قالب وردپرس افزونه وردپرس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / اجتماعی / مراحل انحطاط اجتماعی بنی اسرائیل از دیدگاه فضل الله

مراحل انحطاط اجتماعی بنی اسرائیل از دیدگاه فضل الله

 

ترجمه: رامش جلیلی نجاری

چکیده:

مرحوم سید محمد حسین فضل الله یکی از مفسران مبارز و علمای برجسته شیعه در لبنان می باشد. آنچه کاوش دیدگاه های ایشان را براى ما ضروری مى سازد، داده هاى تفسیری فراوانی است که در تفسیر «من وحی القرآن» وجود دارد.

 در این نوشته سعی شده که نگاه وی بر مراحل تاریخی انحطاط قوم بنی اسرائیل در قرآن بیان شود. فضل الله با توجه به آیات ۷۴ تا ۸۲ سوره بقره، انحطاط بنی اسرائیل را در سه مرحله «تحجر، تحریف و نفاق» به شیوایی بیان می کند و با این باور که شناخت دشمن گامی بزرگ در جهت پیروزی است، سعی دارد اذهان امروز را روشن کند که بنی اسرائیل امروز همان بنی اسرائیل هم عصر پیامبر هستند که کتاب مقدس خود را با دست خویش تحریف کردند.

پیش گفتار

سید محمد حسین فضل الله تلاش داشته است که با فرهنگ قرآن، موجب بیدارى روح در جامعه اسلامى شود و با این باور که قرآن منحصر به واقعه شأن نزول نمى‏شود، بلکه آیات آن به امتداد زمان و مکان استمرار خواهد داشت و نیز توجه به این نکته که معانى آیات قرآنى در توسعه خود، آدمی را به معانى دیگرى غیر از معانى لغوى، امّا هماهنگ با آن مى‏کشاند (فضل الله، ‏۱/۱۸)، با این نگرش، او سعی نموده قرآن را در جریان حرکت فکری، سیاسی، اجتماعی و جهادی به صورت تدریجی درک کند، چرا که معتقد بود قرآن از سوی خداوند متعال یک مرتبه و دفعتاً نازل نشده، بلکه به صورت تدریجی و به مناسبت های مختلف نازل شده است؛ به گونه ای که این حالت تدریجی، خط سیر حرکت اسلامی و فرهنگ قرآنی را ثابت و استوار کرده است. (ر.ک: بینات، شماره ۱۸، ص ۱۱۱، گفت وگو با آیت الله سید محمد فضل الله)

 ایشان با این مبانی فکری، آموزه های قرآنی خود را با تطبیق اوضاع، مسائل و مشکلات روز بر آیات قرآن در کتاب تفسیر «من وحی القرآن» به رشته تحریر در می آورد و تمام تلاشش برای بیان این مطلب است که آیات در روزگار ما در چه زمینه هایی می توانند درس آموز باشند و مسلمین با الهام از این آیات باید با کافران روبه رو شوند.

 فضل الله با این پیش فرض ها که قرآن کلماتی لغوی نیست تا در همان معنای لغوی خود منجمد باشد، بلکه کلماتی است که در فضاهای روحی و فکری در حرکت است و حیاتی پویا، بخشنده، الهام بخش و هدایت کننده به راه راست است (فضل الله، ۱/۲۵)؛ و بیانِ مجرد نیست، بلکه بیانی ناظر به وقایع خارجی و حل مسائل موجود است؛ و باید از آموزه ها و داده های قرآنی بهره جست و شیوه کافران دیروز با کفار روزگار ما تفاوتی ندارد و مسلمانان تنها در صورت شناختن «موقف قرآنی» در این زمینه، خواهند توانست به درستی با دشمنان اسلام مقابله کنند (همان، /‏۱۲۹-۱۲۸)؛ توجه خاصی به آیاتی که در خصوص مخالفان اسلام نازل شده است دارد و با تأمل و تعمق در آیات، روح لجاجت و کینه توزى، جمود فکرى و تحجر دشمنان دین را به تصویر می کشد. به همین جهت یکى از موضوعات مهم قرآنى که مورد توجه فضل الله بوده و در جای جای تفسیر «من وحی القرآن» بدان اشاره داشته، شناخت دشمنان مخصوصاً «یهود و بنى‏اسرائیل» است.

 وی معتقد است که این موضوع هم‏ به لحاظ اعتقادى و هم از جهت تاریخى و اجتماعى و به ویژه تعامل و ارتباط با مسلمانان بسیار حائز اهمیت است و همچنین با توجه به تشابه و تقارب اتفاقات و حوادث مربوط به بنى‏اسرائیل با آنچه بعد از پیامبر اکرم(ص) تا به حال در بین امّت اسلامى رخ داده و شناخت مسائل مختلف مربوط به بنى اسرائیل و یهود، می ‏تواند عبرت‏آموز و راه‏گشا و بصیرت‏آور باشد.

 لازم به ذکر است که آنچه بنى اسرائیل در حوزه اندیشه و فکر نشان مى‏دادند و نیز موضع‏گیرى‏هاى فکرى یهود در طول تاریخ طولانى خود، از مهم‏ترین مباحثى است که قرآن به آن پرداخته و آن را مورد انتقاد قرار داده است. توجه به آنچه قرآن در باب جهت‏گیرى فکرى و مواضع اعتقادى یهود بیان کرده و افشاگرى‏هاى خداوند در این باره، ما را در شناخت یهود و تعلیل عملکرد آنها و همین طور چگونگى برخورد با آنها یارى مى‏کند.

تحجر، آغاز مراحل سه گانه

در فرهنگ قرآن، حقیقت انسان بر اساس «احسن تقویم» آفریده شده است و هیچ تبدیل و تغییر در آن راه ندارد؛(لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ الله)(روم/۳۰)، اما آنچه سبب می شود انسان گاه چنان صعود روحی پیدا کند که فرشتگان مقرب خداوند درمانند، یا به حدی نزول کند که خداوند آنان را این گونه معرفی نماید:(أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلّ‏)(اعراف/۱۷۹) و(کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَه)(مدثر/۵۰) و(فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَه)(بقره/۷۴)، به دست خود بشر و با تضعیف نهاد روحی خویش است.

 در قرآن کریم از هدایت ناپذیری و بسته بودن دل های کافران و معاندان با تعابیری چون مرض؛(فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا)(بقره/۱۰)، غلاف؛(وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِم)(بقره/۸۸)، قفل؛(أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها)(محمد/۲۴)، صرف؛(صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُم)‏(توبه/۱۲۷)… نام برده شده است. این آیات بیانگر این مطلب است که قلب انسان چنان که مى تواند سیر صعودى کند، ممکن است سیر نزولى هم داشته باشد.

 انبیا تلاش کردند تا قواى ادراکى انسان را تقویت کنند و دفینه هاى فطرى و عقلانى او را شکوفا سازند؛ «لِیُثیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» (سید رضی، /۴۴)، اما تمردِ انسان از رهنمودهای پیامبران و پیشوایان دینی، سبب گردیده کسی که حقیقت وجودش بر کرامت و شرافت بنا شده است، در ابتداى راه نزول در حدّ حیوان، و در میانه راه از حیوان هم پست تر شود و در اواخر راه به حدّ سنگ و جماد برسد، و در نهایت از سنگ نیز سخت تر و جامدتر شود.

 فضل الله با توجه به آیات سوره بقره، تاریخ بنی اسرائیل را به دو مرحله تقسیم می کند: مرحله ای که در آن پس از تمرد، درهای توبه و بازگشت برایشان باز بود. این مرحله، مرحله ای است که خداوند براى تذکّر و تنبّه آنان کوه طور را بر فرازشان برافراشت؛(وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)(بقره/۶۳)، ولى پس از یک بیدارى موقّت، به خواب غفلت فرو رفتند و به آن پشت کردند؛(ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِک‏)(بقره/۶۴). یا از دریا با معجزه حضرت موسی(ع)گذشتند و شکافته شدن دریا و سپس غرق شدن آل فرعون را خود مشاهده کردند و در عین حال پس از نجات از آن خطر عظیم، خدایى دیدنى از حضرت موسى درخواست کردند؛(وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَه)(بقره/۵۵) و بالاخره کسانى هستند که مطابق آیات مورد بحث، پس از مشاهده زنده شدن مرده اى، آن هم با زدن عضو مرده اى دیگر به آن ، به جاى تعقّل در این آیه بزرگ الهى و عبرت و بیدارى، به مرحله جدیدی وارد می شوند و به قساوت قلب دچار شدند؛(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَه)(بقره/۷۴).

 فضل الله با توجه به داده های قرآنی، مرحله جدید را به سه مرحله تحجر، تحریف و نفاق تقسیم می کند. وی می گوید:

 «مرحله تحجر مرحله ای است که سرکشی های این قوم سبب شده که قلب های آنان دیگر حقیقت را نبیند و کسانی که به این مرحله می رسند، دیگر امیدی به بازگشت آنان نیست، و عقل و روح انسان بر وحی الهی بسته می شود و فکر و شعور روحی انسان مقفول شده و مجالی بر حق و رحمت و تفکر نیست. همچنین همه راه های باطل باز و دشمنی و بغض، تمام وجود کسانی که به این مرحله از انحراف رسیده اند را گرفته و آنان دیگر غیر از کینه، طمع و شهوت نمی شناسند.» (فضل الله، ‏۲/۹۴)

 وی در تفسیر آیه(ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ)(بقره/۷۴)، به اسلوب قرآنی اشاره می کند که چگونه قرآن با هنر تشبیه، خشونت یهودیان را به تصویر کشیده است و مراحل انحطاط کامل بنی اسرائیل را با این تشبیه بیان می کند؛ بنى اسرائیلی که پس از دیدن معجزه های فراوان، به جاى آنکه از آن عبرت بگیرند، به قساوت قلب و سنگدلى دچار گشتند.

 فضل الله با این اعتقاد که این تشبیه بیانگر جمود فکری قومی است که به ناحق پیامبر می کشند و در اموال و علوم و توانمندی هایشان بر مظلومان بخل می ورزیدند و خود را به مرحله نازل تر از همه آفریده های جاندار و بی جان که در برابر عوامل طبیعی و با فروتنی فطری در برابر اراده خداوند، متواضعانه از خود واکنش نشان می دهند، می رسانند (همان)؛ سعی در شناخت و شناساندن دشمنان اسلام می کند. وی این مرحله تنزل را مرحله ای می داند که سرآغاز مرحله ای است که در آن، این قوم دست به تغییر تاریخی دینشان به نام دین زدند. (همان، /۹۵)

 فضل الله تأکید دارد که حقیقت تاریخِ بنی اسرائیلِ برگرفته از داده های قرآنی، فقط به دوره ای از دوره های پیشین برنمی گردد، بلکه در بینش ما به صورت انسان زنده بی عاطفه ای موجود در هر زمان و مکان تبدیل می شود. وی با این بینش می گوید:

 «باید در مسیر عملی مان از نمونه های زنده و مجسم معاصرمان آگاه باشیم؛ از جمله کسانی که مقابل مؤمنان و خیر خواهانی که مردم را به حرکت در مسیر مستقیم زندگی دعوت می کنند و همچنین در برابر ملت هایی که خواهان عدل و حق و آزادی هستند، می ایستند و به آنها ظلم می کنند و آنها را در مواجهه با قتل و آوارگی و زندان و شکنجه قرار می دهند، فقط به این خاطر که از امتیازات و خواسته ها و تبلیغات اصلاحی و انقلابی می ترسند؛ فرقی نمی کند که آن دسته حاکم طغیانگر در رأس حکومت باشد یا گروه های خوشگذران که زمام ثروت را در جامعه در دست دارند و آن را از طبقات محروم و ضعیف منع می کنند و یا گروه های کافر و گمراهی که صاحب قدرت نفوذی و جنگ افزار هستند.» (همان)

 این مفسر با تأمل در آیه مورد بحث و آیات نظیر آن ، به این نتیجه می رسد که برای بیدار سازی اذهان مردم باید به ترتیب از روش های زیر را استفاده کرد:

 الف) تمرکز در سلوک فطری بنی اسرائیل در مرحله تحجر

 ب) پژوهش در زمینه وی‍ژگی های ذاتی و عملی شخصیت آن مردمان

 ج) مقایسه با نمونه های معاصر و مشابه آن در فطرت و ویژگی های خاص و رفتارهای آنها.

 وی در ادامه به کسانی که تاریخ را به خاطر نمونه های پلیدش لعن می کنند؛ در حالی که از همان نمونه ها که در عصر حاضر شبیه آن هستند بهره می جویند، تذکر می دهد و می گوید:

 «اینان غرق در شخص می شوند به دور از عوامل شخصیتی، این قصه قرآنی پویاست و آیه را در طول زمان به جریان می اندازد و با توجهات گسترده، گام هایی همراه با خیر و برکت را در هر زمان و مکانی به ثبت می رساند.» (همان)

 فضل الله با تأمل در آیات مربوط به بنى اسرائیل، بررسى لجاح و عناد آنان با رهبران الهی را همانند بیشتر علمای معاصر، نیاز مبرم جامعه کنونى می داند و منشأ این هبوط اخلاقى را، همانا حس گرایى در مبحث معرفت شناسى می داند.

 باید گفت کسى که بر اثر عواملى مانند گرایش هاى حسّى، اهل تعقّل و تدبّر نیست و از رخدادهاى آموزنده عبرت نگرفته و عصیان می کند، در نتیجه به سبب کثرت عصیان و نقض میثاق ها، سختى و قساوتْ همه دل او را فرا مى گیرد و بر دل او مُهْر و قفل زده می شود، در نهایت چنین قلبى نه از درون نسبت به خیر جوششى دارد تا برکت از آن برخیزد، و نه از بیرون سخنى در آن نفوذ مى کند تا برکتى را بپذیرد؛(أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها)(محمد/۲۴). قلبى که بر اثر عناد و لجاج مُهر شد، نه مى شود عقیده یا خُلق بد را از آن گرفت، و نه مى توان عقیده یا خُلق خوب را در آن جاى داد. سرّ اینکه صاحبان چنین دلى در قرآن تدبّر نمى کنند، این است که راه نفوذ معارف و عقاید و اخلاق بر روى آنها بسته شده و از درِ بسته نه مى توان چیزى (عقیده باطل) را بیرون کرد، و نه چیزى (عقیده حقّ) را به درون راه داد.

تحریف، مرحله دوم انحطاط

اگر چیزى یا کلمه‏اى از مورد خود تغییر داده شود و در غیر مورد و معناى واقعى‏اش استعمال شود، این عمل را نوعى تحریف مى‏نامند، چنان که تحریف در آیه شریفه ذیل به همین معنا آمده است:(مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ). (مائده/۴۶): «گروهى از یهودیان گفتار خدا را از معانى حقیقى آن به معناها و مواردى دیگر تغییر داده و تحریف مى‏کنند.» (خویی، /۲۵۱)

 یهود و بنی اسرائیل هم عصر پیامبر، با مبانی فکری حس گرایی؛(وَ إِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى‏ نَرَى اللّهَ جَهْرَهً)(بقره/۵۵)، نسبت ناتوانى به خدا؛(وَ قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ…)(مائده/۶۴)، شرک در تدبیر و ربوبیت‏؛(اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ)(توبه/۳۱)، برترى‏طلبى و نژادپرستى؛‏(وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى‏ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ)(مائده/۱۸) و…، علاوه ‏بر انحرافات فکرى و موضع‏گیرى‏هایى که در حوزه اندیشه و نظر داشته و دارند، اقدام به طراحی و اجرای توطئه‏هایى برای مقابله با فرهنگ اسلامى نمودند؛ از جمله پیمان‏شکنى؛‏ (أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ…)(بقره/۱۰۰)، تکذیب و قتل انبیا؛(أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لا تَهْوَى أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ)(بقره/٨٧)، جاسوسى؛ (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِن دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ…)(آل عمران /۱۱۸)، ‏تحریف، نفاق‏؛(وَ إِذَا جَاءُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَد دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا کَانُوا یَکْتُمُونَ)(مائده/۶۱) و… .

 قرآن مجید ـ همان طور که گفته شد ـ این قوم را سنگ دل و قلوب آنها را داراى قساوت معرفى مى‏کند، به گونه‏اى که هیچ گونه انعطاف‏پذیرى ندارند؛ چرا که با آن همه نشانه‏ها، معجزات و امدادهاى غیبى، دل هاى آنها نرم نشده و به سوى خدا روى نیاورد، بلکه هر چه زمان مى‏گذشت و آیات الهى بیشتر تجلى و ظهور مى‏کرد، مخالفت و عناد آنها بیشتر مى‏گشت و کوچک‏ترین عبرت و تأثیرى نمى‏گرفتند. (صادقى، /۱۱۷)

 می توان برخی از زمینه‏ها و عوامل به وجود آورنده سنگ دلى و قساوت قلب که بنى اسرائیل و یهود به همه یا بیشتر آنها مبتلا بودند را عواملی چون کثرت گناه، آرزوها و امیال دست‏نیافتنى و خیالى، فراموشى مرگ و حوادث بعد از آن ، سخنان و رفتار لغو و بیهوده، ترک عبادت و بندگى خدا، تبعیت از سلاطین و طاغوت‏ها، ثروت‏اندوزى و… دانست. کسانی که به این مرحله می رسند، دیگر در مقابل دعوت مشفقانه و هدایت‏هاى دلسوزانه انبیا و هشدارها و اعلام خطرهاى آنان، از خود انعطاف نشان نمى‏دهند، بلکه به تحریف تاریخ دین و کتاب مقدس خود می پردازند.

 فضل الله می گوید:

 «پیامبر و همراهانش با این باور که آنها اهل کتاب هستند و به آنچه از حقایق مذهب و شریعت و بشارت [آمدن] پیامبر در تورات است آگاه اند، با روش های فکری و عاطفی تلاش می کردند و امیدوار بودند که آنان به اسلام روی بیاورند، اما خداوند خطاب به پیامبر و مؤمنان می فرماید: (أَفَتَطْمَعُونَ أن یُؤْمِنُوا لَکُمْ)(بقره/۷۶). این آیه به پیامبر و مؤمنان تأکید می کند که مشکلی که اینها دارند، مانند مشکلی که کافران دارند نیست و آن، مسئله عدم آگاهی شان به اسلام و حقایق پنهان در آن می باشد و پیامبر برای آموختن کتاب و حکمت و وارد شدن به گفتگوهای طولانی با آنها، باید تلاش بسیاری بکند.» (فضل الله، ‏۲/۹۷)

 به عقیده فضل الله، مسئله دین در نزد آنها، مسئله پایبندی فکری و عملی نیست، بلکه مسئله شغلی و اینکه چگونه به صاحبش موقعیت اجتماعی پیشرفته و سود مادی بدهد، می باشد. این سطح فکر آنها را به سمت تحریف متن دینی به غیر از حقایق وحی رهنمون می سازد تا آنها را به خواسته ها و امیال خود رسانده و آن را طبق موقعیت های اضطراری موجود، تأویل و تفسیر نمایند. (همان)

 فضل الله همچنین می گوید:

 «مسئله کفر در نزد آنان جدا شده از یک فکر مخالف نبود، بلکه جدا شده از شخصیت های منحرف غرق در خواسته ها و غرایز بود و این همان نمونه است که پیشگامان موجود در بین آنها، آن را به نمایش گذاشتند و گروهی از آنان کلام خدا را می شنیدند و معانی آن و اشارات و دلالت هایی که آنها را به سمت شناخت حق در دین جدید و تأیید پیامبر سوق می داد، درک می کردند، سپس آن را تحریف و به میل خود تأویل می کردند و از معنای ظاهری آن به معنای دیگری دور می شدند، که هیچ رابطه ای با حقایق دینی نداشت. آنها می گفتند: بر ما در مورد امیّین راهی نیست که حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم. آنها غارت ثروت های عرب که اسم امیّین بر آن اطلاق می شد را بر خود حلال کرده بودند و برای اثبات حقانیت کلام خویش، به تورات استناد می کردند.» (همان،/۹۸)

 فضل الله علت بی ایمانی آنان را این گونه تفسیر می کند که چگونه آنان ایمان بیاورند، درحالی که جوشش ایمان باید از یک موضع معرفتی که جوینده حق است باشد و اراده ایمان برخاسته از یک خط فکری باشد. زمانی که برخی از یهودیان وارد دین اسلام شدند و مطمئن شدند که در تخریب دین اسلام از داخل آزاد هستند، به خاطر غفلتشان از معرفت حقیقی، بر ضد اسلام و برای شکست اسلام و مسلمین نقشه هایشان را طرح ریزی کردند. و ما در پرتو آن روند، برهنگی واقعیت کنونی را از روند برهنگی تاریخی احساس می کنیم.

 بنابراین شناخت دشمن اسلام ـ به خاطر حفظ دعوت اسلامی و جامعه اسلامی ـ از خطرهای ساده لوحان و گمراهان یک ضرورت است؛ چرا که اینان درِ روزنه های افکارشان را بر هر چیز جدیدی بسته اند، و چون تاجری در لابه لای آن به دنبال سود مادی فراوان برای خویش می گردند و زمانی که این فرصت را از دست می دهند، به سمت تحریف گرایش پیدا می کنند تا بتواند امیال خود را بر اساس آن محقق کنند و این چیزی است که از آیات خدا در تورات فهمیده اند و حق را در خلال آن با واضح ترین شکل ممکن شناختند، ولی زمانی که نمی توانند از آن سود و منفعتی شخصی برای خود مهیا کنند، آن را تحریف می کنند و در پرتو آن، فرصتی برای هیچ نوع تفکر و امیدی به هدایتشان در مقابل این روح فرو رفته در گمراهی نیست. (همان، /۹۹)

نفاق و دورویی، فرجام تاریخی جوامع منحط

در آیات قبل سخن از قساوت دل هاى بنى اسرائیل و تحریف آنان نسبت به آیات الهى بود و اینکه از نسل و پیروان چنین انسان هایی نمی توان توقّع ایمان داشت. در ادامه آیات، خداوند صفات ناپسند دیگری از این قوم ذکر می کند و مى فرماید: امیدى به ایمان یهودیان مدینه نیست؛ نه توقعى نسبت به جماعت ساده اندیش و متوسط آنان که هر روز تابع رهنمودى باطل از سوى اَحْبار و رُهبان خود هستند، و نه طمعى به ایمان خود احبار و رهبان؛ زیرا آنان زمانی که مؤمنان را ملاقات می کنند مى گویند: ما ایمان آورده ایم، در عین حال به پیروان خود که از روى صفا و صداقت یا نفاق، حقایق تورات و بشارت هاى آن نسبت به رسول مکرّم(ص) را براى اصحاب پیامبر بازگو مى کردند، در خفا اعتراض کرده، مى گفتند: چرا تورات را براى مسلمانان بیان مى کنید؟ زیرا این کار سبب مى شود که آنان در روز قیامت، نزد پروردگارتان در برابر شما احتجاج کرده بگویند: با آنکه در تورات بشارت پیامبر اکرم(ص) را مشاهده کردید و تطابق تورات اصیل با قرآن را یافتید، چرا به رسول گرامى ایمان نیاوردید؟ آیا نمى دانید که این اعتراف به زیان شماست؟!

 در آیه بعدی می فرماید: اینان مى پندارند که اگر پیروان آنان چنین اعترافى نمى کردند و حقایق تورات را همچنان کتمان مى کردند، احتجاج بر ضدّ آنان ممکن نبود. غافل از اینکه خداى سبحان به سرّ و آشکار آنها آگاه است و اعتراف کنند یا نکنند، با آنان احتجاج خواهد کرد؛ هر چند دیگران نتوانند علیه آنان حجّت اقامه کنند. (ر.ک: بقره، آیات ۷۷ـ۷۵)

 فضل الله با توجه به آیات الهی، تحریف و نفاق را نتیجه انحطاط کامل قلب انسان می داند و با استناد به آیه(و إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ…) (بقره/۷۶) می گوید:

 «ممکن است برخی به خاطر رسیدن به منافع شخصی و یا محقق ساختن نقشه های تخریبی بر ضد اسلام و مسلمین، به ظاهر ایمان بیاورند و برای به دست آوردن اعتماد مؤمنان، دلایل و برهان هایی که در تورات بر تأیید پیامبری پیامبر(ص) آمده است را برای مسلمانان بازگو کنند.»

 فضل الله معتقد است اگر آنها به خداوند ایمان آورده بودند، شایسته بود که ایمانشان آنها را به این احساس سوق بدهد که قطعاً خداوند از آنچه نهان و آشکار است، آگاه است و احتیاجی به اعتراف آنها نیست که حجت بر آنها تمام شود. (همان، /۹۹ ـ۱۰۰)

 فضل الله در تفسیر آیه(وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاَّ أَمانِیَّ وَإن هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ) (بقره/۷۸) می گوید:

 «خداوند درباره نمونه هایی از اهل کتاب هم عصر پیامبر سخن می گوید؛ از جمله درباره امیّون که بهره ای از علم و شناختی از کتاب نداشتند، به جز خواسته هایی که باعث می شد خود را در دنیا و آخرت از دیگران برتر ببینند و بدون هیچ گونه معرفت یقینی، خود را ملت برگزیده خدا بدانند.» (همان، /۱۰۱)

 وی «امیّون» را افرادی که معرفت گسترده و عمیقی از حقیقت نداشتند معرفی می کند و معتقد است که آنها در حد معانی ساده کلمات توقف می کردند و به عمق کلمات نفود نمی کردند و کتاب را در حد باورها و خواسته هایشان می شناختند. وی در ادامه می گوید:

 «کلمه «الامانی» می تواند چندین معنا داشته باشد؛ از جمله به معنای «تلاوت شود» (تمنی کتاب الله)؛ یعنی کتاب خدا را خواند و یا تلاوت کرد، زیرا آنها الفاظ را بدون فهم معانی آن می خواندند و دانشی از کتاب نداشتند. همچنین امکان دارد مراد از کلمه «الامانی»، احادیث مختلفی باشد که دربردارنده سخنان تحریف شده است. گفته می شود: «انت تمنی هذا القول»؛ یعنی این گفته را خلق و تحریف می کنی. پس مقصود این است که کتاب را جز در حد تحریف که مجموعه ای از دروغ پردازی ها بود و گاهی مطرح می شد، نمی شناختند. و گاهی منظور از «الامانی»، «امنیه» (آرزوها) است و آنان آنچه را که نداشتند، از خداوند درخواست می کردند؛ مانند(لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَهً)یا(نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ).»

 در نهایت فضل الله معنای کلمه «الامانی» در این آیه را «خیالات و رؤیاها و آرزوهای دور از واقعیت» ترجمه کرده و می گوید:

 «آنان فقط حدس و گمان می زنند که حدس و گمان هایشان هم بر پایه معرفت حقیقی و یقینی نبوده.» (همان، /۱۰۱-۱۰۲)

 (فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُون)(بقره/۷۹)

 «واى بر آنها که نوشته‏اى با دست خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: «این از طرف خداست» تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى‏آورند!‏»

 فضل الله در تفسیر آیه مذکور، عاقبت قوم بنی اسرائیل و کسانی که روششان بدان گونه بود را لعن و نفرین وگرفتاری می داند و علت آن را به خاطر چیزهایی که تحریف کردند و درآمد هایی که از اعمال ناشایست و مال حرام به دست آوردند، می داند و می گوید:

 «پس وای بر آنان که به خاطر آنچه که از باطل نوشته اند و شکل حق به آن دادند، و وای بر آنها به خاطر آنچه که از گناهان و اعمال پست مرتکب شده اند؛ اعمالی که جز لعنت در دنیا و آخرت چیزی عایدشان نمی شود و گفتند «آتش هرگز به ما نمی رسد، مگر چند روز و هرگز ما را در آتش عذاب نمی کند؛ چرا که ما فرزندان و دوستداران و ملت برگزیده هستیم و ما را مجازات نمی کند، مگر به گونه ای که پدر فرزندش را و عاشق محبوبش را دلسوزانه تنبیه می کند و عشق را با مجازات خفیف می آمیزد؛ چرا که مهربانی و غضب در چنین مواقعی پیشی می گیرد.» این همان خیالات نفسانی آنان است که در واقع امنیت را به حقیقت تبدیل می کند.» (همان)

 فضل الله می گوید:

 «آیات بالا بر قاعده جاودانگی بهشت و جهنم تأکید دارد، به دور از هر گونه برتری و استثنایی که برای افراد یا ملت ها ایجاد توهم کند. در آخرت طبقه بندی مرسوم در دنیا وجود ندارد؛ چرا که طبقه بندی از امتیاز مادی یا معنوی انسان در این دنیا نشأت می گیرد و با آن از دیگری متمایز می شود. اما در آخرت همه در مقابل خداوند برابرند و هیچ کس از بعد شخصیتی، بیشتر از دیگری با خداوند رابطه ای ندارد. اما از ناحیه صفات نیز هیچ برتری وجود ندارد؛ چرا که آن نیز هدیه و بخشش از جانب خداوند است. در آنجا فقط عرصه عمل مهیاست و ارزش اولین و آخرین عمل است که سطح انسان را نزد خداند بالا می برد، به همین دلیل بهشت و جهنم در گرو عمل است و بس. اما کسانی که در آتش جاودانه اند، کسانی هستند که از جنبه روحی، فکری و عملی به گناه می افتند و این گناه از همه طرف آنها را دربر گرفته است و گناه مانند یک جهش سریع و چیز غیر منتظره ای نیست که برای انسان ناگهانی اتفاق بیفتد. آنها به این گناه اعتقاد پیدا می کنند، سپس با فکر و احساس و عمل با آن زندگی می کنند و اینان همه، گناهکاران سرکشی هستند که به وضوح با حق مواجه اند و بر سرکشی خود مصرّ هستند و با کلمات جدلی، در روح کلمات معامله می کنند و به تحریف آیات حق می پردازند.» (همان)

 فضل الله در آخر تفسیر آیات به این نکته تأکید می کند که در زمینه بیداری و دعوت اسلامی، بر جهانیان شایسته است که بر این بعد از مفهوم اصیل اسلامی قرب به خدا و دوری از او، به امتیازات نامناسبی که عده ای بر پایه آن بهشت و جهنم را تقسیم می کنند، توجه کنند و بدانند که ایمان و عمل از هم جدا شده نیست.

منابع و مآخذ

۱. قرآن کریم

 ۲. نهج البلاغه

 ۳. ایروانی، محمد رضا؛ گفت و گو با آیت الله سید محمد فضل الله، بینات، شماره ۱۸.

 ۴. خویی، سید ابوالقاسم؛ بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۲ش.

 ۵. صادقى، عبداللّه حاجى؛ سیماى یهود در قرآن، ر.ک: نرم افزار مجموعه آثار پژوهشکده تحقیقات اسلامی زمزم.

 ۶. فضل الله، سیدمحمد حسین‏؛ من وحی القرآن، بیروت، دار الملاک للطباعه و النشر، ۱۴۱۹ ق‏.

 * کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث

span style=”mso-spacerun: yes;”

درباره ی سـلیمی

نویسنده و مترجم

مطلب پیشنهادی

احسنت به مدیریت خردمندانه ترکیه در مقابله با کرونا

✍ دکتر داریوش ارک، ایرانی مقیم آنکارا احسنت به مدیریت خردمندانه ترکیه در مقابله با …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *