قالب وردپرس افزونه وردپرس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / دانش و اندیشه / مشخّصه های طرح فرهنگی مکتب إحیاء و نوگرایی دینی.

مشخّصه های طرح فرهنگی مکتب إحیاء و نوگرایی دینی.

            بارزترين، ژرف ترين و پردامنه ترين مكاتب احيا و نوگرايي در نهضت جديد اسلامي، همان مكتبي است كه پيرامون انديشه هاي سيدجمال الدين اسد آبادي (1254- 1314 هجري. 1838- 1897 ميلادي) با خردورزي خويش مشخصّه هاي طرح نوگرايي آن را در بسياري از زمينه ها تعيين كرد. در اين مكتب مسائلي نمود يافت كه مي توان نام آنها را « مشخصّه هاي بنيادي برنامۀ نهضت اسلامي » گذارد، كه رهيافتي ميانه دارد و كاملاً از نگاه و نظر خشك انديشان و كساني كه بدون هرگونه درنگي تنها از گذشته تقليد مي كنند، متمايز است؛ همچنين با آنچه طرفداران مدرنيتة غربي و غربگرايان مي گويند، تفاوت پايه اي دارند. برنامۀ آنان كاملاً اصول گرايانه بوده و از اصول و مباني اسلامي نشات گرفته و در عين حال واقعيّات نو و معاصر را هم در نظر دارد، يعني رويكردي است كه با جهان جديد و واقعيّات معاصر همخواني دارد و چنين امري زماني تحقّق مي يابد كه به اصول و مباني ديني با نگاه عقل معاصر مي نگرد و رخدادهاي اتّفاق افتاده در زمان حاضر و واقعيّت زندگي امروزي را نيز در نظر دارد؛ اين جريان اسلامي، با همين طرح فرهنگي « اصولي – نوگرايانه » تلاش كرده است افق هاي نويني را بر دنياي مسلمانان بگشايد كه مي توان از آن ده اصل را به عنوان ويژگي و مشخّصۀ اين نهضت و جريان اصلاح برگزيد كه عبارتنداز:

 

            1- نقد و ردّ دگم انديشي و تقليد

            هيچ تفاوت نمي كند كه اين تقليد، محض از گذشته و سلف و مقيّد بودن به دستاوردشان باشد يا در هر امر ديگري؛ چرا كه « سلفي گري » عبارت است از خشك انديشي و پافشاري بر ظواهر نصوص، چنانكه امام محمد عبده در اين باره مي گويد: « سلفيان حتي بينشي بسته تر از مقلّدان دارند و حتي از سعۀ صدريكمتر از آنان برخوردارند و اينان گرچه بسياري از بدعتها را منكر شده اند و بسياري از اموري را كه به دين افزوده شده اند و جزو دين نيستند، از دامن دين زدوده اند، اما بر اين باور هستند بايد تنها به آنچه چنگ زد كه از الفاظ وارد شده فهميده مي شود و بايد به اين فهم مقيّد بود و به اصولي كه به راستي دين بر آن استوار گرديده است، هيچ توجهي نكرد، حال آنكه خداوند متعال بندگان خويش را به خاطر همين اصول به نعمت بزرگ نبوّت و پيامبري نواخته است و پايۀ دعوت نيز بر آن استوار است. اينان هرگز اوليلي دانش و دوستداران مدنيّت نيستند ».

            همين ردّ و نقد و حتي شديدتر در مورد تقليد از غرب و مقيد بودن به فرهنگ مدرنيته و غربگرايي نيز صادق است، زيرا چنانكه جمال الدين اسد آبادي مي گويد: « تقليد كنندگان از تمدّن ديگر ملت ها خود دارندگان اين علومي نيستند كه آن را به جامعۀ ما منتقل مي كنند؛ و تمدّن غربي، چنانكه هست، در حقيقت تمدّن سرزميني است كه بر اساس نظام طبيعت و مسير جامعۀ انساني، در آنجا پديد آمده و رشد كرده است؛ و ما اين را آزموده ايم، كه تقليدكنندگان از هر ملّتي، كه اطوار ديگران را در خود باز مي آفرينند، در واقع خود منافذ و روزنه هايي مي شوند براي آنكه دشمنان از آنجا مجال نفوذ بيابند؛ و خود پيش مرگان سپاه غالب و غارتگران خواهند بود، كه به راستي زمينه را براي آنان فراهم مي كنند و درها را بر آنان مي گشايند و سرانجام گامهايشان را استوار مي دارند؛ بنابراين تقليد از بيگانگان، در سرشت خود اين ويژگي را دارد كه موجب مي شود فريفتۀ آنان شويم و دل به آنان خوش داريم و به هر آنچه آنان بگويند گردن نهيم و با خشنودي سلطۀ آنان را بر خود پذيريم. اينجاست كه رنگ و صبغۀ اسلام تغيير مي كند، حال آنكه اين اسلام است كه مي بايد درفش قدرت و چيرگي ضدّ هر چه بي رمقي و خواري و خويگر شدن با حكومت بيگانه را همواره افراشته بدارد».

 

            2- دومين اصل؛ نوگرايي

اين نوگرايي است كه:

            الف: انديشه را از بند تقليد مي رهاند.

            ب: موجب مي شود كه مسلمانان دين را چنان بفهمند كه سلف امّت، پيش از پيدايي اختلاف نظرگاه ها، مي فهميد.

            ج: موجب مي شود كه در كسب معارف به آغازين سرچشمه ها و منابع دست اول توجه شود.

            ح: دين را در پرتو موازين خرد بشري چنان كه هست درك كنند.

 

            خ: به اصلاح اسلوبهاي زبان عربي مي انجامد.

            ي: موجب مي شود كه حقّي كه حكومت در فرمانپذيري بر امّت دارد و حقّي هم كه امّت از حيث دادگري بر حكومت دارد، مرزهاي اينها مشخّص شوند.

            و اين همان نوگرايي است كه امام محمد عبده مي گويد: « بر سر آن و دعوت به آن با نظر بسياري از طلّاب علوم ديني و نظير آنان كه دچار خشك انديشي و تقليد هستند و نيز با شماري از دانشجويان امروزي كه به تحصيل علوم و فنون زمانه مشغولند و نيز همفكرانشان كه طرفدار مدرنيتۀ غربي و غربگرايي هستند، مخالفت ورزيدم ». 

            3- سوّمين اصل؛ اصلاح با اسلام

            « مؤمنان بايد بدانند نمونۀ تمدن غربي كه برپايۀ عرف و سكولاريزم استوار است، و به همراه پيكار جديد اروپاييان به جهان اسلام يورش آورده شده است، نمونۀ برتر نيست. زيرا دين چنانكه جمال الدين مي گويد مايۀ قوام امّتها و موجب رستگاري آنان است و انسانها مي بايد سرّ نيكبختي خود را از دين بجويند و مدار سعادتمندي آنان بر محور دين است؛ ما امّت اسلامي اگر بيداري و حركتمان را بر پايۀ قواعد دين و قرآنمان بنياد نگذاريم، بايد بدانيم كه در آن هيچ خيري براي ما وجود نخواهد داشت؛ و خلل و انحطاطي هم كه زندگي ما به آن دچار شده از آن روي است كه اصول و مباني اين دين را فروگذارده ايم و پشت سر انداخته ايم؛ اما درمان اين درد تنها با بازگشت امت به قواعد دينمان است و نيز در تمسك به احكام آن، چنانكه در آغاز پيدايي اين آيين الهي بوده است؛ ما هيچ راهي براي ياس و نوميدي پيش روي خود نداريم، چرا كه اساس اين دين ريشه در جانهامان دارد؛ و دلهامان به آن آسوده است و در گوشه هاي آن كورسوسس از محبت آن وجود دارد، احياگر اين امت به تنها چيزي كه نياز دارد دمي عيسايي است كه در كمترين زمان، در جانهاي همه جريان يابد؛ پس اگر از جاي برخيزند و اصول راستين دينشان را نصب عين خويش كنند، آنگاه براي رسيدن به منتهي مرتبت كمال انساني هيچ چيز جلودارشان نخواهد بود. اگر كسي بخواهد با راهي جز اين، امت اسلامي را به صلاح آرد و به اصلاح كارشان بپردازد، بداند كه آنان را با خود به بيراهه برده است و جز بر بدبختي شان نيفزايد و هرگز چيزي جز گرفتاري نصيبشان نخواهد كرد ».

            يا چنانكه امام محمد عبده مي گويد: « جانهاي امت را فرمانپذيري از دين نوشانيده اند، تا آنجا كه با او هم سرشت شده است، هر كس كه بخواهد اين امت را جز با دين به صلاح آرد، بايد بداند در اين خاك كه او را به آن سپرده اند، بذري شايسته نيفشانده است، از اين روي هرگز نمي رويد و رنج او تباه خواهد شد و سعي او طرفي برنخواهد بست؛ بزرگترين گواه اين ادعا آثاري است كه از زمان محمدعلي تاكنون، از روشي كه تربيت ادبي بر آن نام گذارده اند، مشاهده شده است؛ چرا كه گزيدگان اين راه جز تباهي نيفزوده اند – و اگر بگويند كه آنان هم داشته ها و معلوماتي داشته اند – بايد گفت از آن روي كه معارف و آدابشان بر اصول دينشان استوار نبوده، هرگز نتوانست در جانهاشان كارگر افتد.

            هر كس كه بخواهد كار مسلمانان را به صلاح آرد، از در پيش گرفتن راه دين گريزي ندارد. آنگاه اگر آنان بخواهند از راههاي ادب يا حكمتي كه از رنگ و صبغۀ ديت تهي است، به اصلاح امّت بپردازند، بايد بدانند كه اين كارشان آنان را به ايجاد بناي جديدي نيازمند خواهد كرد، بنايي كه از مواد آن هيچ چيز در اختيار ندارند، ضمن آن كه هرگز نمي توانند از كارگرانش كسي را بيابند؛ آنگاه كه دين تهذيب و پاكداشت اخلاق و صلاح اعمال و سعادت انسانها را از راههاي خود به عهده گرفته است و دينداران اعتمادي كهبه دين دارند به جز آن ندارند و خوان دين اكنون به عنوان نعمتي الهي پيش روي آنان گسترده است، بايد بدانند كه رنجشان براي باز بردن امت اسلامي براين سفره بسيار آسان تر از آن خواهد بود كه به اموري بپردازند كه هيچ گونه دستي و ممارستي در آن ندارند. وقتي مسلمانان چنين نعمت بزرگي را در اختيار دارند، چرا بي دليل براي اصلاحشان از آن به چيز ديگري روي مي آوريم»؟

            4- چهارمين اصل؛ ميانه روي در اسلام

            اين اصل در اوّلين گام با هر گونه غلوّ و زياده روي در مادّي گرايي يا معنوي گرايي فاصله مي گيرد، چنانكه امام محمد عبده دربارۀ مدنيّت اروپايي مي گويد: « مدنيّت اروپايي، عبارت از تمدّن فرمانروايي و قدرت است، مدنيّت زر و سيم، مدنيّت مباهات و تبهرج و تمدّن فريب و نفاق است، برترين حاكمشان در كشوري « دلار » و در كشوري ديگر « پوند » و « فرانك » است؛ انجيلشان در اين تمدّن هيچ نقشي ندارد؛ ما مي بايد بدانيم كه اسلام آييني نيست كه تنها با تكيه بر جنبه هاي محض روحي و يا امور مادي خشك، پاي عرصۀ اصلاح و بشر گذاشته باشد، بلكه رويكرد و رهيافت اسلامي روشي انساني و ميانه است كه ميان جنبه هاي مادي و معنوي او همخواني و سازگاري ايجاد مي كند و از هر يك از جنبه هاي روحي و جسمي بخشي را كه با طبيعت انسان سازگاري دارد به انسان توصيه مي كند، تا به اين وسيله موهبتي همخوان با فطرت انساني به او ببخشد كه در غير اسلام چنان كه مي بايد به انسان دست نمي دهد و از اين روي بر خويشتن نام « آيين فطرت » گذارد و حتي امروز دشمنان هم به اين موضوع اذعان دارند و مي گويند اسلام نخستين مكتبي بود كه بربرها براي بالا رفتن از نردبان تمدّن از آن بالا آمدند».

 

            5- پنجمين اصل، عقلانيّت مبتني بر ايمان

            مراد از عقلانيّت مبتني بر ايمان در اين مقام، عقلانيّتي است كه عقل و نقل را – فراهم آورد و حكمت و شريعت را با همديگر در نظر گيرد؛ و نقل را با عقل بخواند و دربارۀ عقل – كه نسبي الادراك است – با نقلي داوري كند كه علم كلّي، مطلق و فراگير الهي است براي اينكه: « عقل گوهر انسانيّت انسان و به راستي برترين نيروي انساني است؛ عقل سرچشمۀ يقين در ايمان به خداوند، علم و قدرت او و تصديق پيامبري پيامبران است؛ اما پس از اين، نقل سرچشمه اي است كه آگاهي از ناپيدا و دانستن امور غيبي از قبيل احوال آخرت و ماهيّت عبادات و … تنها از آن طريق ممكن مي شود. قرآن كريم- اين معجزۀ جاودانۀ خارق العادات- مردم را فرا خوانده است كه با خرد خويش در آن درنگ كنند. قرآن معجزه اي است كه بر خرد عرضه شده و آن را داور خود معرّفي كرده است و از انسان خواسته است در جنبه هاي مختلف آن با عقل درنگ كند و ببيند كه در لابه لاي اين كتاب ارزشمند چه درّ گرانبهايي از معاني و مفاهيم و شناخت نهفته است؛ نخستين بار كتاب مقدّس، بر زبان پيامبر مرسل، آن هم با تصريحي تاويل ناپذير، ميان عقل و دين همخواني ايجاد شد؛ و انسان زماني مؤمن است كه در دين خود خرد ورزيده باشد و خود از آن شناخت حاصل كند تا به آن خرسند گردد؛ بنابراين اگر كسي چنان بار آمده باشد كه هر امري را بدون خردورزي بپذيرد و هر علمي را هر چند نيك بي آنكه فهم كرده باشد انجام دهد، به چنين شخصي حقيقتاً مؤمن نتوان گفت، زيرا مقصود از ايمان اين نيست تا انسان همچو حيوان همواره در برابر امور نيك فروتن و فرمانپذير باشد، بلكه هدف از آن اين است تا انسان با شناخت خداوند و دينش خرد خود را رشد دهد و جان خويش را بپالايد؛ انسان خردمند، از خردمندي همانند خويش تقليد نمي كند، پس سزاوارتر آنكه هرگز از انسانهاي نادان پيروي نكند.

            گرچه پروندۀ خرد تا اين پايه درخشان است؛ اما چيزهايي هم هست كه عقل از ادراك آن و دانستن حكمتي كه فراسويش نهفته، ناتوان است، از اين روي به حكم ضرورت بايد از وحي ياري بجويد؛ « چرا كه خرد انساني را نرسد كه به تنهايي بتواند بشر را در همين دنيا هم به نيكبختي ش برساند. اگر ما چنانكه بايد جايگاه و قدر انساني را بدانيم، آنگاه درخواهيم يافت كه عقل كامل و كمال عقل به كدامين غايت مي رسد و در كجا باز مي ايستد، خرد تنها مي تواند به شناخت عوارض برخي از موجوداتي برسد كه در دايرۀ شناخت ادراك انساني قرار دارد؛ اما رسيدن به كٌنه حقيقت چيزي است كه از توان خرد بيرون است؛ به عنوان نمونه عقل انسان هرگز به تنهايي نمي تواند به احوال زندگي اخروي احاطه يابد؛ از اين روي به ياوري نيازمند است كه در راه رسدن به نيكبختي در دنيا و آخرت دستش را بگيرد ».

 

            6- ششمين اصل؛ آگاهي از سنتهاي الهي دربارۀ هستي

            اين سنت ها، عبارت از سنتهايي هستند كه بر عوالم آفريدگان حاكم است، و نشان دهندۀ قواعد ديني علوم اجتماعي در پيشرفت، انحطاط، پيروزي، شكست و چالش ميان امتها، گرايشها و تمدنها است؛ چنانكه خداوند متعال نيز در قرآن كريم به انسان يادآور شده است كه در آفرينش جهان سنت هايي را مقرر داشته است و مي فرمايد:

            ( قد خلت من قبلكم سنن فسيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين )

            « به راستي پيش از شما وقايعي گذشته است. پس در زمين بگرديد و بنگريد، سرانجام دروغ انگاران چگ.نه بود ». آل عمران:137

            ما مي بايد اين سنت ها را به مثابۀ علمي از علوم مدرن در نظر آريم تا همواره بتوانيم از هدايت و مايۀ پندي كه در آنها نهفته است، به طور كامل بهره مند شويم؛ علم به سنت هاي الهي از مهمترين و سودمندترين دانش هاست و قرآن كريم نيز در بسياري جاها انسان را به اين نوع از سنت ها احاله داده است و بيان داشته كه چگونه احوال ملتها متاثر از آنها بوده است. همچنين به ما فرموده است كه در زمين بگرديم تا اين وقايع بر ما روشن شود و حقيقت آنها را چنانكه مي بايد بشناسيم؛ چرا كه خداوند متعال دربارۀ ملتها و نيز هستي سنت هايي تغيير ناپذير دارد و در شريعت اسلامي چنين سنت هايي به شرايع يا قوانين يا نواميس نامبردار هستند؛ نظام جوامع بشري و رخدادهايي كه در آنها اتفاق مي افتد، همواره يك نظام است كه تغيير به خود نمي پذيرد و دگر نمي شود و هر كس كه بخواهد در جوامع به نيكي نايل آيد مي بايد كه در اين نظام با چشم بصيرت درنگرد تا بازتاب كارهايش به خود او بازگردد و روش خود را برپايۀ همين نظام بنياد گذارد و در اين باره از خويشتن بازخواست كند، چرا كه اگر كسي از آنها بي خبر و غافل بماند، حتي اگر نسب او به والاترين صالحان برسد و يا با برترين مقرّبان درگاه الهي رابطه داشته باشد، نبايد جز نگونبختي را چشم بدارد؛ بنابراين هر كس هر چقدر در اين سنّت ها پژوهش و انديشه كند و به سرِّ آنها راه برد سرانجام به احكام همان سنّتهاي الهي پي خواهد برد، لذا حركت او در اين راستا مطابق با طبيعت دين خواهد بود و طبيعت دين از او به دور نيست و ميانشان فاصله اي نيست.

            7- هفتمين اصل؛ آنكه دولت در اسلام، مؤسسه اي « مدني – اسلامي » است نه كهنوتي – سكولاري.

            در دين اسلام مباني و اصول بيان شده، اما نظامها و مؤسسات و سازمانها، همگي بشري، مدني و تغييرناپذير است، و همۀ آنها در نظرگاه اسلامي تا حدّي ديني اند كه توانسته اند اصول و مباني اسلام را تحقّق بخشند. اما اگر دولت كهنوتي باشد حقّ حكومت را يك حقّ الهي مي دارند و دولت در واقع از آسمان نيابت دارد و ملّت در آن دخلي ندارد – چنانكه حكومت هاي كليسايي در طول تاريخ چنين بوده اند – و اگر دولت سكولاري (غير ديني) باشد، در چنين دولتي به نام ملت حكومت مي كنند و شريعت آسماني در آن هيچ نقشي ندارد، اما در دولت اسلامي حاكميّت از آن شريعت اسلامي است و به ملّت جانشيني داده شده است كه حاكميّت شريعت را تحقّق ببخشد و آنگاه دولت نيز نمايندۀ ملّت بوده و از او نيابت دارد؛ اين نظريۀ سياسي در اين قضيه، يك نظريّۀ منحصر به فرد است. « در اسلام هيچ گونه سلطه و قدرتي جز سلطه و قدرت موعظه حسنه و دعوت به نيكي و انزجار از بدي و شرم وجود ندارد، و اين قدرتي است كه خداوند آن را حتي به كمترين فرد مسلمان بخشيده است تا با آن بتواند دروازۀ بالاترين مقامها را نيز به صدا درآورد، چنانكه به بلندترين كسان هم داده است تا بتواند اين وظيفه را نسبت به پايين ترين كسان هم اعمال دارد. بنابراين در نظر و نگرشي درست، نمي بايد حاكم در اسلام با اصطلاح « تئوكراتيك » به معناي قدرت الهي كه در فرنگ رايج است اشتباه گرفته شود. يكي از اصول اسلام باژگونه كردن قدرت ديني و در آوردن آن از پايه و بنياد است؛ و هر قدرتي كه قاضي، مفتي، شيخ الاسلام، و … دارند، اينها همه قدرت مدني است كه شرع اسلام آن را مقدّر كرده است، بنابراين هيچ كس از آنان حق نخواهد داشت كه مدّعي حق سيطره بر ايمان افراد و يا عبادتشان شود كه براي خداوند مي گزارند و يا در نوع نگرش با آنان منازعه كند؛ و با اين حال اسلام يك آيين و شريعت است كه هرگز كار قيصر را به قيصر وانگذاشته، بلكه در اسلام هر قيصري مثلاً در امور مالي حساب پس بدهد و در كارهايش دست او را خواهند گرفت؛ از اين رو اسلام مايۀ كمال انسان و موجب انس و الفت در خانه و پديد آورندۀ نظام در امر حكومت است و هر كس كه اين آيين را بپذيرد با اين ويژگيها از ديگران متمايز و جدا مي شود ».

           8- اصل هشتم: شوري

            مراد از شورا در اسلام، مشاركت ملّت در تصميمات دولت و جامعه است. « امت را مي بايد از طريق شورا در امر حكومت دخالت داد و در اين امر با اجراي انتخاب نمايندگان از سوي ملت صورت مي پذيرد تا آنان قانونگذاري كنند؛ آنگاه قدرت نمايندگي براي هيچ ملّتي به معناي حقيقي آن صورت نمي پذيرد، مگر آنكه خود ملّت نمايندگان خود را برگزيده باشند و بدينسان همگي مي توانند در شكل گيري حكومت قانوني و درست مشاركت داشته باشند؛ و اين ملّت است كه شرط امانت و شرط پايبندي به قانون اساسي را براي حاكم خويش مي گذارد و او را وادار مي كند كه سوگند ياد كند و به او آشكارا مي گويد: تا زماني كه نگهبان و امين بر حمايت از قانون اساسي باشد، در اين مقام برجاي خواهد ماند، اما اگر سوگند خود را بشكند و به قانون اساسي خيانت كند، آنگاه يا خود بدون مقام خواهد ماند و يا مقام بدون او … » 

9- اصل نهم، عدالت اجتماعي

            عدالت اجتماعي است كه همكاري و تكافل اجتماعي را در ميان امّت محقّق مي كند: «آن عقد برادري كه رسول خدا (ص) در ميان مهاجران و انصار برقرار كرد، والاترين عملي بود كه پذيرش همكاري و جامعه گرايي ميانه رويانۀ اسلامي در آن نمود پيدا كرد و اين نوع مشاركت و جامعه گرايي امري است كه قرآن كريم بارها به آن نظر دارد و اين حتي با جامعه گرايي غربي نيز مغاير است، چرا كه جامعه گرايي غربي بر زياده روي و روح كين سناني از ستم حكام و احكام استوار است – اينكه گروهي از مردم در ناز و نعمت بزيند و گروهي ديگر در فقر و نگونبختي به سر برند، آن م در يك محيط ، حال آنكه تلاش و كوشش هر يك از آنها چندان تفاوتي با همديگر نمي كند، روشي كه هرگز نظام جامعه با آن به كمال نمي رسد.» 

            وقتي مي بينيم كه خداوند متعال در قرآن كريم اصطلاح مال را چنان به كار برده كه در هفت آيه به «فرد» اضافه شده، حال آنكه در چهل و هفت آيه به «جمع» اضافه شده، اين امر به حقيقتي اشاره دارد و آن اينكه مي خواهد به همين جمع گرايي امت اسلامي در حقوق و منافع خويش اشلرت كند، تو گويي مي خواهد بگويد: « مال هريك از شما، همان مال امت شما نيز هست».

 

  10- اصل دهم، عدالتگري در حق زنان

            به راستي زنان يك نيمۀ جامعه اند، بايد در حق آنان عدالتگر باشيم تا بتوانند در انجام فرائض و تكاليف مربوط به امور جامعه – امر به معروف و نهي از منكر- با مردان مشاركت داشته باشند- بدون چنين امري اصلا نظام خانواده برجاي نمي ماند، زن در واقع نخستين و بنيادي ترين خشت در بناي امّت اسلامي است.

            « امّت از خانواده ها شكل مي پذيرد، صلاح امّت در گرو صلاح خانواده هاست، هر جا كه خانواده اي نباشد، امّتي هم در كار نخواهد بود؛ مرد و زن در حقوق و كار همانند همديگر هستند، چنانكه در ذات و احساس و عقل نيز هيچ تفاوتي با همديگر نمي كنند؛ و آيۀ قرآني «ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف» قاعده اي كلي است كه مي گويد كه زن در همۀ حقوق با مرد برابر است، مگر در يك چيز كه آن را هم چنين بيان مي كند: «و للرجل عليهن درجه» (بقره:228 )

و آن يك چيز عبارت از قيمومت يا سرپرستي است؛ چنان ملاحظه مي شود اين آيه يك تكليف را بر عهدۀ زن مي گذارد و آن اينكه سرپرستي شوهرش را بپذيرد و در عوض چن چيز را بر عهده مرد مي گذارد، زيرا زندگي زناشويي، يك زندگي اجتماعي است و هر جامعه اي مي بايد رئيسي داشته باشد تا به هنگام اختلاف نظر راي او حاكم باشد تا به اين وسيله بند از بند جامعه نگسلد و نظام از ميان برود. رياست در اينجا به معناي ارشاد، مراقبت و ملاحظه است و به معناي چيرگي و قهر و بازستاندن اراده از زن نيست. زن و مرد نسبت به يكديگر به منزلۀ اعضاي بدن يك انسان هستند، كه در آن مرد به منزلۀ سر و زن به منزلۀ بدن است؛ آن دو با همديگر يك انسان كامل را شكل مي دهند كه با عقل خويش دربارۀ مصالحش مي انديشد و با دلش به آنچه دوست دارد، عشق مي ورزد و با آن شادمان مي شود و چيزي را هم كه با او سازگار نيست، ناخوش مي دارد و از آن بيزار مي شود. واقعاً دادگرانه نيست كه يكي از اين دو جنس از بشر به ديگري تحكم كند و او را بردۀ خود بگيرد و خوارش بدارد و براي مصالح خود او را به خدمت بگيرد، به ويژه پس از عقد زناشويي و وارد شدن به عرصۀ زندگي مشترك است كه اين زندگي قرين نيكبختي نخواهد بود مگر در صورتي كه زن و شوهر كاملاً يه همديگر احترام بگذارند و حقوق يكديگر ره رعايت كنند؛ اما مرداني كه مي كوشند تا به زنان ستم كنند، تا خود در خانه حاكم باشند، بايد بدانند كه خود نيز براي ديگران برده به دنيا مي آورند»!

            اينها نمونه هايي از شاخصه هاي برنامۀ نهضا اسلامي است كه ابداعات احيا و نوگرايي آنها را به بارنشانده است، اينها روش نوگرايي اسلامي را با تكيه بر ثوابت و قواعد و اصول اجرا كردند و آن را نمايان ساختند و فقه معاصر را تجديد و امروزين نمودند. و بدينسان مشخصات ياد شده كاملاً اسلامي رخ نمودند و در هر زمان و مكان به مسائل تغيير پذير و رخدادهاي تازه اتفاق افتاده و مصلحتهاي جامعه پاسخگو شدند.

 كتاب : نوگرايي اسلامي

نويسنده : دكتر محمد عماره

مترجم:مسعود انصاري

درباره ی سـلیمی

نویسنده و مترجم

مطلب پیشنهادی

محرم فرصتی برای درک حسینی یا یزیدی بودن ما!

محرم فرصتی برای درک حسینی یا یزیدی بودن ما! محرم، آغاز سال جدید هجری و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *