آخرین خبرها

مقدمه ای بر کتاب (حقوق و آزادی ها)

ماموستا ملا محمد ملازاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به أستعین، علیه توکّلت و إلیه أُنیب

الحمد لله ربّ العالمین، و صلوات الله و سلامه و برکاته علی إمام المرسلین سیّدنا محمد الأمین و علی آله  و صحبه و من تبعهم باحسان الی یوم الدین.

  و بعد:

  خداوند جلّ جلاله می فرماید:﴿ ‏یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ‏﴾[۱]    

 کلام گهربار فرستاده ی خدا (ص): یا أیّها الناس إنّ ربکم واحد، ألا لافضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی و لا لأحمر علی اسود و لا لأسود علی احمر إلا بالتقوی، إنّ اکرمکم عندالله اتقاکم.[۲]

 ای مردم! همانا پروردگارتان یکی ست ، آگاه باشید عرب را برعجم و عجم را بر عرب، و سرخ پوست را بر سیاه پوست و سیاه پوست را بر سرخ پوست هیچ برتری نیست مگر به پرهیزگاری، همانا برترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شما ست.

  جمله ی معروف سیّدنا عمر(رض): “متی استعبدتم النّاس و قد ولدتهم امّهاتهم احرارا”.[۳]  

  از کی مردم را به بردگی گرفته اید در حالی که مادران شان آنان را آزاد به دنیا آورده اند؟.

  آزادی

   از روزی که بنی آدم پا بر این کره ی خاکی نهاده،  و طبق برنامه ی خدای توانا روی آن مستقر گردیده، و زندگی پرازتلاطمِ آکنده از سختی، و آمیخته با درد و رنج و محنت و مشحون از ستم و خون ریزی و حق کشی و دیگران ستیزی و…  خود را بر سطح آن سپری می کند، همواره به مقوله های چون “حقوق” و “آزادی” ، “مساوات” و”امنیت” ،”پیداکردن کار” و “کسب در آمد”  و رسیدن به “رفاهیت” و “سعادت”،آسودگی” و”سلامت” اندیشیده است.                                    

   همواره  آرزو کرده روزی بیاید این مرغان کس نا دیده ی پر و بال زیبای چون  “سیمرغ” را،  این  هماهای ی سعادتِ چون “طیرعنقا” را،  در آغوش بکشد، و در پی آن دمی بیاساید و نفسی آسوده بکشد.

  تلاشهای انجام گرفته در این راستا منجر به پیدایش و سر بر افراشتنِ فلسفه های فکری و سیاسی ، ادیان انسانی و آسمانی  و در نهایت اصطفا و ارسال انبیا (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) از سوی خداوند ، و سر بر افراشتن مکاتب وحیانی و ادیان ره گشای آسمانی گردیده است.

  بنیان گذاران و مبلغان؛ و در پی آنان پیروان هر کدام از راهکارهای سه گانه ی فوق همه ی توان و تلاش خودرا مبذول داشته اند تا از کانال راهنمایی نظری و پرورش عملی خود بشریت را عملا به قلّه ی رفیع خوشبختی و سعادت برسانند، لیکن با کمال تأسف آنچه در میدان عمل و مصداق واقعی زندگی انسانی مشاهده شده  درست عکس  مفاهیم نظری ترواش یافته ازاندیشه ی فلاسفه، یا وحی القا شده بر قلوب پاک و معصوم انبیا (صلوات الله علیهم اجمعین) بوده است.

  با کمال تأسف به جای واگذاری حقوق به اصحاب آن، تبعیض و تحقیر، ستم و پایمال شدن آن قرار گرفته و یکه تاز میدان بوده است ،  در مکان آزادی استبداد و خود کامگی میدان داری کرده و می کند، در محل مساوات تبعیض و نابرابری حکمران است ، و در جای آسایش و امنیت جنگ و خونریزی  تاخت و تاز، و نعره می کشد!؟                            

 فساد همه گیر، و بر برّ و بحر بال گستر شده، بیکاری و نداری جای اشتغال و درآمد زایی را اشغال کرده است،  در نتیجه، در آمد ناچیزی که فقرا و محرومان ازراه ریختن عرق جبین و خوردن خون جگر، و تلاش طاقت فرسا، و صرف انرژی به دست می آورند، از سوی تعدادی زالو صفت  خون خوار مستبد قدرت مدار وسلطه جوی بدکارِ با شیاطین انس وجنّ دستیار، به تاراج و غارت رفته و می رود، و درنتیجه ی این حق کشی ضد انسانی است، که، جای رفاهیت وسعادت و آسودگی و سلامتی را- که حق طبیعی و خدا دادی انسان هستند-  بدبختی و نداری، شقاوت نا امنی و امراض بی شمار جسمی و روحی و عقلی و اخلاقی پر کرده اند، و انسان این  “خلیفه الله” در نتیجه ی انحراف از منهج و هدایت ربّانی به سفّاح “عدوالله” تبدیل گشته، و مصداق بارز ﴿ ‏إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ‏﴾[۴])  و﴿‏إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا‏﴾[۵] گشته است.

 در تفسیر” هَلُوعًا‏” همین بس که بنا به قول امام ابن عاشور، یکی از کلمات غامض قرآنی  حامل معانی فراوان است، از همین رو، ذات اقدس خداوند باری دو جمله ی ﴿‏إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا‏‏ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا‏﴾[۶].  را تفسیر و تبیین آن قرارداده است.

  این تبیین قرآنی مفسران را از یافتن معنای صریح و دقیق برای آن ناتوان کرده است، لذا در بیان معنای آن  به راههای گوناگون رفته اند.

 علّامه ابن عاشور پس از بیان اقوالی چند می گوید:”آنچه من ازتتبع استعمالات گوناگون کلمه ی “هلع” می یابم اینکه، به معنای عجز و ناتوانی و قلّت خودداری در مقابل اندوهها و شادیها، یا به هنگام توقع و انتظار آنها آمده است.[۷]

 وی در ادامه می گوید: [علیرغم تفسیر هلع به جزع  از سوی برخی ازمفسران]”جزع” عین “هلع” نیست بلکه از آثار آن است.

   برخی از لغت شناشان هلع را به معنای آزمندی و کسانی آن را تنگی و بیقراری، و دیگرانی آن را بخل و زفتی، و کسانی آن را گرسنگی ، و برخی آن را به معنای ترسویی به هنگام رویا روی آورده اند، و آنچه ما در معنای آن آوردیم همه ی این معانی را در بر می گیرد،…خلاصه ترکیب نیروی ادراکی انسان چنان است که آمیخته با “هلع” است”.[۸]

  پیام این آیه ی قرآنی بیان طبیعت و سرشت سرکش، نافرمان و جزع گر انسان است، امّا خداوند آفریدگار و پروردگار انسان و سایر هستی، برای نجات وی از این هلع و جزع چهار وسیله ی معرفت شناختی و تبیین حق و تشخیص آن از باطل در اختیارش قرار داده است، تا با استفاده از آنها ضمن کشف معرفت و علم، بر مسیر صحیح و درست “هدایت” به حرکت درآید.

  استخدام نیروهای چهارگانه ی معرفت شناختی  (“حواس” و”عقل”و”وحی”و “فطرت”) باعث می شود روند حرکت و سیر زندگی انسان در مسیر صحیح و درست باشد و انگهی  از انحراف نجات پیدا کرده، در مسیر صحیح به حرکت درآید.

  امّا نگاهی به تاریخ طولانی بشریت نشان دهنده ی این واقعیت است که، بشریت تنها در سایه ی تعالیم هدایت گر و نجات بخش انبیا (صلوات الله علیهم اجمین) توانسته – و هم اکنون و در آینده نیز می تواند حداکثر “التزام” به موازین و معیارهای کمال انسانی مستنبط از مصادر معرفت شناختی چهارگانه را بدست آورد، و رعایت و پرورش کند، که باکمال تأسف در نتیجه ی دسیسه و دشمنی “جاهلیت” بال گستر نوین ، حاکمیت و اجرای آن برگستره ی این کره ی خاکی هم اکنون به تعطیلی گراییده است. از اینرو گفتم حداکثر؛ چون به تصریح وحی، آفرینش انسان بر دو صفت “کنود” و “هلوع” است.

  یگانه عامل بازدارنده ی درون دینی، یعنی خوف و خشیت از خدا، در یک کلمه “تقوا” است، که باعث می شود انسان از “جهل” و“طغیان” و”تفرعن” دست بر دارد، و از خوف خدا و سرِ بندگی برای او، حقوق و آزادی بندگان خدارا رعایت کرده  به آنها بازگرداند، و بانگ “عدالت” و“مساوات” میان همه ی بنی بشررا سر دهد.

  جا دارد در اینجا دکترعلی شریعتی آسا، شعار: “آزادی؛ ای آزادی، خجسته آزادی، خواهم که تورا بر تخت بنشانم” را سر دهیم، زیرا از این کلام مرحوم دکتر شریعتی بوی حسرت و اندوه و تأسف برای آزادی به مشام می رسد،  به دلیل اینکه، متأسفانه آزادی این حق خدا دادی، که همزمان با پیدایش انسان برای او  ثبت گردیده است، به طور عملی در زندگی انسانی بر روی این کره ی خاکی دست یافتنی نیست، بلکه آرزو و املی است که تا دم مرگ بایستی حسرت دست یافتن به آن و درآغوش کشیدنش  را بکشیم. و شعار آزادی! ای آزادی، خجسته آزادی را برایش سردهیم!؟

  لازم به یاد آوری است، وقتی شعار آزادی را سر می دهیم باید متوجه این نکته ی مهم باشیم که آزادی مطلوب بشری و مورد پسند شریعت “آزادی در حدود” است، نه “آزادی از قیود” چون آزادی ازقیود مساوی  با اسارت در برابر عفریت سرکش شهوت، و به تعبیر قرآن بندگی برای “نفس أمّاره” است، که دعوت و فراخوانی اش  تنها به سوی “عمل و رفتار بد، انگیزه و نیت سوء” است. لیکن آزادی در چهارچوب و حدود قانون و دین باعث می شود کجاوه ی زندگی انسانی در مسیر صحیح و درست به حرکت در آید.

 و امّا حقوق

  انسان، این موجود مکرّم و مخلوق محترم خداوند قبل از اینکه به دنیا بیاید (زمانی که هنوز اسپرمی در پشت پدر سپس نطفه ی مستقر در رحم مادر است) حقوقی برایش در نظر  گرفته شده است، و چون به دنیا آمد دایره ی حقوقش افزون می گردد و با رسیدن به سن بلوغ حوزه و دایره ی آن بسی گسترده تر و کاملتر می شود، که هر کدام از شرایع انبیا و راهنمایهای حکما و قوانین موضوعه (بیانیه های حقوق بشر و غیره….) و اعراف مورد قبول جوامع بشری، بدان اعتراف کرده اند.

  لیکن با کمال تأسف استبداد و خود کامگی همواره مانع دست رسی انسانها به این حقوق مورد اعتراف و خدا دادی بوده و هست. که خود کامه گان به ناحق آن را از بندگان خدا غصب و سلب می نمایند.

  بدترین وناشیرین ترین نوع سلب و غصب آن زمانی است که رنگ و صبغه ی دینی به خود بگیرد و ستمگران خود کام و مستبدان خون آشام عمل و رفتارستمگرانه ی خودرا عبادت برای خدا تلقی و ارزیابی کنند!؟  و آن را نیکوکاری و عامل تقرب از خدا به شمار آورند!؟

 آری! تجربه ی تاریخ ثابت کرده که بدترین نوع استبداد و خود کامگی استبداد ایدئولوژیک است خواه در شکل ایدئولوژی مارکسیستی جلوه گر شده باشد، یا درقالب ایدئولوژی دینی،  یا خوانش و قرائت مذهبی ویژه از دین.

  مرحوم  استاد عبدالرحمن کواکبی پس از بر شمردن انواع گوناگون استبداد در کتاب “طبایع الإستبداد”، بدترین آن را تحت عنوان “الإستبداد والدین” معرفی می نماید، و می گوید:”بیشتر علما و محققان تاریخ طبیعی ادیان بر این باورند که، استبداد سیاسی از استیداد دینی متولد می شود…و مقرر می دارند این دو نوع از استبداد همواره قرین هم بوده و غیر قابل انفکاک اند”. [۹] وی در ادامه ی مطلب می افزاید:” ناظر مدقق درتاریخ اسلام می یابد که خلفا و پادشاهان مستبد و برخی از علمای عجم و تعدادی از مقلدان عرب متأخرشان چه افتراهای بنام دین و حکمت بر خدا و رسول (ص) بسته اند تا از این کانال امت را به گمراهی در اندازند”.[۱۰]

  در فراز دیگری از کتابش می گوید:”برخی ازمستبدان بر حسب استعداد و آمادگی ذهنی رعایا مدعی الوهیت می شوند، لذا گفته اند: هیچ مستبد سیاسی وجود ندارد مگر اینکه صفت قدسیت آن چنانی برای خود قایل است  که خودرا در آن شریک خدا می داند،…لذا استبداد سیاسی و دینی همواره توآم اند وهرگز از هم جدا نمی شوند..اما با این تفاوت که فساد استبداد دینی بیشتر از فساد استبداد سیاسی است”.[۱۱]

جالب تر و جذابتر از کلام  کواکبی  سخن مرحوم شیخ محمد الغزالی است که در اثر گرانبها وکم نظیرش “الإسلام والإستبداد السیاسی” می گوید:”اسلام و استبداد دو دشمن اند که هرگز باهم تلاقی نمی یابند، چرا که تعالیم دین در نهایت به بندگی انسانها برای پروردگار یکتا منتهی می شود، اما مراسیم استبداد آنهارا در سیه چاله و گودال بت پرستی سیاسی کورکورانه می اندازد”.[۱۲]

  نقطه ی حائز اهمیت این  سخن غزالی در این است که مستبد نه تنها مؤمن و مسلمان نیست، بلکه جرم کسی که به استبداد روی می آورد(بویژه مستبد دینی) از جرم بی دین و کافر غیر مستبد بسی سنگین تر است.

 چون فرد مستبد و خود کام بنام دین،  درست در نقطه ی مقابل شعار جاوید قرآنی ﴿‏لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ‏﴾[۱۳] و﴿ ‏لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ‏﴾[۱۴]   موضع می گیرد و قبل از همگان علیه خدا اعلام جنگ می کند، جای نهایت تأسف است که مستبد دینی به نام دفاع از خدا و دینش، عرصه را بر تمامی افکار و اندیشه ها تنگ می کند و خوانش خود از دین و مذهب را عین دین می داند و از این کانال به لگد مال کردن حقوق دیگران بر می خیزد  و نام خدمت به دین و جهاد مقدس را بر آن می نهد!؟

 استبداد مذهبی حق انجام شعایر ویژه ی مذهبی و ترویج و تعلیم مبادی و اصول  آن را به طرفداران سایر مذاهب نمی دهد، و مذهب خودرا یگانه مذهب بر حق و سایر مذاهب را باطل و گمراه می داند. تحمیل مبادی مذهبی خویش به پیروان سایر مذاهب را وحدت طلبی، حفظ اتحاد ملی، وفاداری به میثاق عمومی ، و… می نامد، اما هرگونه سعی و تلاش در راستای ترویج مبادی سایر مذاهب را از سوی پیروان آنها وحدت شکنی، و تفرقه اندازی، و همسوی با بیگانه گان، و جاسوسی برای آنها، و مخالفت با میثاق ملی،  و…می داند.!؟

در برخی از ممالک و کشورهای استبداد زده، مستبدان و اعوانشان به پرستش خانواده، و حزب، و ارتش، و… دیکتاتور مستبد فرا می خوانند، و نوکران اجیر شده  شان عملا به انجام آن بر می خیزند.

 آنان انسان ها را نابود می کنند  و حقوق شان را پایمال می گردانند، تا خانواده و حزب و ارتش  و… مستبد حاکم به کام خود برسند، اینان کاررا بجای کشانده اند که مخالفان خودرا در خارج از مملکت نیز سر به نیست و نابود می کنند،  واقلیتهای حق طلب را به نام تروریست در خارج از چهارچوبهای مرزبین المللی بازداشت و ترور می کنند یا به رگبار بمب و موشک می بندند!؟  دریک کلام مخالفان سیاسی و فکری خودرا از تمامی حقوق خدا دادی محروم می نمایند !؟  در حالی که جرم و تاوانی جز اقلیت بودن ودرخواست حق شرعی خود ندارند، یا به جرم این که براستبداد مستبد تاخته اند.

 لازم به یاد آوری  است که وضعیت حقوق و آزادی انسان ها در کشورها و ممالک مدعی آزادی و دمکراسی و قانون مندی و مدعی حفاظت از حقوق بشر و مساوات و منادی عدالت و دادگری نیز چندان بهتر ازممالک استبداد زده ی ایدئولوژیک مارکسیستی و مذهبی نیست.  نگاهی به عملکرد ممالکی چون امریکا و انگلستان و فرانسه  و…(بویژه در خارج از مرزهای خود) مُثبِت این ادعای ما است.

   در یک عبارت مختصر، استبداد و خود کامگی در هر رنگ و لباسی، به هر نام و نشانی دشمن حقوق و آزادی، عدالت و دادگری، مساوات و برادری ، پیشرفت و توسعه ی  فکری و فرهنگی و اقتصادی است.

  استبداد عامل رکود و جمود و فقر و بیماری است، استبداد پیام آورجنگ و خون ریزی، فقر و ناداری و ضعف و بیکاری است، استبداد عامل جهل  و حامل فقر، و ناقل ننگ و قاتل استعداد و شکوفایی است.

استبداد ضد آزادی و دشمن رشد و شکوفایی بشریت است، و  متأسفانه –با این وصف نیز-در طول تاریخ – جز در موارد و مقاطع کوتاه و استثنایی- همواره اندیشه ی استبدادی وحاکمان مستبدّ بر بشریت حکم رانده اند.

   با توجه به آنچه گذشت می توان گفت:کلمات و مصطلحاتی چون”حقوق” و”آزادی”،دمکراسی” و”حقوق بشر“، “عدالت” و”دادگری” در دنیای کنونی همچون  “مرغ سیمرغ” و”طیرعنقا” اسطوره و اسماء بدون مسمی،  و نام بدون معنا در خارج و واقع، بیش نیستند. و بشر به معنای واقعی کلمه، مصداق آیه ی مبارکه ی﴿‏إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا‏﴾[۱۵] ﴿ ‏إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ‏ ﴾[۱۶] است. 

    نکته ی بس مهم و حایز اهمیت دیگر که اشاره به آن در اینجا واجب و ضروری است،” رابطه ی میان استبداد و شورا” است.

  بر هیچ اندیشمند و آگاهی پوشیده نیست که شورا در اسلام به عنوان یکی از پایه های حکمرانی مورد توجه قرار گرفته، و هر حاکم و مسؤولی  -حتی شخص پیامبر-(علیه صلوات الله وسلامه) مأمور به مشورت کردن بوده است، ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ﴾[۱۷]،

 مخاطب خداوند در آیه پیامبر(ص) است و ضمیر (هم) به امت بر می گردد، (الف و لام، الأمر) نیز برای جنس یا عهد هستند، که وجوب مشورت پیامبر با امت از آن فهم می شود!. و در جای که مشورت بر پیامبر واجب باشد؛ بر غیر او(هرکس که باشد) به طریق اولی واجب است، لذا بلا فاصله می فرماید:﴿ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾[۱۸]

  از آیه فهم فهم می شود که هر تصمیمی تنها زمانی مقبول و مشروع و قابل اجرا ست که نتیجه ی مشورت و تبادل نظر با اهل شورا باشد. آیه وجوب شورا، و مشروعیت یافتن کارها پس از مشورت را، حتی برای فرستاده ی خدا (ص) -در اموری که پیرامون آنها وحی بر او فرود نیامده باشد- بیان می دارد، و برای بیان اهمیت جایگاه شورا همین بس.

  خداوند درجای دیگری از قرآن، از فرعون و درباریانش(ملأ) نقل می کند که با اطرافیان خود به مشاوره می پرداختند و کارهارا پس از مشورت فیصله می دادند﴿‏یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ‏﴾. [۱۹]

 از این آیه معلوم است که فرعون درعین(یا حین) تفرعنش مشورت با اطرافیان را فراموش نمی کرد، و خطاب به آنان می گفت: ﴿ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴾پس چه می گویید؟ نظرتان چیست!؟

خداوند در آیه ی ۳۲ از سوره ی نمل به نقل از ملکه ی سبا –که مشرک بود می فرماید:﴿ ‏قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا کُنْتُ قَاطِعَهً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ‏﴾[۲۰]

 از این سخن استفاده می شود که فرد مستبد خودسر و خود رأی، که مشورت را رها می کند از فرعون مدعی الوهیت نیز، که می گفت:﴿ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى﴾[۲۱]  و از خانم مشرک بت پرست (ملکه ی سبا قبل از ایمان آوردنش )،  گمراه تر است.

 این تراژدی بسی طولانی تر از آن است که این مقدمه ی کوتاه بتواند ازعهده ی بیان آن برآید، لذا به همین مختصر اکتفا می شود و پی گیری آن به دوست داران حقوق و آزادی واگذار می گردد.

  و امّا کتاب “الحقوق والحریّات السیاسیّه فی الشّریعه الإسلامیه” که توسط راقم این سطور به زبان فارسی بر گردانده  شده است،  بدون اغراق و زیاده روی تلاشی است بس ارزنده و مفید، که نویسنده ی آن،  أستاد. دکتر، رُحَیل محمد غَراه یبه، در راستای توضیح مفاهیم نظری و تبیین مصادیق عملی مقوله های: مشروعیت و قانون ، حقوق و آزادی، حزب و اوپوزیسیون، پارلمان و قوای سه گانه ( مقننه و اجرائیه و قضائیه)، عرف و افکار عمومی، کاندید شدن و برگزیدن،  و….از اصطلاحات و مفاهیم سیاسی، قانونی و شرعی   انجام داده است.

نویسنده ازمنظر وحی الهی و مکاتب فلسفی و قوانین موضوعه و عرف عام  و افکار عمومی، به تبیین و تشریح این  مقوله ها پرداخته است، و با دلایل محکم و متقن بیان داشته  و توضیح داده که انعکاس و بازتاب نظری و عملی این مفاهیم  و مصطلحات  در صحنه ی زندگانی انسانها  تا چه حدّ و اندازه  بوده است، به تعبیری دقیقتر این مصطلحات تا چه حدّی در جوامع انسانی عملا تطبیق شده و تأثیر گذار بوده اند.

  به راستی نویسنده با دقت وهوشیاری نشأت گرفته از تیزبینی  و تسلط برموضوع،  حق مطلب را به  وجه احسن ادا کرده است ، خداوند منّانش جزای نیکو بدهد.

  امیدوارم، و از خداوند متعال رجای واثق دارم که، متن ترجمه شده ی  پارسی آن نیز، برای خوانندگان بزرگوار، نقاد و بصیر مفید واقع شود، و کوره راهی به سوی راهیابی به تونل بس ژرف و تاریک و طولانی، فهم مبانی و اصول حقوق و آزادی ، بویژه حقوق و آزادی  دینی و مذهبی و سیاسی باشد، لازم به توضیح است تأکید روی این سه حق هرگز به معنای نادیده گرفتن و توجه نکردن به سایر حقوق اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی وغیره …نیست.

  در پایان: دست نیایش و تضرّع و دعا به درگاه خداوند رحیم و رحمان بلند می کنم  و متضرعانه از وی می خواهم به فضل و کرم خود  مترجم و والدین مرحوم اش را پاداش خیرعنایت فرماید، و این “بِضَاعَهٍ مُزْجَاهٍ” را ذخیره وشفیع ﴿‏یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ‏* ‏إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ‏   ﴾[۲۲] مان قراردهد.

         آمین و الحمدلله ربّ العالمین.

        پیرانشهر: ۳/ مرداد/۱۳۹۹ه، ش، مترجم : محمّد ملّازاده 


۱-حجرات/ ۱۳٫  ای مردم! ما شمارا از مرد و زنی آفریده ایم،  و شمارا تیره ها و قبیله ها قرارداده ایم تا همدیگررا بشناسید، قطعا ارجمند ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما ست، بی تردید خدا دانای آگاه است.

 2 -اخرجه ابونعیم فی حلیه الأولیاء ، و البیهقی فی شعب الأیمان، البانی غایه المرام.    

۳- برگرفته از متن کتاب.

-عادیات/۶٫ انسان نسبت به پروردگار خود بسیار ناسپاس و حق ناشناس است ۴

۵-معارج/۱۹٫ ‏ آدمی کم‌ طاقت و ناشکیبا ، آفریده شده است . ‏

۶-پیشین/۲۰-۲۱٫ ‏(کنود=کفران گر نعمتها، مفردات راغب). هنگامی که بدی بدو رو می‌کند ، سخت بی‌تاب و بیقرار می‌گردد . ‏ و زمانی که خوبی بدو رو می‌کند ، سخت دریغ می‌ورزد . ‏‏

۷- نگا: التحریر و التنویر، ابن عاشور، ج، ۱۴، ص۱۶۷-۱۶۸چاپ، دارعیون للنشر و التوزیع، تونس

۸- نگا: التحریر و التنویر، ابن عاشور، ج، ۱۴، ص۱۶۷-۱۶۸چاپ، دارعیون للنشر و التوزیع، تونس.

۹-نگا: طبایع الإستبداد، ص۲۱ و پس از آن. شرکه کلمات  عربیه للترجمه والنشر.

 10-نگا: پشین، ص ۳۲

۱۱-نگا” طبایع الاستبداد، ص۲۲-۲۳٫

 12-نگاه محمد الغزالی، الإسلام و الإستبداد السیاسی، ص۱۷٫ دارالنهضه مصر.

۱۳- اجبار و اکراهی در ( قبول ) دین نیست، بقره/۲۵۶٫

۱۴-آئین خودتان برای خودتان ، و آئین خودم برای خودم ! کافرون/۶٫‏

۱۵-معارج/۱۹

۱۶- عادیات/۶٫

۱۷-آل عمران/۱۵۹٫ در کارها با آنان مشورت کن.

۱۸-آل عمران/۱۵۹٫ پس اگر (پس از مشاوره و تبادل نظر)عزمت را جزم کردی و تصمیم نهایی خودرا گرفتی بر خداوند توکل (حقیقت اعتماد) کن.

۱۹-اعراف/۱۱۰٫ ‏ او می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند . چه می‌اندیشید و چه نظر می‌دهید ؟  . ‏

-نمل/۳۲٫ ‏ ( بلقیس رو به اعضای مجلس شوری کرد و ) گفت : ای بزرگان و صاحب نظران ! رأی خود را در این کار مهمّ برای من ابراز دارید ۲۰-که من هیچ کار مهمّی را بدون حضور و نظر شما انجام نداده‌ام . ‏

۲۱- نازعات/۲۲ . من والاترین معبود شما هستم.

۲۲-‏ الشعراء/۸۸/۷۹″آن روزی که اموال ،  ( یعنی نیروی مادی ) ، و اولاد ، ( یعنی نیروی انسانی ، به کسی ) سودی نمی‌رساند . ‏ بلکه تنها کسی ( نجات پیدا می‌کند و از اموالی که در راه آفریدگار صرف ، و از اولادی که در مسیر پروردگار رهنمود کرده باشد ، سود می‌برد ) که با دل سالم ( از بیماری کفر و نفاق و ریا ) به پیشگاه خدا آمده باشد . ‏‏

درباره‌ی عبدالعزیز سلیمی

همچنین ببینید

زیر خاکستر داغتر از شعله است!

رقابت ترکیه و ایران در آسیای میانه دیپلماسی ایرانی: ترکیه یکی از طرف های فعال در …

گزیده سخنان رئیس جمهور ترکیه در مجمع عمومی سازمان ملل

رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه که به منظور شرکت در هفتادوششمین مجمع عمومی سازمان …

دیدار هیئت طالبان با “رئیس و دبیرکل اتحادیه علما”در قطر

دیدار هیئت طالبان با “علمای مسلمان” برای مشورت جهت کشورداری هیئتی از دولت موقت افغانستان …

نگاهی به «قدرت نرم» طالبان

مرور استراتژی گام به گام طالبان در مسیر ارتباط با افکار عمومی با توجه به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *