قالب وردپرس افزونه وردپرس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / شخصیات / عمر از زبان علی(رضی الله عنهما)

عمر از زبان علی(رضی الله عنهما)

موضوعی که سبب شد این مقاله را روی سایت بگذارم، اظهار نظر یکی از کاربران سایت در باره سریال«عمربن خطاب» بود، که در ماه رمضان از دو شبکه عربی پخش می شود. ایشان نوشته بودند:

«شماسریالی در حال پخش دارید که شخصیت به تاخیر اسلام آوردنده عمر رو نشان میدهد واون رو آنقدر بزرگ نمایش میدهید که در خور شخصیت ایشان نمیباشد واین کلاه به سراو بزرگ است لذا سعی کنید این فیلم حرمت نگه دارید و چهره مبارک امام و امیرالمونین علی بن ابیطالب علیه سلام فخر البشر رو حداقل نمایان نکنید که حیف است توسط شما به تصویر کشیده شود.»

اینجانب نیز ضمن احترام به بیان دیدگاه ایشان(نه محتوای آن) در پاسخ نوشتم:

«سلام علیکم

– معیار داوری در باره منزلت یک انسان دیر یا زود مسلمان شدن او نیست، بلکه آگاهانه ،اندیشمندانه و صادقانه مسلمان شدن اوست.

– اگر برای اثبات خلاف این در باره خلیفه دوم -نه از روایات اثبات نشده-دلیلی دارید بفرمایید. زیرا که علمای شیعه و سنی در این باره متفق القولند که تاریخ و روایات غیر متواتر أخبارند و مفید ظن و گمانند نه یقین.

 همانگونه که خداوند می فرمایند:
« وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ﴿النجم: ٢٨﴾ » «به آن إطلاعی ندارندو جز از گمان پيروي نمي كنند. به راستي گمان، به هيچ وجه (انسان را) از حق بي نيازنمي كند.»

– دوست محترم! هیچگاه پیش آمده با خود خلوت نمایی و لحظاتی فکر کنی که به چه دلیل علمی و یقینی در باره عمر فاروق از اصحاب درجه اول رسول الله، فاتح ایران، و نجاتبخش ایرانیان از ستمگری شاهان و خودکامگان، داماد علی بن ابی طالب رضی الله عنهما و پدر خانم رسول الله (علیه الصلاة و السلام) بد می گویید؟

– در ضمن فراموش نفرمایید که صدا و سیما چهره دو پیامبر معصوم حضرت یعقوب و یوسف را در سریال حضرت یوسف نشان داده است.

در این ماه معنویت خوب است دل از برخی باورهای غبار آلود و ثابت نشده پاک کنید، و این مقاله را مطالعه و عمر را از زبان علی رضی الله عنهما در یکی از خطبه های نهج البلاغة بشاسید.»

پژوهشی عمیق در باره  خطبۀ «لله بلاد فلان» از نهج البلاغه (1)

 نویسنده:  ابوبكر بن حسينی

چنانکه می دانید، برادران شیعه نهج البلاغه را بغایت قبول دارند و تجربه نشان داده که بعد از قرآن این کتاب نزدشان مهمترین کتاب است ؛ حال ما یکی از خطبه های مشهور این کتاب را انتخاب کرده و به پژوهش حول آن می پردازیم و خواهید دید که همین یک خطبه، افسانۀ دشمنی حضرت علی علیه السلام با خلفا را بر می چیند؛ باشد که این نوشتار برای حق جویان و همچنین محققان مفید واقع شود….

حال، ابتدا خطبه را بخوانیم:

 «لله بلادُ فُلاَن، فَلَقَدْ قَوَّمَ الاْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ، وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ! ذَهَبَ نَقِی الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیبِ، أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِی طُرُق مَتَشَعِّبَة، لاَ یهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یسْتَیقِنُ الْمُهْتَدِی». «خداوند شهرهاى فلان را آباد دارد، یا به او خیر دهد كه ناهمواریها را هموار و بیماریها را مداوا كرد، سنّت را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت، با جامه پاك و كم عیب از دنیا رخت بر بست، نیكى خلافت را دریافت و پیش از رسیدن شرّ آن از دنیا رفت، وظیفه الهى خود را انجام داد و از نافرمانى او پرهیز كرد او خود رفت ولى مردم را در میان راههاى مختلف رها ساخت كه گم گشته در آن راهى نمى‏یابد و راه یافته به یقین و باور نمى‏رسد.» (ترجمه از کتاب “ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)” ج 4 ص177 ؛ نقل شد)

 این خطبه در نسخ متفاوت نهج البلاغه با تحقیق های متفاوت آمده است که در بعضی نسخ شمارۀ خطبه 211 و در بعضی نسخ خطبۀ 219 در بعضی خ221 و در بعضی222 و در بعضی 223 و در بعضی 228، است. این خطبه به صورت واضح عقیدۀ حضرت علی رضی الله عنه را در مورد “فلان”! نشان می دهد، اما این فلان کیست؟ من که می گویم منظور حضرت عمر رضی الله عنه است، در ضمن حضرت علی بن ابی طالب نظر مبارکش را در باره عمر بن خطاب رضی الله عنهما در خطبه های 146 و 134 از نسخه ترجمه فیض الإسلام بیان فرموده است. 

حال (برادران)شیعه چه می گوید؟

 بدون شک شیعه می گوید: در متن خطبه (لله بلاد «فلان ») آمده و شما از کجا فهمیدید که منظور از فلان، “عمر بن خطاب” است؟

 در جواب از 10 نفر از علمای اهل تشیع نقل قول می کنم:

 1- میثم بحرانی شیعی که از شارحان نهج البلاغه است در توجیه این خطبه،سخنان جالبی گفته است که هر چند طولانیست ولی به دلیل اهمیتش؛ تمامش را نقل می کنم: «للَّه بلاد فلان، این جمله و امثال آن از قبیل: «للَّه درّه» و «للَّه ابوه»، معمولا به منظور مدح و ثنا، و نیز دعا براى كسى، آورده مى‏شود، یعنى خداوند كشور او را آباد دارد كه چنین كارهاى مهمّى انجام داده است و اصل مطلب این است كه عربها، هر گاه بخواهند چیزى یا كسى و عمل او را بستایند با این تعبیر وى را به خدا نسبت مى‏دهند، جمله اول خطبه را به تعبیرى دیگر نیز نقل كرده‏اند و آن چنین است: للَّه بلاء فلان و منظور از آن عمل نیك او در راه خداست.

به گفته شارحان مشهور، مراد از واژه فلان كه در اول خطبه نقل شد، عمر خلیفه دوم است، ولى از قطب راوندى نقل شده است كه مقصود برخى از صحابه حضرت است كه در زمان رسول خدا حیات داشتند، و پیش از پیدایش آشوب و فتنه زمان عثمان از دنیا رفته بودند. ابن ابى الحدید در شرح خود نوشته است كه ظاهر اوصاف مذكور در عبارت دلالت دارد بر این كه امام (ع)، شخصى را اراده فرموده است كه پیش از وى عهده‏دار خلافت بوده است، زیرا در وصف او مى‏فرماید: كژیها را راست كرده و بیماریها را درمان كرده است و این مطلب با عثمان مناسبت ندارد به دلیل آن كه تمام فتنه‏ها در زمان او و به سبب وجود وى بوده است، و ابوبكر هم اراده نشده چون مدت خلافتش كوتاه بوده و از زمان آشوب و فتنه فاصله زیادى داشته است، پس به احتمال قوى امام علیه السلام عمر را اراده فرموده است ولى به عقیده شارح(منظور خود ابن میثم) این كه امام (ع) ابو بكر را اراده كرده باشد بهتر است‏. تا عمر زیرا در خطبه شقشقیه عمر و خلافت وى را نكوهش و مذمّت فرموده است چنان كه قبلا به آن اشاره رفت.

 (دقت کنید که میثم بحرانی معترف است که این اوصاف وارده در خطبه با سیرت ابوبکر صدیق مطابقت دارد و این خود اعترافی بزرگ است ……حال ادامۀ سخنان وی را بخوانید) 

 امام (ع) در این خطبه براى شخص مورد نظر چند صفت بیان فرموده است، از این قرار:

 1- راست كردن كجیها كنایه است از این كه، او مردمى را كه از راه خدا منحرف شده بودند به راستى و استقامت سوق داد.

 2- معالجه كردن بیماریها، مراد از بیماریها، مرض‏هاى نفسانى و اخلاقى است كه مانند بیماریهاى جسمانى و بدنى سبب آزار و اذیت انسان مى‏شود، و داروى بهبود یافتن آن هم پندها و مواعظ جالب و نهى‏هاى كوبنده قولى و عملى است.

 3- به پا داشتن سنت و عمل كردن به آن.

 4- آشوب را پشت سر گذاشت یعنى پیش از وقوع آن از دنیا رفت و این صفت به این اعتبار مدح و ثنایى براى اوست كه چون داراى حسن تدبیر و درستى حكومت بود در زمان فرمانروایى وى فتنه و آشوبى به وجود نیامد.

 5- پاك جامه از دنیا رفت، در این جا، لباس را به جاى آبرو و حیثیت و پاكیزگى آن را براى سالم بودن از عیبها به عنوان استعاره آورده است.

 6- كم عیبى او

 7- خوبى خلافت را درك كرد و بر بدى آن سبقت گرفت، احتمالا ضمیر در هر دو موضع (اَصابَ خَیرها و سَبقَ شرّها) به كلمه خلافتى كه از عبارت فهمیده مى‏شود باز مى‏گردد، به این معنا كه آنچه در حكومت و فرمانروایى خوب و مناسب است از قبیل عدالتخواهى و بر پا داشتن دین خدا كه در دنیا مایه عزت و نام نیك و در آخرت موجب ثواب عظیم و پاداش بزرگى است كسب و دریافت كرد و از بدیها و آشوبهایى كه در خلافت واقع شد جلو رفت‏ یعنى پیش از پیدایش جنجال و فساد و خون‏ریزى، از جهان رخت بر بست.

 8- اطاعت خدا را بطور كامل انجام داد.

 9- به سبب ترسیدن از كیفر الهى حقى را كه از خداوند به گردن او بود ادا كرد و حقیقت تقوا را رعایت كرد.

 10- در حالى به سوى آخرت شتافت كه مردم را بعد از خود در ورطه جهل و نادانى سرگردان رها ساخت كه گمراهان، راهى به راستى نیافتند و آنان كه در راه راستى گام مى‏زدند به حقّانیت خویش اطمینان نداشتند زیرا راههاى ضلالت مختلف و رهروان آن زیاد بودند.

 حرف واو در كلمه: و تركتم مفید معناى حال است. 

به هر حال، برای ما فرقی نمی کند؛ چه در مورد سیدنا ابوبکر باشد و چه در مورد حضرت عمر ؛ هر دو مطلوب ما را می رساند.

 2- ابن ابی الحدید که یکی از شارحان نهج البلاغه است و به اعتراف شیخ عباس قمی(الکنی و الالقاب عباس قمی ج1 ص 185 ) و خوانساری (روضات الجنات خوانساری ج5 ص 20 –21 ) و آغا بزرگ طهرانی (الذریعة الی تصانیف الشیعه، آغا بزرك الطهرانی ج 41 ص158) از علمای اهل تشیع است و علامه ابن کثیر نیز او ار شیعی غالی میداند. (البدایة والنهایة ج 13 ص233 ) و همینطور الیان سرکیس در معجم المطبوعات او ار از اکابر شیعه میداند و حاجی خلیفه نیز در کشف الظنون او را شیعه معرفی میکند؛ میگوید:

 «منظور از فلانی، در این خطبه، عمر بن خطاب می‌باشد؛ «وقد وجدت النسخة التی بخط الرضى أبى الحسن جامع ( نهج البلاغة ) وتحت ( فلان ) ( عمر )» = من، نسخه‌ی خطی نهج‌البلاغه را كه به خط گردآوردنده‌ی آن یعنی رضی ابی الحسن نوشته شده بود، دیدم كه ذیل كلمه‌ی فلانی، عمر نوشته بود.»

 ابن‌ابی‌الحدید، همچنین می‌گوید: «در این‌باره از ابوجعفر یحیی بن ابی‌زید علوی پرسیدم؛ او، نیز به من گفت: «منظور، عمر بن خطاب است.» گفتم: «آیا امكان دارد كه امیرالمؤمنین این‌گونه از عمر، تعریف كنند؟» ابوجعفر گفت: «آری»(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج12، ص 3- 4 وی حدود 85 صفحه در شرح این خطبه نوشته است)

 

 3- دکتر علی شریعتی نیز در مورد این خطبه می گویند:

 «آفرین بر فلان (عمر)، كجی را راست كرد و درد را درمان نمود و سنت رسول را برپا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت پاكدامن رفت اندك عیب، خیر خلافت را به چنگ آورد و از شرش پیشی جست، طاعت خداوند را ادا كرد و بر حقش تقوی ورزید رحلت كرد و خلق را در راههای شعبه شعبه رها كرد، آنچنانكه گمراه در آن راه نمی یابد و انسان در راه استوار نمی ماند. »

 شریعتی قبل از ترجمه خطبه می نویسد : «بزرگواری، ادب انسانی، انصاف، اعتراف ارزشهای رقیب، ستایش از فضیلتهای كسی كه نقیصت هایی نیز دارد عیب و هنر دیگری را گفتن، در آغاز همه خدمات و صفات مثبت كسی را گفتن و در پایان از اوـ با تعبیری عمیق و در عین حال مودبانه ـ انتقاد كردن . . . درسی است كه علی به انسانیت می آموزد و به ویژه به ناقدان و قضاوت كنندگان درباره شخصیتها و حتی درباره مخالف ! »

 (تشیع علوی و تشیع صفوی ص85- 86، شریعتی ؛چاپ دوم 1378 انتشارات چاپخش تهران و در ص108 چاپ :سازمان انتشارات حسینیه ارشاد!)

 

 4- فؤاد فاروقی شیعی نیز در کتاب “25 سال سکوت” این خطبه را در شأن حضرت عمر رضی الله عنه می داند و بسیار زیبا می نویسد:

 «خدا شهرهای فلان _ عمر بن خطاب_ را برکت دهد و نگاهدارد که کجی را راست نمود (گمراهان را به راه آورد) و بیماری را معالجه کرد(مردم شهرهایی را به دین اسلام گرداند) و سنت را برپا داشت (احکام پیغمبر را اجرا نمود)و تبهکاری را پشت سر انداخت پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت . نیکوئی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت . طاعت خدا را به جا آورده از نافرمانی او پرهیز کرده، حقش را ادا نمود (ولیکن) از دنیا رفت در حالی که مردم را در راه های گوناگون انداخت (به طوری که) گمراه : در آن ها راه نمی یابد، و راه یافته بر یقین و باور نمی ماند!.» (25سال سکوت،فؤاد فاروقی صص 111؛ انتشارات عطائی _تهران _ 1379)

 

 5-محسن فارسی که او نیز مترجم نهج البلاغه است می نویسد: «چنانكه در شرح شیخ محمد عبده و ابن ابى الحدید و ابن میثم بحرانى آمده (فلان) در اینجا كنایه از خلیفه دوم عمر بن الخطاب است. »(پاورقی “نهج البلاغه در سخنان علی (ع)” ص 321،محسن فارسی؛ انتشارات امیر کبیر _ تهران)

 

 6- سید نبی الدین اولیائی در ترجمۀ نهج البلاغۀ خود این خطبه را اینگونه شروع می کند:226- در باره عمر بن خطاب , خدا شهرهاى فلان را بركت دهد كه كژى‏ها را راست گردانده، بیمارى‏ها را درمان كرد، و سنت را برپاداشت، تبهكارى را پشت سرافكند، پاك جامه و كم عیب از جهان برفت، به خوبى خلافت رسیده، از بدیش پیش افتاده، طاعت خداى را به جاى آورده، حقش را اداء و از نافرمانى پرهیز كرد، از جهان كوچید، در حالى كه مردم را در راه‏هاى گوناگون انداخت به طورى كه گمراه در آنها راه نمى‏یابد و هدایت شده بر یقین نمى‏نماید. »(ترجمه نهج البلاغه خطبۀ 226، سید نبی الدین اولیائی ؛ انتشارات زرین _تهران)

 

 7- محمد مقیمی می نویسند:«219» «حضرت در اینجا «عمر» را ستوده ولى در حالى كه لا به لاى این تعریف ظاهرى توبیخ و سرزنش نموده است».

 خداوند شهرهایش را بركت دهد و آنها را از كفر نگاهدارد كه از راههاى ناراست راست گردانید و بیمارى كفر را معالجه كرد و سنت رسول خدا (ص) را بر پاداشت روى از تبهكارى و فتنه و فساد برتافت و پاك جامه و كم عیب از جهان رفت. نیكوئى خلافت را دریافت و از شر آن پیشى گرفت، طاعت خدا را بجا آورده از نافرمانى او پرهیز كرده حقش را ادا نمود و لیكن از دنیا رفت در حالى كه مردم را در راههاى گوناگون انداخت بطورى كه گمراه در آن راه نیابد و راه یافته ایقان و اطمینانش نباشد. » (نهج البلاغه میراث درخشان امام علی‏(ع) ص 846، محمد مقیمى ؛ انتشارات مهتاب _ تهران)

8- سید جمال الدین دین پرور که او نیز از کسانی است که نهج البلاغه را ترجمه کرده است؛ می نویسد:« 219 كلام در باره خلیفه دوم , خداوند مملكت فلانى را آبادان سازد و بركت دهد كه كژیها را راست كرد و از او بیماریها درمان یافت، سنّت را بپا داشت و فتنه‏ها را پشت سر انداخت، پاك جامه و كم عیب درگذشت، به خیر خلافت رسید و از شرّش گریخت، از خدا اطاعت مى‏كرد و بحق از او حساب مى‏برد، از میان مردم رخت بر بست و آنها را در راهها و بحرانها وانهاد كه نه گمگشته در آن ره مى‏یافت و نه ره یافته به یقین مى‏رسید»(نهج‏البلاغه‏پارسى ص 328، سید جمال الدین دین پرور ؛ بنیاد نهج البلاغه _تهران)

 

 9. خوب است که بدانید کسانی هستند که کتاب ” نهج البلاغه” را به صورت منظوم و در قالب شعر در آورده اند؛ یکی از آنان، “عباس ایران دوست” است که در مورد خطبۀ مشار الیه می سراید:

 بود این سخن هم از آن جان جان … كه روشن كند دل ز پیر و جوان‏

 كه در باره یكتن از اهل دل‏ …. بیان كرده این منطق مستدل‏

 كه آنهم بتعریف باشد عمر … همانا بتوصیف اهل خَبَر

 خدا شهرهاى فلان را تمام‏ … بركت دهد حفظ سازد مدام‏

 كه در وى كجى را همى راست كرد …. بواقع هر آن چیز مى‏خواست كرد

 مرض را شفا داد و فوز علاج‏ … جهان را بداد اعتدال مزاج‏

 بهر شهر كافرنشین از و داد … بیارى حق رنگ اسلام داد

 به پا داشت سنت ز دین مبین‏ … همى‏كرد اجراء خود احكام دین‏

 تبهكارى از هر جهت پشت سر … در انداخت آن مرد نیكو سیر

 كه در عصر وى همچنان در بلاد … چو خوش بنگرى فتنه رخ نداد

 همانا برفت از جهان لا جرم … بیك جامه پاك و با عیب كم‏

 نكوئى جاه خلافت درست‏ … بدانست از روزگار نخست‏

 ز شرش از آن روى پیشى گرفت …. كه كرد از هنر كارهاى شگفت‏

 بعصرش خلافت گرفت اعتبار … ز لغزش جدا بود از هر كنار

 اطاعت ز حق كرد و حقش ادا … همى‏كرد اندر جهان برملا

 برفت از جهان در چنان وضع و حال … كه بگرفت رخسار گیتى ملال‏

 كه در گونه‏گون راه مردم تمام‏ … همانا در انداخت از خاص و عام‏

 بدانسان كه گمراه در آن نه راه … همى یابد اى رهرو دین پناه‏

 دگر آنكه ره یافته بر یقین‏ … نه باقى بماند درین سرزمین‏

 (خورشید هدایت ج2 ص 1039-1040، عباس ایراندوست ؛ انتشارات اسلامیه _ تهران)

10. محمد حسین سلطانی نیز چنین نظمی ترتیب داده است و عنوان این نظم را زیبا انتخاب کرده و سروده است

 نشانه شخصیت (عمر ابن خطاب)

 چه شخص عجیبى بدى در مسیر كه رفتار وى بد همى دلپذیر

 كجى‏ها زدود و مداوا نمود به رفع معایب رهى برگشود

 بپاشد از او دین حىّ مبین بُدى گر چه آشوبى اندر كمین‏

 بُدى جامه پاك و نیالود تن‏ ز دنیا برفت و نبودش محن‏

 ز خیرش به مردم بیامد پدید بدینگونه عمرش بپایان رسید

 جدا بودى از شرّ نبودش نشان مطیعى به امر خداى جهان‏

 بجز این نبودش ره دیگرى كه بودش در این ره بسى برترى‏

 براه حقیقت ورا بود گام بدى دمبدم از پى انسجام‏

 پراكنده شد ملت از رفتنش نتیجه شد اینسان ز ره بردنش‏

 نه گمره بیامد به راه درست كه بودى ز بیخ و ز بنیاد سست‏

 نه آن كس كه بودش به ره اعتقاد به راهى بدینگونه پایى نهاد

 (نهج البلاغه منظوم خطبه221، محمد حسین سلطانی ؛ انتشارات به آفرین _ تهران)

درباره ی

مطلب پیشنهادی

 اردوغان: از جمهوری ترکیه کشوری مترقی خواهیم ساخت

 اردوغان: از جمهوری ترکیه کشوری مترقی خواهیم ساخت رئیس جمهور ترکیه در مراسم آغاز سیستم …

49 دیدگاه

  1. من به عنوان یک مسلمان هیچ یک از منابع شما رو قبول ندارم چون توسط یک انسان نوشته شده و اون فرد هر جور دلش خاسته ان را نوشته من هم میتوانم امروز چند کتاب بنویسم و هزاران سال بعد میشود سند مسلمانان

  2. سلام

    تو رو به خدا به اعمال خودتون بنگرید وقت مردن چه جوابی دارید خدا رو فراموش کرده اید و به بت های ذهنتون می اندیشید یکی ادعای تاریخ نویسی یکی حب علی یکی حب خلفا…این بحث ها رو برای ما عامیان ساده دل ساخته و پرداخته اند تا از خدا یاد نکنیم وتقوی نداشته باشیم…هر برهه زمانی یک بت به بت های این مردم اضافه میکنند …یا مسلمان باش یا بی خدا ولی متاسفانه بیشتر به مانند مشرکان حرف میزنیم و عمل میکنیم که این بسیار خطرناک است چون در درگاه خداوند قابل بخشش نیست ..وجدانن قران را بخوانید و احادیث را با قران بسنجید و حرفتون وعملتون قرانی باشه…
    با عرض معذرت اگر سخنانم شما رو ناراحت کرد…

  3. برای شناخت عمر از زبان علی باید تمام حرفهای علی مورد برسی واقع شود.هر چند که در این مطلب هم مطالب نویسنده وتوجیهاتش زیاد دلچسبد نبود.

  4. جناب آقای سلیمی من هم مانند شما به تاریخ اسلام علاقه مندم تا آنجا که بیست سال زمان برای نوشتن کتابی از تاریخ اسلام و ایران گذراندم که آنچه در کتابهای تاریخ همه هست دراین کتاب یکجاست … تا خواننده با نهایت سعی من به حقایق تاریخ اسلام پی ببرد بنابراین من هم مانند شما و دیگران دوست دارم حقیقت را بدانم پس از شما که دراین راستا بسیار خواندید و نوشتید می پرسم که :
    1- منظور علی از خطبه شقشقیه چه کسانی است؟
    2- اگر عمر بن خطاب چنان که نوشتند مسلمانی مومن و بلند مرتبه است چگونه ممکن است برای دستیابی کس دیگری نه خودش یعنی ابوبکر به نقل متواتر کتابهای تاریخ اهل سنت و شیعه در همه فرقه ها به خانه دختر پیامبر حمله کند ؛ و چرا دختر پیامبر و شوهرش علی باید با خلافت چنین مسلمانان مومنی مانند ابوبکر و عمر آنچنان مخالفت کنند طوریکه خطبه میان مردم ایراد کنند و چرا عمر که مرکز چنان فضیلتهای اخلاقی بود سیلی به گوش دختر پیامبر برای خلافت دیگری زد …!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    3- چگونه ممکن است که عمر بن خطاب باوجود آنکه دختر پیامبر دست خط پیامبر را درباره فدک به او نشان داد فدک را از او به زور گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    4- از همه جالب تر و شگفت انگیزتر اینکه چگونه ممکن است عمر بن خطاب که به گفته شما نشان اخلاق و فضیلت بود ابوبکر را در نیمه شب بدون خبر مردم دفن کند و شرکت کنندگان مراسم عزای ابوبکر دوست تنگاتنگش را با چوب دستی کتک بزند طوریکه چشم خواهر ابوبکر را کور کند … آیا دفن پنهانی و شبانه ابوبکر نشانه چیست؟ نشانه ترور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    حالا من شما را به اندیشه بیشتر در تنهایی دعوت میکنم
    بیندیشید که آیا ممکن است جانشینی کسیکه حقیقتا شایستگی جانشینی پیامبر را دارد با درگیری و کشمکش صحابه بلند مرتبه پیامبر همراه باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    و بالاخره اینکه آیا پیامبر از خدا دستور گرفت که زیر حرارت آفتاب بیابان در روز غدیر مردم را در رنج و سختی نگه دارد که تنها بگوید علی دوست من است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آیا کسی اینرا نمیدانست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بیشتر بندیشید

  5. راستي كدام يك از همه شيعه هاي عالم و يا كدام يك از سني هاي عالم با مطالعه و تحقيق مذهب خود را انتخاب كردند؟ قطعا جواب هيچكدام است!!! زيرا همه ما زماني كه متولد ميشويم فاقد شعور كافي و فاقد قدرت تصميم گيري هستيم لذا اگر خانواده ما شيعه باشد كودكان معصوم هم شيعه شده و اگر سني باشند كودك نيز به تبع سني خواهد شد و اما در ادامه هم جو شيعي يا سني در طول سالهاي متمادي افراد را شيعه و يا سني خواهد نمود!!!! بنابراين شيعه بودن و يا سني بودن ما هيچ وجهه تحقيق و انتخاب بر اساس مقايسه نبوده است لذا هر دوي شيعه و سني كشك و بيخود بوده و بايد انسانيت را بچسبيم همين!!

  6. سلام علیکم
    بردار عزیزی که این مطلب رو نوشتی مطالبت ما رو تحت تاثیر قرار داد اما گفتم بد نیست در مورد این علمایی که گفتی تحقیقی هم بکنیم اونم اولین بار ابن ابی لحدید انتخاب کردم و بعد تحقیق متوجه شدم جناب ابن ابی لحدید سنی شافعی بوده که نسبت به حضرت علی(ع) ارادت خاصی داشته.
    برادر من قرار نیست هرکسی که حضرت علی (ع) رو دوست داره به نام عالم شیعه به ما جا بزنید

  7. شگفتا!
    از خود دروغ پردازی میکنید و از خدا نمی ترسید! اولاً اگر حضرت علی علیه السلام مخالف خلفاء ثلاث نبود پس چطور تو خطبه شقشقیه (خطبه سوم یا چهارم نهج البلاغه) خلفاء را کوبید و خلافت را به گاو تشبیه کرد که هرکدام از خلفاء (ابابکر، عمر و عثمان) از یک پستان آن آویزان شده و آن را دوشیدند؟! ممنونم اگر جواب بدید ???
    ثانیا سلمان هم حکومت داشت و آن حکومت شهر مدائن بود. تنها تفاوت سلمان گرامی با عمر بن الخطاب خلیفه بودن عمر هست. در ضمن در خطبه نیز نام خلافت ذکر نشده است!
    ثالثاً شما که به نهج البلاغه که نویسنده ی آن شیعه است اطمینان ندارید و اعتقاد دارید که جعلی است! پس چطور برای به کرسی نشاندن حرف خود به آن استناد می کنید؟!
    رابعاً مشکل از شما نیست که این همه نظر مخالف دارید. مشکل از املای کوبنده ی شماست که خون شیعه را به جوش می آورد.
    خامساً ما به مسائلی چون مخالفت حضرت علی علیه السلام با خلفاء اعتقادی نداریم. چرا که در نبردی که ابابکر، عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان با ایران انجام دادند خلفاء همواره از رهنمودهای حضرت علی علیه السلام استفاده می کردند. فی المثل در نبرد قادسیه حضرت مانع حضور عمر در جنگ شد و فرماندهی را به سعد ابی الوقاص دادند چرا که احتمال کشته شدن خلیفه در جنگ خیلی بالا بود.
    سادساً عمر، عثمان و ابابکر علاوه بر رهنمودهای جنگی از رهنمودهای حکومتی و قضاوتی علی علیه السلام نیز بهره می بردند. فی المثل پنج نفری که به اتهام زنا به نزد عمر فرستاده شده بودند. یا زنی که ادعا داشت مردی با او زنا کرده و بجای مایه ی منی از سفیده تخم مرغ استفاده کرده بود برای زرد کردن لباسش.
    سابعاً اهل تسنن برادر دینی ما هستند و ما همواره بر آنان ارج می نهیم و خود باعث ممانعت از اختلاف می شویم. حال اگر گروهی احمق که تحت تاثیر فرقه وهابیت و اسلام انگلیسی اقدام به توهین به خلفاء و عایشه دختر خلیفه ی نخست می کنند به ما ارتباطی ندارد. خواهشن لحن خود را کمی آرام تر کنید!

  8. من فعلا وقت ندارم ولی فی الجمله می خواهم توضیح کوتاهی در مورد این پژوهش به اصطلاح !!!عمیق بدهم :
    1 : اول اینکه در برخی جاها بلاد آمده و در برخی جاها بلاء واین خیلی مهم است .
    2: دوم اینکه گفته است از ده نفر از بزرگان شیعه می آورد و آن بزرگان چه کسانی هستند ؟!! مثلا ابن ابی الحدید … وای خدای من از تعصب و عناد …! بعد اسم دو سه شاعر را می آورد که تنها کارشان این بوده که نهج البلاغه را به صورت شعر در آورده اند .خوب بقیه ی علمای شیعه چه کسانی هستند؟ مثلا دکتر شریعتی …به به دیگر دارد لیست ما کامل می شود چه قدر عالی است بنده که واقعا دارم لذت می برم …باید دقت کنیم وقتی می گوییم عالم منظورمان مثلا دانشمند ریاضی نیست یا مثلا شیمی دان بلکه در این نوع از بحث ها منظور ما کسانی هستند که عالم به احادیث پیامبر (ازدیدگاه شیعه و اهل سنت) و احادیث ائمه ی معصومین (ازدیدگاه شیعه است ) . درست است که دکتر علی شریعتی از مقام ساسی و شخصیت اجتمائی بالایی در میان ما برخوردار هستند ولی این دلیل بر این نیست که ما ایشان را به عنوان عالم به احادیث معصومین بدانیم که شما او را برای ما به عنوان دلیل و حجت و صدق گفتار خود قرار دهی .
    خوب بهتر است که دیگر علمای شیعه را هم بشناسیم … خوب دراینجا اسم دو تن دیگر از مترجمان نهج البلاغه را میبینم که نظر خود را در این مورد بیان کرده اند باید دید که آیا اهل سنت مثلا نظر یک مترجم را مانند نظر پیامبر معصوم می دانند که ما هم این کار را بکنیم … بعد نظر محمد مقیمی (البته همان طور که گفتیم این فقط نظر است و هیچ دلیل محکمی دال بر این امر موجود نمی باشد ) آخر مگر نظر او را نیاورد ی (البته فقط نظر ) کاش بقیه ی کلام او را نیز می شنیدی که می گوید و زیبا می گوید (ولى در حالى که لا به لاى این تعریف ظاهرى توبیخ و سرزنش نموده است) اگر واقعا می خواهید دلیل بیاورید و دلایل محکم بگویید ببینم آیا شیعه نیز مانند شما عمل می کند ؟ مثلا یک عالم با که اصلا شیعه نیست به شما می چسباند؟ یا اصلا به فرض که او از علمای شما باشد … آیا شیعه در استدلالات خود به علمای کوچه بازاری شما اشاره می کند یا از علمای بزرگی مانند ابن کثیر و ذهبی و بخاری و مسلم که از ایشان صحاح سته است و غیر از صحاح سته و احادیث متواتر و مورد قبول خود شما و آیات قرآن یا خیر ….
    گویا اهل سنت گمان برده اند که هرکسی که شرح بر نهج البلاغه می نویسد حتما شیعه است و این برایم در برخی کتابهایی که دیده ام جالب توجه و مایه ی خنده ی بنده شده است .
    توضیح در باب این که ابن ابی الحدید سنی بوده است :
    بایدبگویم که شیعه توضیحی دارد و تعریفی . شیعه علاوه بر این که محبت به اهل بیت پیامبر دارد قائل به این است که ما باید پیرو و مطیع کامل ایشان باشیم . ما معتقدیم که خلیفه ی بلافصل بعد ار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم ) امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام ) است و بی تعارف بگویم که خلافت غصب شده است .
    بروید ببنید که او چه دفاعی از دومی می کند و چه تعریف و تمجیدی از او دارد…به همین دلیل می گویم که اگر واقعا آشنایی به شرح او داشته باشید می فهمید که جریان از چه قرار است …

    اصلا بیایید که فرض محال بکنیم …!!!!!!!!!!
    1: خطبه این بنام شقشقیه در نهج البلاغه وجود ندارد .!
    2: در اینجا منظور از فلان دومی است .!
    3: منظور از فلان بنابه گفته ی سید رضی (ره) گرد آورنده نهج البلاغه سلمان فارسی نمی باشد .!
    4: لفظ خلیفه که در ترجمه ی این تحقیق به اصطلاح عمیق آمده در صورت حدیث نیز آمده باشد .!
    و هزاران فرض محال دیگر تا خیال همه راحت شود .
    یک سوال شما این قدر این در و آن در می زنید به یک سوال بنده جواب بدهید :
    خلیفه ی بلافصل بعد از پیامبر کیست ؟
    من از کتب معتبر و نقل های علمای (واقعا علما امید وارم توانسته باشم منظورم را از علما رسانده باشم ) بزرگ و مورد قبول شما واز اکابر علمایتان ثابت می کنم که خلیفه ی بلافصل بعد از پیامبر علی بن ابی طالب (علیه السلام ) است که به منزله ی نفس و جان پیامبر بوده و در کتب اکابر علمایتان بسیار آمده است که شمارا به انبوه کتب در این زمینه که یک سرچ کوتاه در اینترنت کلی کتاب را برایت مشخص می کند ارجاع می دهم.
    برو و آنها را بخوان و بدون تعصب بخوان در این صورت خواهی فهمید که حق با کیست . دراین صورت اگر قانع نشدی بیا در مورد آن با هم حرف بزنیم !!!!
    —ُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً
    —إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون
    —يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا
    —فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين
    —إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهير
    —يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين
    —يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون
    و….
    اگر توانستی خلافت ابوبکر را برایم اثبات کنی من سنی می شوم . این همه هم نیاز نیست خود را به در و دیوار بکوبی .
    وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا

  9. سلام ادمین

    میگم آقای سلیمی کانال تلگرام داره میشه لینکشو بذارید

  10. به نظر بنده هر یک از ما با هر تفکر و عقیده ای فقط باید هنرِ با هم مدارا کردن را داشته باشیم. شیعه در مسئله خلافت، سه خلیفه اول را بر حق نمی داند. اهل سنّت نارضایتی فاطمه و علی از انتخاب خلفا را دعوایی درون-حکومتی دانسته و می گوید به ما پیروان ارتباطی ندارد. شیعه بر عقیده خود بماند و سنّی نیز همچنین. اما بیایید به روش خود علی عمل کرده و با هم مدارا کنیم تا مسلمانان بیش از این هزینه ندهند و جانهای عزیز بیش از از دست نرود. بنده علی را برحق می دانم و به دلایل متعدد او را شخصیتی بسیار برجسته و متمایز از هر یک از یاران پیامبر می دانم. تنها کسی که شایسته همسری فاطمه و ادامه نسل پیامبر بود، تنها کسی که در خانه خدا زاده شد، تنها کسی که در حینِ دعوای قریش بر سر جانشینی پیامبر، آرام و زیر آفتاب، صبورانه قبر پیامبر را حفر می کرد و در این جدل شرکت نکرد، تنها کسی که پیامبر به عنوان آخرین سخن خود با امت اسلام، از او نام برد و او را به عقیده شیعه جانشین خود و به عقیده اهل سنّت وصیّ خود و محبوب خود معرفی کرد و مسلمانان را به دوستداری او تشویق کرد، اولین مردی که به پیامبر ایمان آورد و نیز فرزند ابوطالب، مردی که اسلام را با اعتبار و خِردِ خویش یاری داد. با این همه، وظیفه مسلمان – و وظیفه هر انسانی – اکنون تنها مدارا با دیگران و دیگر عقاید است. این هنر انسان است.

  11. جالب توجه شما که دانشگاه الازهر مصر بر سریال عمر(رضی الله عنه) ایرادگرفته اند .

  12. با سلام خدمت همه برادران
    این همه بحث و جدل در مورد این که منظور حضرت علی از فلان که بوده ما را به نتیجه مشخصی نمی رساند و اینکه جانشینی بعد از پیامبر حق چه کسی بوده را برای ما مشخص نمی کند .
    ما باید به آیات قرآن و احادیث متواتر پیامبر مراجعه کنیم و ببینیم خدا و پیامبر چه نظری در این باره دارند . قطعا خدا و پیامبر در مورد این موضوع مهم و البته اختلاف برانگیز نظری داشته اند.

  13. عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی برادران مسلمان دارم .
    این گونه بحث های جزئی و نامفهوم جز اتلاف وقت هیچ نتیجه ای ندارد . این همه بحث بر سر اینکه مقصود حضرت علی از فلان که بوده ما را به نتیجه ی مشخصی در مورد اینکه خلافت بعد از پیامبر حق چه کسی است نمی رساند .
    ما باید به آیات قرآن و احادیث متواتر پیامبر مراجعه کنیم و ببینیم خدا و پیامبر چه کسی را شایسته ی جانشینی پیامبر می دانند . قطعا خدا و پیامبر برای این موضوع بسیار مهم و البته اختلاف برانگیز دستور و راه حلی داشته اند .

  14. حضرت آیت الله سیستانی فرمودند اهل سنت برادران ما نیستند بلکه جان ما هستند
    جان من عزیز من اختلاف ما با شما نه بر سر خلفا و خلافت که بر سر اصل امامت است
    ممکن است شیعه جاهلی از سر ندانم کاری به صحابه رسول الله یا ام المومنین عایشه بی احترامی کند اما این تظر شیعه نیست
    شسعه معتقد است تفسیر قرآن و سنت تنها غز طریق امامت اهل بیت عصمت و طهارت مجاز است
    چرنه شمربن ذی الجوشن هم مدعی قرأن و سنت بود
    قاتلین هلیفه ثالث هم مدعی قرآن بودند
    عبدالرحمن بن ملجم مرادی هم زاهد شب زنده دار بود
    داغی که امروز داعش بر دل امت رسول الله گذاشته به اسم قرآم است

  15. بسم رب الشهدا و الصدیقین
    برادران گرامی شیعه و سنی….خطبه ای که این برادر در مورد آن صحبت کرده فقط در مورد جناب سلمان فارسی که در اون دوران حکومت مداین را به عهده داشت….خدارحمت کند سلمان فارسی رو

  16. بخارى و مسلم نقل كرده‌اند كه علي (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسى را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبيد و سفارش نمود كه عمر را همراه خودش نياورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خليفه دوم را ببيند:
    «فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ».

  17. شیدای علی امیر علیه السلام

    سلام.در کاممت قبلی اشتباهی در متن من هست که به خاطر همین از شما میخوام که اون کامنت رو قرار ندید.کلمه لعن در اون کامنت اشتباه بود و باید به جای اون کلمه رد رو میگذاشتم.حضرت علی ع در خطبه سوم خلافت ابوبکر و عمر رو رد میکنند ولی از کلمه لعن استفاده نمیکنند.

  18. شیدای علی امیر علیه السلام

    اگر شما بنا دارید به نهج البلاغه استناد کنید پس خطبه سوم نهج البلاغه رو مطالعه کنید همه چیز روشن است .در ضمن شما در این خطبه کلمه فلان را به عمر نسبت داده اید چطور میشه که حضرت علی ع در خطبه عمر و ابوبکر را لعن و در خطبه ای اون رو تمجید کنه؟در خطبه سوم همه چیز بدون ابهام است.

  19. سلام علیکم
    اللهم صل علي محمد و ال محمد
    او شما برادر عزيز خواهش دارم اگر که واقعا حق پذیر هستید لطفا کتاب شب های پیشاور که نثر شیرینی است را مطالعه کنید و تنها حق را بپذیرید و تنها آنچه میان شیعه و سنی مورد قبول است را بپذیرید
    والسلام

  20. عمر ابن خطاب از اصحاب بوده اند و برای اسلام شمشیر زدند
    و ….
    برادر سنی من ,من از شیعه هایی که سب میکنند برائت میجویم اما به کفر سازندگان فیلم عمر نیز شهادت میدهم.
    این سریال با اهداف شوم وهابیت ساخته شده. و وهابیت مصداق آیهقال انما نحن مستحزئون* الا انهم مفسدون …
    است.

  21. کسی که خودش رو به خواب زده نمیشه بیدارش کرد. برادران اهل سنت هم همینطورن. هرچی بگی بازم همونه. اگه نعوذا بالله خدا هم براشون استدلال کنه باز هم حرف خدشون رو میزنن.

  22. سلام
    بنده ی حقیر اهل سنت را به قول خودشان
    به مناظره دعوت می کنم در قسمت نظرات در وبلاگ بنده اعلام آمادگی کنید

  23. سخنان آتشین علی بن ابی طالب در نهج البلاغه در سومین خطبه آن که شقشقیه نام دارد، و از لحاظ سندیت و برهه ی زمانی دقیقا به زمان غصب خلافت اشاره دارد معارض کلام حضرت در این خطبه ( بر فرض شانیت آن درباره عمربن خطاب ) خواهد بود .

    الفاظ تند حضرت که درباره عمربن خطاب آمده تاییدی محکم براین مطلب است. الفاظی همانند :

    {{ فَصَیَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، یَغْلُظُ کَلْمُها وَ یَخْشُنُ مَسُّها، وَ یَکْثُرُ الْعِثارُ فیها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها کَراکِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ

    پس(ابوبکر) خلافت را ( با واگذاری به عمر) به عرصه اى خشن و درشتناک افکند، عرصه اى که درشتى اش پاى را مجروح مى کرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افکند. لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام(عمربن خطاب) ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى کشید، بینى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى کرد، سوار خود را هلاک مى ساخت . به خدا سوگند، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق }}

    چگونه علی علیه السلام یکبار می گوید او باعث لغزش مردم شده است و بعد بگوید او آمرزیده و پاکدامن از دنیا رفته است ؟!! مگر می شود از عقاب عمل به بدعتها دور ماند ؟!!

    دیگر تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

  24. استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلَّهِ بَلاءُ فُلان)

    طرح شبهه:
    حضرت علي حضرت عمر رضي‌الله عنهما را به بهترين وجه ممكن ستوده است، حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب و بنا به قولي، ابوبكر فرموده است: «لله بلاء فلان… » در روايتى آمده: «لله بلاد فلان».
    ابن أبي‌الحديد مى‌گويد در باره‌ى اين شخص از نقيب ابوجعفر يحيى بن ابى زيد علوى پرسيدند به من گفت او عمر بن الخطاب است، گفتم: آيا اميرمؤمنان او را اينگونه مى‌ستايد؟ گفت: آري، و مى‌افزايد: اگر اميرمؤمنان اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامنى پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است.
    وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيى بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟… فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح.
    إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ – 1998م.
    محمد عبده نيز در اين كه مقصود از «فلان» كيست، گفته:
    أي عمر علي الارجح.
    نهج البلاغه، شرح محمد عبده، ص 430.
    آيا امكان دارد كه كسى از قاتل همسر خود چنين تجليل و تمجيد نمايد؟
    نقد و بررسي:
    اصل خطبه در نهج البلاغه:

    حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه مى‌فرمايد:
    لِلَّهِ بِلَاد فُلَانٍ (بلاء فلان) فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَلَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي.
    خدا شهرهاى فلان را بركت دهد و نگاه‏دارد كه (خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد كه) كجى‏ها را راست، و بيمارى‏ها را درمان، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به پاداشت، و فتنه‏ها را پشت سر گذاشت.
    با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكى‏هاى دنيا رسيده و از بدى‏هاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مى‏ترسيد.
    خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.
    نهج البلاغه، صبحي صالح،‌ خطبه: 228؛ فيض الإسلام، خطبه 219، محمد عبدة، خطبه: 222؛ ابن أبي الحديد، خطبه: 223.
    همان طور كه ملاحظه مى‌شود، آن چه در نهج البلاغه آمده كلمه «فلان» است؛ اما اين كه مقصود از اين «فلان» چه كسى است، از خود نهج البلاغه استفاده نمى‌شود. شارحان نهج البلاغه نيز در اين باره ديدگاه‌هاى متفاوتى دارند، در هر صورت چهار احتمال و نظريه در توجيه و تفسير اين كلمه وجود دارد:
    1. منظور عمر باشد؛
    2. كنايه از عثمان و مذمت او باشد؛
    4. مقصود برخى از ياران آن حضرت باشد؛
    3. اشاره به عمر و از باب تقيه باشد.
    اهل سنت و به ويژه ابن أبي الحديد معتزلى معتقد است كه مقصود از آن خليفه دوم عمر بن خطاب است.
    بدون شك گفتار شخصى همچون ابن أبي‌الحديد و محمد عبده كه هر دو از دانشمندان سنى مذهب هستند، براى ما ارزش نداشته و چيزى را ثابت نمى كند؛ بويژه كه همين روايت در كتاب‌هاى اهل سنت از زبان اشخاصى همچون مغيرة بن شعبه نقل شده است.
    طبيعى است كه آن دو با توجه به رسوبات ذهنى و اعتقادات از پيش پذيرفته شده‌اى كه دارند، كلمه «فلان» را به عمر بن خطاب تفسير نمايند.
    اهل سنت اگر بخواهند ثابت كنند كه اين جملات را امير مؤمنان عليه السلام در باره خليفه دوم گفته است، بايد سه مقدمه را ثابت نمايند:
    1. گوينده اين سخنان امير مؤمنان است؛
    2. مقصود از کلمه فلان، عمر است؛
    3. هدف امام عليه السلام، مدح عمر بوده است.
    در حالى كه هيچ يك از آن‌ها دليلى جز سخن ابن أبي‌الحديد ندارند كه آن‌هم نمى‌تواند شيعه و حتى اهل سنت را قانع نمايد.
    نقد ديدگاه ابن أبي الحديد:
    ابن أبي‌الحديد در شرح اين خطبه مى‌نويسد:
    وقد وجدت النسخة التي بخط الرضي أبي الحسن جامع نهج البلاغة وتحت فلان عمر، حدثني بذلك فخار بن معد الموسوي الأودي الشاعر، وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيى بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟ فقال: نعم… فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح.
    نسخه‌اى به خط سيد رضي، گرد آورنده نهج البلاغه ديده شده كه زير کلمه «فلان» عمر، نوشته شده است.
    اين مطلب را براى من فخار بن معد الموسوى شاعر نقل کرده است. از ابوجعفر نقيب در اين باره پرسيدم، گفت: مقصود عمر است. گفتم: آيا اميرمؤمنان كه خداوند از او راضى باد، عمر را چنين مى‌ستايد. گفت: بلي.
    هنگامى كه اميرمؤمنان اعتراف كند كه عمر سنّت پيامبر را به پاداشت، و با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت،وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و تقواى الهى را رعايت كرد، اين بالاترين درجه مدح و ستايش است.
    ابن أبي‌الحديد با زيرکى تمام، در آغاز كلام خود چنين وانمود مى‌كند که هر خواننده‌اى در لحظه اول يقين مى‌کند که خود او در نسخه‌اى به قلم سيد رضى ديده‌ كه او نام عمر را در كنار كلمه «فلان» نوشته است. و اگر کسى جمله دوم را نخواند گمان مى‌کند که عبارت چنين است «وَجَدتُ» يعنى خودم ديدم؛ اما هنگامى كه خوب دقت شود مى‌گويد «وُجِدَت» چنين نسخه‌اى ديده شده است.
    الف: توضيح زير کلمه «فلان» از سيد رضي نيست:

    ابن أبي‌الحديد نوشته است: در نسخه‌اى بخط سيد رضي، زير کلمه «فلان»، عمر نوشته شده بود؛ اين ادعا ثابت نيست؛ زيرا اگر نظر سيد رضى بود بايد در داخل سطر به عنوان توضيح نظر امام مى‌نوشت نه آن كه زير سطر بنويسد.
    اگر کسى با نسخه هاى خطى آشنايى داشته باشد مى‌داند كه معمولا چنين اضافاتى از جانب کسانى صورت مى‌گيرد که نسخه‌اى در اختيارشان بوده است و در باره نسخه نهج البلاغه، كسى كه نسخه در اختيارش بوده تصور كرده است كه مقصود از «فلان» عمر بن خطاب است و لذا ذيل آن نوشته است عمر؛ پس انتساب چنين مطلبى به مؤلف، نيازمند دليل قطعى است.
    ب: علت گفتن اين سخن مشخص نيست:

    بر فرض كه اگر مقصود از کلمه «فلان» عمر باشد، بازهم نمى توان ثابت کرد که علت گفتن اين سخنان مدح است؛ زيرا شايد از روى تقيه يا کنايه به شخص ديگرى مانند عثمان باشد، که بررسى آن خواهد آمد.
    ج: اين سخن امام با سخنان ديگر در باره خلفا منافات دارد:

    اين سخن با آن چه كه در كتاب‌هاى شيعه و سنى از حضرت امير (ع) نسبت به خليفه دوم نقل شده است منافات دارد كه به چند مورد اشاره مى‌كنيم:
    امير المؤمنين (ع)، خليفه دوم را دروغگو، خيانتكار، ستمگر، فاجر و… مى‌داند:
    مسلم نيشابورى در صحيح خود،‌ نظر حقيقى اميرمؤمنان عليه السلام را در باره خليفه اول و دوم بيان كرده است.
    ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.
    پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم، شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حليه گر و گناهكار خوانديد.
    النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
    عبد الرزاق صنعانى نيز با سند صحيح از خليفه دوم نقل كرده است كه به عباس و امير مؤمنان عليه السلام گفت كه شما مرا ستمگر و فاجر مى‌دانيد:
    ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله (ص) وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر….
    من پس از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم؛ اما شما دو نفر مرا ستمگر و فاجر مى‌دانستيد.
    إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 5، ص 469، ح9772، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد – الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.
    اين اعتقاد واقعى اميرمؤمنان عليه السلام نسبت به خليفه اول و دوم است كه اشكالى در سند و دلالت آن وجود ندارد.
    امير المؤمنين عليه السلام، دوست نداشت چهره عمر را ببيند:
    بخارى و مسلم نقل كرده‌اند كه علي (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسى را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبيد و سفارش نمود كه عمر را همراه خودش نياورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خليفه دوم را ببيند:
    «فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ».
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب غَزْوَةِ خَيْبَرَ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987؛
    النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، ح1759، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
    امير المؤمنين (ع) خليفه دوم را خشن، داراي اشتباهات فراوان و… مى‌داند:
    در خطبه شقشقيه نسبت به خليفه دوم مى‌فرمايد:
    فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا. فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ. فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ.
    سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود.
    مانند زمامدارى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‏هاى بينى حيوان پاره مى‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‏كند.
    سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند.
    امير المؤمنين عليه السلام، سيره شيخين را مشروع نمى‌دانست:
    اگر اميرمؤمنان عليه السلام اعتقاد داشت كه خليفه دوم سنت را إقامه كرده است؛ چرا در شوراى شش نفره كه عبد الرحمن بن عوف، عمل به سيره شيخين را شرط خلافت تعيين كرده بود، از پذيرش اين شرط سرباز زد و دوازده سال تمام فقط به خاطر اين كه عمل و سيره آنان را نپذيرفت، از امور سياسى و اجرائى بر كنار ماند؟.
    يعقوبى مى‌نويسد:
    وخلا بعلي بن أبي طالب، فقال: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: لكم أن أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر، ثم خلا بعلي فقال له مثل مقالته الأولى، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولى، فأجابه مثل ما كان أجابه، ثم خلا بعلي فقال له مثل المقالة الأولى، فقال: إن كتاب الله وسنة نبيه لا يحتاج معهما إلى إجيرى أحد. أنت مجتهد أن تزوي هذا الامر عني. فخلا بعثمان فأعاد عليه القول، فأجابه بذلك الجواب، وصفق على يده.
    عبد الرحمن بن عوف نزد علي بن ابوطالب عليه السلام آمد و گفت: ما با تو بيعت مى‌كنيم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. امام فرمود: من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبر؛ تا اندازه‌اى كه توان دارم رفتار خواهم كرد.
    عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بيعت مى‌كنيم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. عثمان در پاسخ گفت: بر طبق كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد.
    عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنيد، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخنى را گفت كه بار اول گفته بود. براى بار سوم نزد علي عليه السلام رفت و همان پيشنهاد را داد، امام عليه السلام فرمود:
    چون كتاب خدا و سنت پيامبر در ميان ما هست، هيچ نيازى به عادت و روش ديگرى نداريم،‌ تو تلاش مى‌‌كنى كه خلافت را از من دور كني.
    براى بار سوم نزد عثمان رفت و همان پيشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزيد.
    اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 162، ناشر: دار صادر – بيروت.
    احمد بن حنبل نيز در مسندش قضيه را از زبان عبد الرحمن بن عوف اين گونه روايت مى‌كند:
    عن أبي وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كيف بايعتم عثمان وتركتم عليا رضي الله عنه قال ما ذنبي قد بدأت بعلي فقلت أبايعك على كتاب الله وسنة رسوله وسيرة أبي بكر وعمر رضي الله عنهما قال فقال فيما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضي الله عنه فقبلها.
    أبو وائل مى‌گويد: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد كه با عثمان بيعت و علي را رها كرديد؟ گفت: من گناهى ندارم، من به علي (عليه السلام) گفتم كه با تو بيعت مى‌كنم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر رفتار كني، علي (عليه السلام) فرمود: بر آن چه در توانم باشد، بيعت مى‌كنم. به عثمان پشنهاد دادم،‌ او قبول كرد.
    الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 75 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
    الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 5، ص 185، ناشر: دار الريان للتراث /‏ دار الكتاب العربي – القاهرة، بيروت – 1407هـ.
    الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 32، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ – 1996 م
    معناى سخن امام عليه السلام اين است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصى ندارند تا نياز باشد كه عادت و سيره ديگران را به آن ضميمه كنيم؛ يعنى من سيره و روش آن‌ها را مشروع نمى‌دانم و محال است چيزى را كه جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعيت ندارد، وارد اسلام كنم.
    و باز حتى در زمان حكومت ظاهرى خودش، هنگامى كه ربيعة بن ابوشداد خثعمى گفت: درصورتى بيعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كني، حضرت نپذيرفت و فرمود:
    ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يكونا على شئ من الحق فبايعه….
    واى بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) عمل كرده باشند، چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟.
    الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
    الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 215، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
    نمونه‌هاى بسيارى از اين دست در باره خليفه دوم در كتاب‌هاى شيعه و سنى يافت مى‌شود كه به همين اندازه بسنده مى‌كنيم.
    حال با توجه به آن چه گذشت، از وجدان‌هاى بيدار و حقيقت طلب مى‌پرسيم: چگونه مى‌توان باورد داشت كه مقصود از كلمه «فلان» خليفه دوم باشد؛ با اين كه اميرمؤمنان عليه السلام عمل به سيره او را مشروع نمى‌دانست و حتى دوست نداشت چهره عمر را ببيند؟
    چگونه مى‌توان ستايش‌هايى همچون « قوم الأود، داوى العمد، أقام السنة، خلفه الفتنة، نقى الثوب، قليل العيب و… » با جملاتى ديگر همانند: «دروغگو، حيله‌گر، خيانت‌كار ، گناهكار، ستمگر، فاجر، خشن و…» در كنار هم قرار داد و آن‌ها را از يك نفر دانست؟
    آيا امكان دارد كه شخصى همانند امير مؤمنان عليه السلام، اين چنين متناقض سخن بگويد؟
    آيا سخن امام کنايه از عثمان و مذمّت او است؟
    ابن أبي‌الحديد در نقل کلام نقيب ابوجعفر يحيى بن ابى زيد مى‌گويد:
    واما الجارودية من الزيدية فيقولون: انه كلام قاله في أمر عثمان أخرجه مخرج الذم له، والتنقص لأعماله، كما يمدح الآن الأمير الميت في أيام الأمير الحي بعده، فيكون ذلك تعريضا به.
    «جاروديه» كه گروهى از «زيديه» هستند معتقدند كه امام (ع) اين سخن را در باره «عثمان» گفته، و آن را به عنوان بد گويى از عثمان و پايين آوردن مقام کارهاى وى بيان كرده است؛ همانطور که امروز اميرى را که از دنيا رفته است در زمان امير زنده پس از او، مدح مى‌کنيم؛ پس اين کنايه به اوست.
    إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ – 1998م.
    بررسي اين ديدگاه:

    كنايه‌هايى از اين قبيل در محاورات روزمره مردم كاربرد بسيار داشته و دارد، به عنوان مثال در زمان ما برخى از مردم در عراق مى‌گويند: خدا صدام را بيامرزد؛ و با اين تعبير در حقيقت به امريکايي‌ها طعنه مى‌زنند.
    اين احتمال گرچه طرفدارانى دارد؛ ولى چون دليل محكمى بر اثبات آن وجود ندارد، پس نمى‌توان آن را با قاطعيت پذيرفت.
    از طرفى اين توجيه با آن چه در باره ديدگاه امير مؤمنان عليه السلام نسبت به خليفه دوم بيان كرديم منافات دارد؛ زيرا امكان ندارد كه اميرمؤمنان عليه السلام، خليفه دوم را (حتى براى مذمت خليفه سوم) اين چنين ستايش كرده باشد.
    آيا مقصود اصحاب و ياران امام است؟
    برخى از شارحان نهج البلاغه و انديشه‌وران شيعه و سنى تصريح كرده‌اند كه مقصود از كلمه «فلان» يكى از اصحاب آن حضرت است.
    صبحى صالح از دانشمندان معاصر و بنام اهل سنت، در عنوان اين خطبه مى‌گويد:
    من کلامه عليه السلام: ما يريد به بعض أصحابه.
    از سخنان علي عليه السلام که در آن يکى از اصحابش را مدح کرده است.
    نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 228، ص 350.
    قطب الدين راوندى از عالمان شيعه نيز اعتقاد دارد كه مقصود از «فلان» برخى از اصحاب آن حضرت است:
    وروي «بلاء فلان» أي صنيعه وفعله الحسن، مدح بعض أصحابه بحسن السيرة وأنه مات قبل الفتنة التي وقعت بعد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله من الاختيار و الايثار.
    بلاء فلان» يعنى كارهايى كه او انجام داده، نيكو است. امير مؤمنان عليه السلام با اين جمله بعضى از اصحابش را كه سيره نيكو داشتند، تمجيد كرده است و اين شخص پيش از فتنه‌اى كه پس از رسول خدا اتفاق افتاد،‌ از دنيا رفته است.
    الراوندي، قطب الدين سعيد بن هبة الله (متوفاي573هـ)، منهاج‏البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 402، مصحح: سيد عبد اللطيف كوهكمري، ناشر: كتابخانه آيت الله مرعشي ـ قم، 1364هـ ش.
    قطب راوندى نهج البلاغه را از شيخ «عبد الرحيم بغدادى» معروف به «ابن الاخوة» و او آن را از دختر سيد مرتضى و او از عمويش «شريف رضى» نقل كرده است؛ از اين رو مى‏توان‏ گفت كه قطب راوندى به مفاهيم نهج البلاغه آشناتر از ديگران است.
    شارح نهج البلاغه ميرزا حبيب الله خويى پس از نقل كلام راوندى مى‌نويسد:
    و عليه فلا يبعد أن يكون مراده عليه السّلام هو مالك بن الحرث الأشتر، فلقد بالغ في مدحه و ثنائه في غير واحد من كلماته. مثل ما كتبه إلى أهل مصر حين ولى عليهم مالك حسبما يأتي ذكره في باب الكتب تفصيلا إنشاء اللّه.
    و مثل قوله عليه السّلام فيه لما بلغ إليه خبر موته: مالك و ما مالك لو كان من جبل لكان فندا، و لو كان من حجر لكان صلدا، عقمت النساء أن يأتين بمثل مالك.
    بل صرّح في بعض كلماته بأنّه كان له كما كان هو لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و من هذا شأنه فالبتّة يكون أهل لأن يتّصف بالأوصاف الاتية بل بما فوقها.
    بعيد نيست كه منظور حضرت، مالك اشتر باشد؛ چون در ستايش و تمجيد از او بسيار سخن گفته است؛ مانند آن چه كه در هنگام انتصابش به ولايت مصر در نامه‌اى به مردم آن جا نوشت كه در جاى خودش، به صورت مفصل خواهد آمد.
    ويا مانند سخن آن حضرت در هنگام شنيدن مرگ مالك كه فرمود:
    مالك چه مالكى به خدا اگر كوه بود، كوهى كه در سرفرازى يگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محكم بود، زنان از آوردن چنين فرزندى عاجزند.
    و در برخى از سخنانش تصريح كرده است كه او براى من همانند من براى رسول خدا بود؛ پس حتماً سزاوار است كه او را با صفاتى كه مى‌آيد و حتى برتر از آن ستايش نمايد.
    هاشمي خوئي، ميرزا حبيب الله، منهاج ‏البراعة في شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سيد ابراهيم ميانجي، ناشر: مكتبة الإسلامية ـ تهران، 1358هـ ش.
    از ميان ديدگاه‌هاى موجود، اين ديدگاه با منطق و واقعيت‌هاى تاريخى سازگارتر است؛ زيرا نظر اميرمؤمنان عليه السلام در باره خليفه دوم آن بود كه گذشت؛ از اين رو نمى‌تواند مقصود خليفه دوم باشد. از طرف ديگر امكان دارد كه يكى از اصحاب آن حضرت؛ همچون مالك اشتر نخعى رضوان الله تعالى عليه باشد.
    سخن صريح صبحى صالح كه از علما و دانشمندان اهل سنت است، اين ديدگاه را تقويت مى‌كند.
    آيا اين سخنان مى‌تواند از باب تقيه باشد؟
    ابن أبي‌الحديد در ذيل خطبه مى‌نويسد:
    اما الامامية فيقولون: إن ذلك من التقية واستصلاح أصحابه…
    شيعيان مى‌گويند: علي عليه السلام اين سخنان را از روى تقيه و خير خواهى يارانش گفته است.
    إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ – 1998م.
    بررسي اين ديدگاه:

    اين احتمال كه ممكن است امير مؤمنان عليه السلام از روى تقيه، اين جملات را فرموده باشند، نيز طرفدارانى دارد و با ديگر جملات آن حضرت در نهج البلاغه نيز سازگار است. در خطبه 73 نهج البلاغه مى‌فرمايد‌:
    لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِي. وَ وَ اللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ. وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً. الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ. وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.
    همانا مى‏دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده‏ايد گردن مى‏نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگرى ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيورى كه در پى آن حركت مى‏كنيد، پرهيز مى‏كنم.»
    ميرزا حبيب الله خوئى پس از نقل كلام ابن أبي‌الحديد مى‌نويسد:
    و الحاصل أنّه على كون المكنّى عنه عمر لا بدّ من تأويل كلامه و جعله من باب الايهام و التّورية على ما جرت عليها عادة أهل البيت عليهم السّلام في أغلب المقامات فانّهم….
    نتيجه آن كه: اگر مقصود از «فلان» عمر باشد، بايد كلام آن حضرت را تأويل ببريم و آن را از باب توريه و اشاره بدانيم؛ چنانچه سيره و عادت اهل بيت عليهم السلام آن است كه در بسيارى از موارد به همين صورت است….
    هاشمي خوئي، ميرزا حبيب الله، منهاج ‏البراعة في شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سيد ابراهيم ميانجي، ناشر: مكتبة الإسلامية ـ تهران، 1358هـ ش.
    سپس شواهدى از كتاب‌ها و روايات شيعه را براى آن ذكر مى‌كنند كه علاقه‌مندان مى‌توانند مراجعه فرمايند.
    بنابراين، حتى اگر فرض كنيم كه مقصود از «فلان» خليفه دوم باشد، مى‌گوييم از باب تقيه بوده است؛ همانگونه كه رسول خدا از قوم عائشه تقيه مى‌كرد.
    محمد بن اسماعيل بخارى در صحيحش مى‌نويسد:
    عَنْ عَائِشَةَ رضى الله عنهم زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَىْ أَنَّ قَوْمَكِ لَمَّا بَنَوُا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ. فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلاَ تَرُدُّهَا عَلَى قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ. قَالَ: « لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ».
    از عائشه همسر رسول خدا (ص) روايت شده است که آن حضرت فرمود: آيا نمى‌داني که قوم تو وقتي کعبه را ساختند آن را از پايه‌هائي كه حضرت ابراهيم قرار داده بود کوچک تر گرفته‌اند؟
    گفتم: چرا آن را به حالت اول باز نمى‌گردانيد؟
    فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند (ايمانشان قوي بود) چنين مي‌کردم. »
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 2، ص 573 ح 1506 و ج 3، ص 1232، ح 3188 و ج 4، ص1630، ح4214، ( ج 2 ص 156 و ج 4، ص 118 طبق برنامه مكتبه اهل البيت عليهم السلام) تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987.
    و ابن عباس، ابوهريره و… از خليفه دوم تقيه مى‌كردند.
    آيا گوينده سخن، دختر ابو حَنْتَمَه است:
    از برخى روايات اهل سنت استفاده مى‌شود كه گوينده اين سخن خانمى به نام «إبنة ابوحنتمة» است.
    حدثني عمر قال حدثنا علي قال حدثنا ابن دأب وسعيد بن خالد عن صالح بن كيسان عن المغيرة بن شعبة قال لما مات عمر رضي الله عنه بكته ابنة أبي حَنْتَمَة فقالت واعمراه، أقام الأود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحيا السنن خرج نقي الثوب بريئا من العيب.
    قال: وقال المغيرة بن شعبة: لما دفن عمر أتيت علياً وأنا أحب أن أسمع منه في عمر شيئا فخرج ينفض رأسه ولحيته وقد اغتسل وهو ملتحف بثوب لا يشكّ أنّ الأمر يصير إليه، فقال: يرحم الله ابن الخطاب لقد صدقت ابنة أبي حنتمة لقد ذهب بخيرها ونجا من شرها، أما والله ما قالت ولكن قوّلت.
    از مغيره نقل شده است که چون عمر از دنيا رفت دختر ابوحنتمه (شايد عمه عمر) بر او گريست و گفت: واى عمر! كه كجي‌ها را راست كرد و بيماري‌ها را مداوا نمود، فتنه را ميراند و سنت را زنده کرد؛ با جامه‌اى پاك و كم عيب از اين جهان رخت بر بست.
    مغيره گفت هنگامى كه عمر دفن شد نزد علي آمدم و دوست داشتم که از وى کلامى در باره عمر بشنوم؛ پس در حاليکه سر و ريش خود را تکان مى‌داد بيرون آمده و تازه غسل کرده بود و خود را با پارچه‌اى پوشانده بود و شک نداشت که کار (خلافت) به او مى‌رسد؛ آن گاه گفت: خداوند فرزند خطاب را رحمت کند؛ دختر ابوحنتمه راست گفت؛ او خوبى هاى آن (خلافت) را برد و از بدى هايش نجات يافت؛ قسم به خدا که او نگفت؛ بلکه (اين حرفهاى کسى ديگر است) که او به خودش نسبت داده است.
    الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 575، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
    الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 456، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
    بررسي اين نظر:

    اين نظر نيز نمى‏تواند قابل قبول باشد؛ زيرا مشكل است كه گفته شود مرحوم شريف رضى اين سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است؛ در حالى كه او مقيد بوده است تا در نهج البلاغه سخنانى را كه امام (عليه السلام) فرموده جمع آورى كند. نه سخنان ديگران و يا کلماتى که حضرت آن را از ديگران شنيده و نقل کرده‌اند. و مى‌دانيم که سيد رضى در اين کتاب تنها نظر او جمع آورى کلمات بليغ حضرت بوده است. لذا اين مطلب با علت جمع آورى کتاب منافات دارد.
    وانگهى سيد رضى در اين زمينه آنقدر مقيد است که اگر امير مؤمنان به شعر يا ضرب المثلى از يکى از مشاهير عرب تمسک جسته است – با اينکه خود اين تمسک جستن ِ بجاى حضرت، خود نشان‌دهنده قدرت ادبى ايشان است – نقل قول را به طور کامل مشخص كرده است، و اگر احيانا يكى از خطبه‏ها و يا يكى از كلمات امام (ع) به شخص ديگرى نسبت داده شده باشد، يادآورى كرده است، مثلا در خطبه 32 با صراحت يادآور مى‏شود كه اين خطبه را به معاويه نسبت داده‏اند؛ ولى صحيح نيست. از اين رو اگر خطبه مورد بحث از شخص ديگرى بود بايد يادآور مى‏شد.
    علامه شوشترى در اين باره مى‌گويد:
    و أمّا ما نقله عن (الطبري) فمع أنّ رواية المخالف لنفسه غير مقبولة، لا يفهم منه سوى أنّه عليه السّلام صدق من قول ابنة أبي خيثمة (حنتمة) جملة (ذهب بخيرها و نجا من شرّها)، حتى إنّه عليه السّلام قال: ما قالته و لكن قوّلته. يعني ما قالته من نفسها، و لكن حملت على قوله، و ليس تحته شي‏ء، لأن معناه أنّ في الخلافة و السلطنة خيرا و شرّا، و لكنّ عمر ذهب بخيرها و نجا من شرّها بحبسه مثل طلحة و الزبير عن الخروج عن المدينة، حتّى إلى الجهاد لئلّا يخرجا عليه، و أحدث شورى موجبة لنقض الامور عليه عليه السّلام و ليس قوله عليه السّلام: (ذهب بخيرها و نجا من شرّها)إلّا نظير قوله عليه السّلام فيه و في صاحبه في الشقشقية: لشدّ ما تشطّرا ضرعيها.
    اما آن چه طبرى نقل كرده است، افزون بر اين كه براى ما غير قابل قبول است‌ چون از فردى غير شيعى نقل شده است كه افزون بر آن، چيزى جز تصديق يك جمله از سخن دختر حنتمه از آن استفاده نمى‌شود؛ و آن اين جمله است: ( او خوبى هاى خلافت را برد و از بدى هايش نجات يافت »؛ تا جايى كه آن حضرت فرمود: دختر خيثمة (حنتمه) اين سخن را نگفت؛ بلكه بر زبانش جارى كردند؛ و معناى اين جمله چنين است كه سلطنت خير و شرّ دارد و عمر خيرش را برد و شرّش را گذاشت، كه مقصود ممانعت از بيرون رفتن طلحه و زبير از شهر مدينه بود تا آنكه شورائى تشكيل شد كه نتيجه آن به ضرر امام عليه السلام بود، و در حقيقت اين جمله: (ذهب بخيرها و نجا من شرّها) نظير فرمايش آن حضرت در خطبه شقشقيه در باره عمر و رفيق او ابوبكراست كه سراسر ذمّ و گلايه است.
    و أمّا باقي العنوان فإمّا افتراء تعمّدا – و الافتراء عليه عليه السّلام كالنبيّ عليه السّلام كثير فالخصم يضع لنفسه على حسب هواه – و إمّا توهما من قوله عليه السّلام: لقد صدقت ابنة أبي خيثمة (حنتمة)، أنّه راجع إلى جميع ما قالته، مع أنّه عليه السّلام قيّده في قولها: ذهب بخيرها و نجا من شرّها. مع أنّ ما في (الطبري) تحريف، فعن ابن عساكر قال عليه السّلام: (أصدقت) لا (لقد صدقت).
    و اما عناوين ديگر در اين خطبه يا افتراء است و تهمت عمدى و يا وهم است و خطا و بر داشت نادرست چون اولا: فرمايش علي عليه السلام كه فرمود: (لقد صدقت ابنة ابوخيثمة، أو حنتمة) اشاره به همه سخنان او است نه دو جمله از آن. ثانيا: طبرى آن را تحريف كرده است زيرا از ابن عساكر آورده است كه امام فرمود: أصدقت، و اين تعبير با عبارت: لقد صدقت، فرق دارد.
    و ممّا ذكرنا يظهر لك ما في قول ابن أبي الحديد، على أنّ الطبري صرّح أو كاد أن يصرّح بأنّ المراد بهذا الكلام عمر، فإنّ الطبري إنّما روى وصف بنت أبي خيثمة (حنتمة) بما روى، و أنّ المغيرة كان يعلم أنّ عليّا عليه السّلام يكتم ما في قلبه على عمر كصاحبه، فأراد المغيرة أن يستخرج ما في قلبه ذاك الوقت فأجابه عليه السّلام‏ بحكمته بذم و شكوى في صورة الثناء.
    از اين توضيحات، برداشت ابن ابى الحديد از سخن طبرى و اين نسبت كه مقصود شخص عمر است روشن مى‌شود؛ زيرا طبرى از زبان دختر خيثمه (حنتمه) فقط وصف را نقل كرده است نه بيشتر از آن، و ازسويى چون مغيره مى‌دانست كه علي عليه السلام ناراحتيهايى از عمر و دوستش ابوبكر در دل دارد و دوست داشت كه علي آن را آشكار نمايد لذا آن حضرت مذمت و گلايه ها را در قالب مدح و ستايش بيان فرموده است.
    شوشتري، محمد تقي (معاصر) بهج‏الصباغة في شرح نهج‏ البلاغة، ج 9، ص 483، ناشر: مؤسسه انتشارات امير كبير ـ تهران، 1376هـ ش.
    استفهام انكاري در سخن علي عليه السلام

    شهيد مطهرى پس از نقل كلام طبرى مى‌نويسد:
    ولي برخي از متتبعين عصر حاضر از مدارك ديگر غير از طبري داستان را به‏ شكل ديگر نقل كرده‏اند و آن اينكه علي پس از آنكه بيرون آمد و چشمش به‏ مغيره افتاد به صورت سؤال و پرسش فرمود: آيا دختر ابي خيثمه آن ستايش‌ها را كه از عمر مي‏كرد راست مي‏گفت؟
    عليهذا جمله‏هاي بالا نه سخن علي ( ع ) است و نه تأييدي از ايشان است‏ نسبت به گوينده و زني است بنام خيثمه و سيد رضي ( ره ) كه اين جمله‏ها را ضمن كلمات نهج البلاغه آورده است دچار اشتباه شده است.
    مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، ص 164، ناشر: انتشارات صدرا ـ قم.
    نتيجه گيري:
    اين ديدگاه كه مقصود از «فلان» خليفه دوم باشد، هرگز نمى‌توان آن را پذيرفت؛ زيرا اولاً: هيچ دليلى براى آن وجود ندارد و سخن ابن أبي‌الحديد و محمد عبده براى شيعيان اعتبار ندارد؛ ثانياً: با واقعيت‌هاى تاريخى و ديگر سخنان قطعى امير مؤمنان عليه السلام كه در كتاب‌هاى شيعه و سنى وارد شده، در تضاد است.
    تنها نظرى که مى‌تواند مورد تأييد شيعه قرار گيرد، نظر مرحوم قطب راوندى است؛ زيرا کلام يک شيعه است و در کتاب خود ايشان نيز موجود است – يعنى مانند نظر اول نيست که منسوب به شيعه باشد؛ و فردى سنى آن را نقل کرده باشد.
    و همانطور که گفته شد، وى با نظرهاى سيد رضى بيش از ديگران آشنايى داشته است؛ به ويژه که برخى عالمان اهل سنت نيز اين نظر را پذیرفته اند.

    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=139

    • ابن حدید شیعه بوده عزیزم یکی از شارحان شیعه نهج البلاغه هست

      بعدشم نهج البلاغه 10 درصدش درسته بقیش دستکاری شده به قول اجماع علماء اهل سنت

      • باید به شما بگویم که ابن حدید نیست بلکه ابن ابی الحدید است .
        و دیگر اینکه ابن ابی الحدید معتزلی که از علمای سنی است و اینکه شما او راسنی نمیدانید دلیل بر این نمی باشد که سنی نباشد یا دلیل بر این نیست که شیعه باشد .
        چرا که او نسبت به اهل بیت پیامبر کمی معتدل تر بوده است به همین دلیل برخی از سنیان او را بخاطر این که به اهل بیت پیامبر محبت داشته شیعه دانسته اند . اما اگر کسی اندکی عالم به کتب فریقین شیعه و سنی باشد و یا شرح او را بر نهج البلاغه بخواند به این که او سنی و معتزلی است پی خواهد برد .
        اگر علما ی خود را نمی خواهید لطف کنید به ما نچسبانید .!

  25. تا اونجا که من میدونم خیلی ها هم میگن این خطبه به مالک اشتر اشاره داره که منم نظر اونها رو قبول دارم

  26. تا اونجا که من میدونم خیلی ها هم میگن این خطبه به مالک اشتر اشاره داره که منم نظر اونها رو قبول دارم

  27. زنده باد پیروان راستین اسلام

  28. زنده باد پیروان راستین اسلام

  29. حضرت عمر ابن خطاب فتح بزرګش آوردن اسلام به ایران است که هیچ کس این امر را انکار کرده نمی کند همین ثواب برایش کافیست

    • یاللعجب ثواب آوردن اسلام به ایران؟
      راستی میدونید عمر در همین مورد هم خلاف حکم رسول اکرم صلی الله علیه وآله عمل کرد؟ بنای حضرت بر این بود که به سمت اروپا و روم برود که آماده کردن لشکر اسامه بن زید در روزهای پایانی عمر شریفشان دلیلی بر این مدعاست. شرقیان بخصوص ایرانیان انسان های حق جو و حق پذیر هستند و رسول خدا میدانست که اینان با اسلام راستین و قرآن کریم که نور مطلق است مشکلی ندارند و میپذیرند اما غربیان همواره معاند و دشمن اسلام بوده اند حتی در زمان رسول خدا. بنابرین نظر ایشان این بود که لشکر اسلام به سمت اروپا برود و جنگ تبوک را کامل کند ولی با سر کار آمدن ابوبکر این لشکر به سرکوبی مسلمانان یمن و قتل مالک بن نویره و هفتاد نفر از قبیله اش توسط خالد بن ولید و تجاوز به همسر او توسط خالد انجامید و لکه ننگی بر دامان خلافت خلیفه اول شد در زمان عمر نیز این لشکر به کشور گشایی و من جمله حمله به ایران شد. خوب است سری به تاریخ بزنیم و آمار قتل عام وحشیانیه مردم ایران توسط این لشکر را بنگریم و قسم خوردن خالد بن ولید که ولله از شهر طالقان آنقدر میکشم که تا زانی اسبم در خون غوطه ور شود. اینهمه قتل و خونریزی!!! آیا خدا به اینها راضیست آیا رسول خدا به از این کارها خوشنود میشود؟

      • بله حرف شما كاملا نادرست است. تنها مملكتي كه كارهاي زير را انجام داده مملكت اجداد ما بوده:
        1-افرادي را از راه يمن فرستادن براي كشتن پیامبر(ص)
        2-نامه مبارک پیامبر (ص) را پاره کردند.
        3-به سفیرش اهانت کردند.

    • باسلام- دوستان عزيز افت دست يابي به حقيقت لجاجت است 0 برادران اهل سنت من بدانيد كه حق را نمي شود كتمان كرد 0 علي (‘ع) در سبقت اسلام اوردن اول است – در شجاعت اول است – درمحبوبيت نزد بيامبر اول-در علم و دانش اول – و……………….. قربونت برم وقتي افضل باشد انسان فاضل را مي جويد . عزيزان من منابع خود شما از هر جهت علي را بر ديكران برتري داده انوقت شما إصرار مي كنيد كه نه . عقل در نزد شيعيان از ادله استدلال است كه شما قبول نداريد . اينهمه در قران از اهل بيت فرموده شما از خود نمي برسيد اينها كي هستند؟
      در شاهراه تجاري غدير خم هزاران نفر ادم را بيامبر (ص) جمع كند و بشت سر هم تأكيد كند مبادا فراموش كنيد به همه بكوييد و تأكيد در قران كه . بلغ ما انزل اليك و ………. ….. ( فقط براي اينكه بكويد من فلاني را دوست دارم
      اخر دوست داشتن يك نفر اينهمه سفارش و تأكيد و معطلي در كرماي سوزان لازم دارد). وقتي اهل بيت باشند ديكران موضوعيت ندارند .

  30. حضرت عمر ابن خطاب فتح بزرګش آوردن اسلام به ایران است که هیچ کس این امر را انکار کرده نمی کند همین ثواب برایش کافیست

    • ایرانی ها قبل از اسلام یکتا پرست بودند (زردشت نام پیامبر درقران جستجو کن) وبا بدست عمر مسلمان نشدند چون خود عقل داشتند (همانطور که الان خیلی ها از مسیحیت به اسلام می آیند) وبنظرم به این روایت عمل کردن انظر الی ماقال ولاتنظر الی من قال به گوینده توجه نکردند به گوهراسلام و محتوای اسلام توجه کردند فتامل
      سوالی بود درخدمتمamidi@mailfa.com

    • ضمن عرض سلام و احترام خدمت همه برادران اهل سنت. با تاکید بر این نکته که اختلافات اعتقادی ما شیعیان و برادران عزیز اهل سنت (که صد البته تفاوت آشکاری با وهابیت دارند) به هیچ عنوان نباید منجر به تفرقه میان ما شود، نظر خود را بیان می کنم. به عنوان یک ایرانی خدمت شما عرض می کنم که شیوه عمر در فتح ایران و سایر فتوحات مغایر با رفتار حضرت رسول (ص) بوده است. به هیچ عنوان دیدگاه ناسیونالیستی نسبت به این قضیه ندارم و ایمان دارم که ایران به زور شمشیر اسلام نیاورد، اما با مروری بر اتفاقات و جنایاتی که در خلال این حملات صورت گرفته خواهید دید که این فتوحات به طور 100 درصد در چارچوب سنت پیامبر مهربانی ها قرار نمی گیرد. گزارشات تاریخی – که البته خالی از اغراق، این عادت همیشگی مورخین شرقی نیست- نشان می دهد که آمیخته ای از ایمان و فرهنگ جاهلی عرب در حمله به ایران نمایان شد، نه یک هجوم کاملا الهی.
      با تشکر.دوستدار همه برادران مسلمان

    • منظورتان از ثواب، کشتن مردم بی گناه ایران است و آتش زدن کتابخانه ها؟ شگفتا!!!

  31. در ترجمه حدیث امام علی علیه السلام نوشته اید”نیکی خلافت را دریافت”.لطفا کلمه ی خلافت را در متن عربی حدیث به من نشان دهید.این سخن امام طبق نظر سید رضی،که شیعه او را ارجع ترین فرد در نهج البلاغه می داند،سلمان فارسی است نه عمر.شما می گویید منظور عمر است و من می گویم منظور سلمان بوده.راه حل در مراجعه به متن حدیث است.شما کلمه ی خلافت را در متن عربی به من نشان دهید.تفاوت حکومت سلمان و عمر،خلیفه بودن عمر است.پس وجود یا عدم وجود کلمه ی خلافت در متن عربی،مشخص می کند که منظور عمر بوده یا سلمان.ضمنا امام علی علیه السلام نظر صریح خودشان را در مورد سه خلیفه،در خطبه ی سوم نهج البلاغه بیان فرموده اند.اگر طالب حقیقتی نظر مرا کامل و بدون دست بردن در آن بگذارید.خداوند همه ی ما را هدایت فرماید.

    • سلام
      دوست محترم!
      آن دسته از شارحان که در مقاله آقای حسینی نام ایشان ذکر شده مرجع ضمیر(أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا) را خلافت ترجمه کرده اند. من نهج البلاغة ترجمه فیض الإسلام چاپ مر کز آثار فیض الإسلام سال 1370 را دارم اینگونه آن جمله را در خطبه 219 صفحه 721 ترجمه نموده است(نیکویی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت)
      آقای حسنی این را از ترجمه نهج البلاغة میثم بحرانی نقل کرده من ندارم شما تحقیق کنید.
      شما بار دیگر متن خطبه را بخوانید ببینید چه ربطی به سلمان فارسی دارد؟
      «لله بلادُ فُلاَن، فَلَقَدْ قَوَّمَ الاْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ، وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ! ذَهَبَ نَقِی الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیبِ، أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَکَهُمْ فِی طُرُق مَتَشَعِّبَة، لاَ یهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یسْتَیقِنُ الْمُهْتَدِی». «خداوند به او (به عمر) خیر بدهد! که ناهمواریها را هموار و بیماریها را مداوا کرد، سنّت را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت، با جامه پاک و کم عیب از دنیا رخت بر بست، نیکى خلافت را دریافت و پیش از رسیدن شرّ آن از دنیا رفت، وظیفه الهى خود را انجام داد و از نافرمانى او پرهیز کرد او خود رفت ولى مردم را در میان راههاى مختلف رها ساخت که گم گشته در آن راهى نمى‏یابد و راه یافته به یقین و باور نمى‏رسد.» (ترجمه از کتاب “ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)” ج ۴ ص۱۷۷ ؛ نقل شد)
      این خطبه در نسخ متفاوت نهج البلاغه با تحقیق‌های متفاوت آمده است که در بعضی نسخ شمارۀ خطبه ۲۱۱ و در بعضی نسخ خطبۀ ۲۱۹ در بعضی خ۲۲۱ و در بعضی۲۲۲ و در بعضی ۲۲۳ و در بعضی ۲۲۸، است. این خطبه به صورت واضح عقیدۀ حضرت علی رضی الله عنه را در مورد “فلان”! نشان می‌دهد، اما این فلان کیست؟ من که می‌گویم منظور حضرت عمر رضی الله عنه است،

    • فقط یه سوال چرا برادران سنی این همه زور میزنن بگن آقام علی ازاین دومی تعریف کرده یه جوری میخان بچسبانند به آقام علی مگه نمیگن دومی برحقه وقبل از آقام علی خلیفه شده پس برتر بوده چرا حالا اونی که برتر بوده رو میخان از زبون آقام علی توجیه کنن فقط برادران برای دومی وقت توبه نرسید شما میتوانید به دامن آقام علی چنگ بزنید رستگار دنیا وآخرت بشید حالا انتخاب با خودتان

  32. در ترجمه حدیث امام علی علیه السلام نوشته اید”نیکی خلافت را دریافت”.لطفا کلمه ی خلافت را در متن عربی حدیث به من نشان دهید.این سخن امام طبق نظر سید رضی،که شیعه او را ارجع ترین فرد در نهج البلاغه می داند،سلمان فارسی است نه عمر.شما می گویید منظور عمر است و من می گویم منظور سلمان بوده.راه حل در مراجعه به متن حدیث است.شما کلمه ی خلافت را در متن عربی به من نشان دهید.تفاوت حکومت سلمان و عمر،خلیفه بودن عمر است.پس وجود یا عدم وجود کلمه ی خلافت در متن عربی،مشخص می کند که منظور عمر بوده یا سلمان.ضمنا امام علی علیه السلام نظر صریح خودشان را در مورد سه خلیفه،در خطبه ی سوم نهج البلاغه بیان فرموده اند.اگر طالب حقیقتی نظر مرا کامل و بدون دست بردن در آن بگذارید.خداوند همه ی ما را هدایت فرماید.

    • سلام
      دوست محترم!
      آن دسته از شارحان که در مقاله آقای حسینی نام ایشان ذکر شده مرجع ضمیر(أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا) را خلافت ترجمه کرده اند. من نهج البلاغة ترجمه فیض الإسلام چاپ مر کز آثار فیض الإسلام سال 1370 را دارم اینگونه آن جمله را در خطبه 219 صفحه 721 ترجمه نموده است(نیکویی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت)
      آقای حسنی این را از ترجمه نهج البلاغة میثم بحرانی نقل کرده من ندارم شما تحقیق کنید.
      شما بار دیگر متن خطبه را بخوانید ببینید چه ربطی به سلمان فارسی دارد؟
      «لله بلادُ فُلاَن، فَلَقَدْ قَوَّمَ الاْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ، وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ! ذَهَبَ نَقِی الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیبِ، أَصَابَ خَیرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَکَهُمْ فِی طُرُق مَتَشَعِّبَة، لاَ یهْتَدِی بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ یسْتَیقِنُ الْمُهْتَدِی». «خداوند به او (به عمر) خیر بدهد! که ناهمواریها را هموار و بیماریها را مداوا کرد، سنّت را بر پا داشت و فتنه را پشت سر گذاشت، با جامه پاک و کم عیب از دنیا رخت بر بست، نیکى خلافت را دریافت و پیش از رسیدن شرّ آن از دنیا رفت، وظیفه الهى خود را انجام داد و از نافرمانى او پرهیز کرد او خود رفت ولى مردم را در میان راههاى مختلف رها ساخت که گم گشته در آن راهى نمى‏یابد و راه یافته به یقین و باور نمى‏رسد.» (ترجمه از کتاب “ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)” ج ۴ ص۱۷۷ ؛ نقل شد)
      این خطبه در نسخ متفاوت نهج البلاغه با تحقیق‌های متفاوت آمده است که در بعضی نسخ شمارۀ خطبه ۲۱۱ و در بعضی نسخ خطبۀ ۲۱۹ در بعضی خ۲۲۱ و در بعضی۲۲۲ و در بعضی ۲۲۳ و در بعضی ۲۲۸، است. این خطبه به صورت واضح عقیدۀ حضرت علی رضی الله عنه را در مورد “فلان”! نشان می‌دهد، اما این فلان کیست؟ من که می‌گویم منظور حضرت عمر رضی الله عنه است،

      • در ترجمه حدیث امام علی علیه السلام نوشته اید”نیکی خلافت را دریافت”.لطفا کلمه ی خلافت را در متن عربی حدیث به من نشان دهید.این سخن امام طبق نظر سید رضی،که شیعه او را ارجع ترین فرد در نهج البلاغه می داند،سلمان فارسی است نه عمر.شما می گویید منظور عمر است و من می گویم منظور سلمان بوده.راه حل در مراجعه به متن حدیث است.شما کلمه ی خلافت را در متن عربی به من نشان دهید.تفاوت حکومت سلمان و عمر،خلیفه بودن عمر است.پس وجود یا عدم وجود کلمه ی خلافت در متن عربی،مشخص می کند که منظور عمر بوده یا سلمان.ضمنا امام علی علیه السلام نظر صریح خودشان را در مورد سه خلیفه،در خطبه ی سوم نهج البلاغه بیان فرموده اند.اگر طالب حقیقتی نظر مرا کامل و بدون دست بردن در آن بگذارید.خداوند همه ی ما را هدایت فرماید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *