عـناوین مطا لب تازه

روسیه و ترکیه به دنبال احیای امپراتوری هستند

روسیه دست کم تا اینجا از التهاب با ترکیه حذر کرده است، این کشور، با وجود حمایت ایران از تهاجم به ادلب تمام حملات خود را متوقف کرده است. ترکیه همین حالا میزبان سه میلیون سوری است و هراس آن دارد که حمله سوری- روسی، صدها هزار سوری دیگر، اگر نه میلیون ها نفر را به سوی مرزهای ترکیه رهسپار کند.

شاید نقش ایران در بحث ها پیرامون ادلب کمرنگ بود، اما این کشور جایگاه قدرتمندی برای همکاری با روسیه برای بازسازی ویرانی های بازمانده از جنگ در سوریه دارد.

به طریق مشابه؛ روسیه در خصوص ادامه حضور نظامی ایران در سوریه پسا جنگ نیز دیدگاه دوگانه ای دارد. با وجود مخالفت اسرائیل، به ایران چراغ سبز نانوشته ای داده شد. حملات اسرائیل در اوایل این ماه به ساقط شدن یک هواپیمای روسی منجر شد.

از دیگر سو، ترکیه علی رغم پشتیبانی از قطر در ۱۵ ماهی که این کشور توسط دولت های خلیج فارس به صورت دیپلماتیک و اقتصادی بایکوت شده، اما خود شاید بیشترین چالش ها را برای قطر که می خواهد خود را به عنوان بهترین ایرلاین دنیا نشان دهد و موقعیت خود را به عنوان بهترین مکان جهان برای برگزاری مسابقات ورزشی تثبیت کند، به وجود آورده است.

این تحولات نشان می دهد که اتحادها، به طور خاص در گروه ایران، ترکیه و روسیه، شکننده و گذرا و وابسته به سرمایه گذاری بر روی منافع آنی مشترک است تا آنکه به دنبال اهداف بلند مدت، فارغ از ارزش آن باشد.

حقیقت این است که حتی روسیه و ترکیه به طور فزاینده به درک مشترکی در خصوص مفهوم اوراسیائیسم دست یافته اند. این موضوع در خصوص ترکیه و قطر که هر دو از گروه های اسلامی حمایت می کنند نیز صادق است، همچنین در خصوص عربستان و امارات متحده عربی که سیاست ها خود در یمن را از نزدیک با یکدیگر هماهنگ می کنند اما اهداف متفاوتی را در آن کشور دنبال می کنند.

شکنندگی این اتحاد ها به دلیل رویای ایران و روسیه و ترکیه برای احیای امپراتوری در قرن ۲۱ و تلاش سعودی برای سلطه بر منطقه افزایش یافته است.

بروتو ماکائس، وزیر سابق پرتغال در امور اروپا در کتاب “طلوع اوراسیا” که اخیرا منتشر شده می نویسد: “پوتین به خطوط ملی گرایانه فکر نمی کند. او به دنبال بلوک های بزرگتر است، و نهایتا به (تغییر) نظم جهانی می اندیشد.”

از همین رو روسیه به طور موثر به اروپا پشت می کند تا خود را به عنوان یک قدرت آسیایی با محوریت اوراسیا توصیف کند، ایدئولوژیکه یک قرن قدمت دارد و روسیه را بیشتر قدرتی اوراسیایی توصیف می کند تا قدرتی اروپایی.

به همین ترتیت، اوراسیائیسم تحت رهبری رجب طیب اردوغان در ترکیه نیز ارزشمند شده است، کسی که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور دوباره جهان ترک قدرتمند شد، او کشورش را تقاطعی میان اروپا، آفریقا و آسیا می داند و نه پلی از اروپا به آُسیا.

اگر ترکیه و روسیه چشم اندازشان این است که جایگاه خود را در جغرافیای گسترده ای از دنیا تعریف کنند، اما توپولوژی (مکان شناسی) ایران بیشتر بر نگاه به درون تاکید دارد و این علی رغم اتهاماتی است که می گویند ایران به دنبال تثبیت خود به عنوان قدرت هژمون خاورمیانه است.

هراس کشورهای خلیج فارس فقط در بی اعتمادی عمیق به حکومت ایران ریشه ندارد، بلکه همچنین به این حقیقت باز می گردد که امپراتوری قدیم پارسی به در اختیار داشتن دشت هایی در عراق کنونی متکی بوده است.

از این رو، تحرکات کشورهای حاشیه خلیج فارس برخلاف انگیزه های  ترکیه چندان به چارچوب ادراکی آنها از کلیت جهان چندان دخلی ندارد و بیشتر به رقابت های منطقه ای و بقای رژیم های شان مربوط است. کشورهایی همچون قطر، امارات متحده عربی و امارات متحده، روی خط مستقیمی راه می روند که از منظر ژئوپولتیک به ایالات متحده که به طور فزاینده غیر قابل پیش بینی می شود و از منظر اقتصادی بر روی چین و باقی آسیا، از جمله روسیه، کره جنوبی و ژاپن تمرکز دارد.

جیمز دورسی

دیپلماسی ایرانی:

منبع لوبلاگ /

درباره‌ی سـلیمی

نویسنده و مترجم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*