عـناوین مطا لب تازه
خانه / مقالات / مبانی اعتقادی مدرسه اصلاحی امام عبدالقادرگیلانی

مبانی اعتقادی مدرسه اصلاحی امام عبدالقادرگیلانی

مبانی اعتقادی مدرسه اصلاحی امام عبدالقادرگیلانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله لا نعبد و لا نستعین الا ایاه و الصلاه والسلام علی رسول الله  و من والاه.

“شهد الله انه لا اله الاهو و الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هوالعزیز الحکیم.” (آل عمران )۱۸

“خداوند(با آفرینش جهان هستی و نشانه های موجود در مخلوقات عملا) شهادت می دهد که معبود و مستعانی جز او نیست  و این که او(در امور آفریدگان خود) داوری می کند و فرشتگان و دانشمندان (هریک به گونه ای در این باره) گواهی می دهندکه جز او معبودی و مستعانی نیست زیرا او هم توانا و هم کار بجاست.)

با آگاهی هرچند اندکی از آیات بینات و حجه الله البالغه و فرقان میان حق و باطل  وکلام بدون گمان وکتمان معبود منان معلوم می شود که: پایه پیام پاک پیامبران بر اساس آموزه های ایمانی توحیدی و یگانه پرستی قرارداده شده است.

معبود حکیم آن راهیان راه نور و داعیان دعوت حق و راهنمایان سالکان  مسلک سعادت را چنان توجیه فرموده که “توحید” و یکتا پرستی را اساس ارزش های ایمانی و بنیان بینش، منش، نیایش، روش و خیزش خویش در همه عرصه های زندگانی بنمایند.

تمامی آن پیام آوران پاک الهی پیش از هر کلامی  به  جویندگان گوهر گرانبهای  تقوا و پرهیزکاری  پیام توحید و یکتاپرستی را رسانیده و از آدم تا خاتم این راه ور سم آنان بوده است.  همانگونه که قرآن می فرماید:

” و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فعبدون.” (الانبیاء:۲۵)

“ما پیش از تو پیامبری را نفرستاده ایم مگر اینکه به او وحی نموده ایم که معبود و مستعانی بجز من مشروعیت ندارد، پس تنها مرا عبادت و بندگی کنید”

شاید برای بسیاری این پرسش پیش آید که چرا پیامبران پیش از افروختن هر شمعی در شبهای تاریک جاهلیت، چراغ پر فروغ “لا اله الا الله” را بر افروخته اند.؟ و سروش آسمانی یکتاپرستی را سایه بانی بر سر سالکان صراط سعادت گردانیده اند.؟

پاسخ به این پرسش چندان پیچیده نیست  و هر انسانی که خود را از دیوارها و حصار های “جهل . جبن و جور” برهاند و بر دروازه” دانش و دلسوزی و دردمندی و دادگری ” گام نهد به درستی سبب را در می یابد و بیش از پیش به حکمت الهی در اساس قرار دادن “لا اله الا الله” برای نوع زندگی مقبول معبود حقیقی پی می برد.

نیازی نیست گفته شود که:  این تنها جامعه شناسان ، تاریخ نویسان  ، مصلحان و اندیشمندانند که به درستی می دانند: بزرگترین موانع بر سر راه  رشد و تعالی انسان ها و رهائیشان  از اسارت ها  و واماندگی ها  “فرمانروایان ستمکار” ، ” سرمایه داران جهان خوار” و ” فریادرسان فریبکار”  یا به تعبیر مرحوم شریعتی  ارباب” زور و  زر و تزویر”  یا “تیغ و طلا و تسبیح”بوده اند.

آنان هریک به شیوه ای راه شیطنت را در پیش گرفته و  شیرازه ی  زندگی بشریت را از هم گسسته و بندگان خداوند را به بردگی  می گرفته اند.

فرمانروایان با بهره گیری از زور بر زبان مردم  مهر سکوت  می نهاده و سرمایه داران با انواع ترفند ها حاصل کار و تلاش و حقوق حقه آنان را غارت می نموده و فریادرسان با توسل به انواع فریبکاری ها ایشان را از ایجاد ارتباط مستقیم با خدای مهربان و مهرورز باز می داشتند و برای آنان بردگی بزرگان و بیچاره گی و تهدیدستی را تقدیر خداوند حکیم جلوه گر می ساختند.

ذکر فرعون ، قارون ، هامان  در قرآن به عنوان پیامی ماندگار برای همه بشریت در تمامی تاریخ، تنها نمونه ای واقعی از هزاران موارد ازآن مثلث شوم است که در برابر نهضت آزادیخواهی انبیای الهی به رویارویی پرداخته و می پردازند.

اما نباید فراموش نمود که تمامی آن  ضعف ها و درماندگی ها ی مردم در برابر “فرمانروایان و سرمایه داران و فریادرسان” به پدیده شوم “جهالت”  و محرومیت از معرفت معبود و مستعان حقیقی  و واگذار نمودن صفات جلال و عظمت و قدرت خالق  قادر باقی برای مخلوق فانی ضعیف، بر می گردد.

خداوند  مهربان و مهرورز در راستای رهانیدن انسان ها از بند اسارت “استبداد ،استحمار و استثمار” در برهه هایی زمانی خاصی  پیام آوران آزادی و رهایی انسان ها را بر می انگیخت که اولین و اساسی ترین شعار و باور و پیام ایشان را “لا اله الا الله ” یعنی نفی “خودکامگی فرمانروایان ، مردم فریبی  عالم نمایان و غارتگری استثمارگران” قرار می داد.

به همین سبب بود که اولین مخالفت ها با رسالت رسولان رهایی  از طرف فرمانروایان  و فریاد رسان و سرمایه داران یابازماندگان و پیروان فرعون و قارون هامان  صورت گرفته و می گیرد.

رویارویی نمرود با ابراهیم ، فرعون با موسی و  سران جاهلیت از همان  نخستین روزهای دعوت پیامبر خاتم و تلاش آنها برای کنار نهادن شعار و باور لا اله الا الله این حقیقت را بیان می کند که عقیده توحید زمینه ساز قیام و انقلابی ایمانی و آگاهانه در برابر نابرابری ها ، خودکامگی ها و فریب کاری هاست و اولین کسانی که مقام و منافع خود را در تضاد با توحید و یکتاپرستی می دیده اند در برابر این پیام راهگشا و تحول بخش پیامبران به مقابله بر خاسته اند. و در هر عصر و زمانی هم مسیران و رهروانشان در برابر تلاش های اصلاحی مصلحان نیز به رویارویی می پردازند.

عالمان و مصلحانی که وارثان رسالت رسولان رهایی  بوده و همچون ایشان “ناصح امین” بوده اند و دین خود را نه اینکه به دنیای دیگران نفروخته اند، بلکه همه چیز خود را فدای آن نموده اند، کم و بیش در مسیر ادای رسالت خویش با آن مثلث” زر و زور و تزویر” روبه رو شده اند و توفیقشان در ادامه راه توحید مدیون تمسکشان  به  عروه الوثقی قرآن وحجتشان  حجه الله البالغه وریسمان رهاییشان حبل الله المتین و بینش آنان توحیدی و منش و روش و خیزششان بر خاسته از باورهای یکتاپرستی بود است.

آنان با دعوت حکیمانه وموعظه  خداپسندانه، چراغ پر فروغ دین حق را همچنان فروزان نگاه داشته  و همه چیز خود را فدای این هدف ارزشمند و سرنوشت ساز کرده اند و هیچ زمانی از مصلحان و مجددان تهی نبوده و نزاع  میان کفر و ایمان و حق و باطل همچنان  بردوام بوده است.

امام عبدالقادر گیلانی به حق یکی از آن عالمان عامل و مصلحان مخلص بوده که همچون ستاره ای بر آسمان  دعوت واصلاح و تربیت می درخشد و درخشش آن هیچگاه فروکش نمی نماید.

رویارویی با کجروی ها:

استاد ابوالحسن ندوی رییس العلمای شبه قاره هند در کتاب “آشنایی  با شخصیت و اندیشه های امام عبدالقادر” می گوید:

“در قرن پنجم هجری تصوف و طریقت داشت درراهی گام می نهاد که ممکن بود  به بیراهه کشیده شود و به جداییش از شریعت منتهی گردد. و به سبب باور های بی بنیانی  همچون اعتقاد به ” وحدت وجود” و ” ساقط شدن مسئولیت ازدوش واصل شده به  سرمنزل حقیقت” به صورت مسلک و مکتبی در آید و جز در ظاهر هیچگونه ارتباطی باشریعت نداشته باشد.

امام عبدالقادر به سختی با آن اندیشه های انحرافی به مقابله برخاست وبرضرورت ارتباط استوار طریقت با شریعت و قرآن و سنت اصرار می ورزید.”

شیخ شعرانی در کتاب طبقات الکبری از امام عبدالقادر نقل می نمایدکه:

“از قرآن و سنت رسول خدا پیروی کنید!  ازطریقه و دین سازی دوری جویید و از مخالفت با شریعت دست بردارید و فرمانبردار حق تعالی باشید.!”

آن بزرگوار با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی خاصی که در آن می زیست شرایطی که قدرت و ثروت پرستی بیداد می کرد و بسیاری از مردم در برابر آن دو بت سر تعظیم و تسلیم فرود آورده بودند، در جهت اصلاح و بازسازی باورها و مظاهر زندگی دینی  اولویت را به اصلاح عقاید و اخلاق و سلوک انسان ها داد و در جهت تحقق این هدف “تعلیم و تربیت ”  را محور تلاش های اصلاحی خویش قرار داد.

استاد ابوالحسن ندوی در کتاب”آشنایی با شخصیت و افکار امام عبدالقادر” می گوید:

“این حقیت انکار ناپذیری بود که بسیاری از مردم قربانی انحراف های فکری ، اخلاقی و اجتماعی شده و به جهالت ، غفلت و  بی تفاوتی مبتلا گردیده و طبقه روشنفکر و با سواد نیز در باتلاق مباحث کلامی و فلسفی و اندیشه های الحادی گرفتار آمده بودند.

حکومت به نام خلافت در طول چهار قرن بر روی اخلاق و باور مردم تاثیرات منفی بسیاری را بر جای نهاده و بیشتر مسئولین و مردم به جز رسیدن به مال و  مقام هدف دیگری را دنبال نمی کردند.” (ص: ۶)

انتقاد از فرمانروایان خودکامه:

امام عبدالقادر به تآسی از تمامی مصلحان و در راس تمامی آنها انبیای  الهی،  حاکمان خودکامه را مورد انتقاد دلسوزانه و دردمندانه و گاهی تهاجم غیرتمندانه  قرار می داد. و با توجه به محبوبیت بسیارش در میان مردم و اخلاص و خیر خواهیش حاکمان توان رویارویی با ایشان را نداشتند.

ابن کثیر دمشقی صاحب تاریخ الکامل می گوید:

“امام عبدالقادر هیچگاه از اندرز حکیمانه و انتقاد غیرتمندانه حاکمان و قاضیان  غفلت نمی ورزید و  به سختی سلوک سرسپردگان سلاطین را مورد مذمت قرار می داد. و آنها را به صراط مستقیم دین خداوند فرا می خواند.”

صاحب کتاب قلائد الجواهر نقل می نماید که:

“هنگامی که المقتضی لامر الله خلیفه عباسی  مقام قاضی القضاتی بغداد را به آدم بی کفایتی مانند ابوالوفا یحیی بن سعید سپرد ، حضرت عبدالقادر در نماز جمعه ای که خلیفه نیز در آن حضور داشت ، خطاب به او گفت:

” ای خلیفه ! تو که آدم بی کفایت و نا مقبولی را  به مقام قضاوت و رسیدگی به مظالم مردم گماشته ای در فردای قیامت  وبه هنگام حضور در محضر حضرت حق و بررسی  نامه اعمالت چه جوابی برای گفتن خواهی داشت.؟ “

خلیفه از سخنان صادقانه و خیر خواهانه و در عین حال غیرتمندانه امام عبدالقادر منفعل گردید و فردای همان روز دستور عزل قاضی القضات را صادر نمود.” “قلائد الجواهر ص۸”

انتقاد از شیخ وعالم نمایان

امام عبدالقادر گیلانی با آن گروه از روحانیون رسمی وغیررسمی که دست در دست سلاطین و قدرت به دستان نهاده، و به صورت افراد دور وبرشان درآمده، و با هر حکم و فرمانی که از جانب آنان صادر می شد موافقت می کرده، و درحقیقت شریعت و دین را تسلیم و گردن کج سلاطین نموده و احکام دین را درجهت خواست آنان تاویل و تفسیر می کردند، و به راستی سلاطین و خلفای جور را در ارتکاب ستم و خیانت و هواپرستی جریء تر می ساختند، با شدت و قاطعیت تمام مخالفت می کرد. و در سخنرانی های خود رفتار و روش ناپسند آنها را محکوم و افشاء می نمود.

در یکی از موعظه هایش خطاب به این گونه از عالمان نمایان  این چنین می فرماید:

« ای دشمنان خدا و پیامبر(ص)، شما کجا و علمای واقعی و آخرت جو کجا؟! ای خیانتکاران به علم و معرفت، ای قصابان واقعی خلق خدا، خوب بدانید که: در منجلاب ظلم و خیانت و نفاقی آشکار گرفتار شده اید.! این راه منافقانه را تا کی ادامه خواهید داد؟

ای علما! ای مشایخ! تا کی با این قدرت پرستان خداناپرست زمان همدست و هم کاسه خواهید شد؟! تا کی آنها را در رسیدن به مقام و ثروت و لذت یاری خواهید نمود؟، شما علمای دنیا پرست و سلاطین ستمگر در مملکت خدا و نسبت به بندگانش چه جنایت هایی را که مرتکب نمی شوید؟

خداوندا!  یا اینها را توفیق ده که راه توبه و پشیمانی را در پیش گیرند و یا مقام و موقعیت منافقانه شان را در هم شکن و سرافکنده و بی آبرویشان بگردان، خداوند ا!   ظالمان و خائنان را خوار و سرافکنده فرما! و سرزمینت را از وجود زیانبار و بی خاصیتشان پاک گردان»الفتح الربانی:مجلس۵۱

ودر مجلسی که یکی از روحانیون درباری حضور داشت، خطاب به او چنین فرمود:

« راستی شرم نداری که محبت مال و مقام تو را به خدمتگذاری حاکمان ظالم و خیانتکار کشانیده و مخارج زندگیت را از مال حرام بدست می آوری؟ برای یک لقمه نان تاکی این نوکری و خیانت را ادامه می دهی؟ دم و دستگاه این حکام ظالم دوام زیادی نخواهد داشت، اگر عاقل باشی به خدمت و اطاعت پروردگاری خواهی پرداخت که: قدرت وثروتش پایان ناپذیر است» الفتح الربانی:مجلس ۵۲

پیروی از منش  و روش پیامبران

امام عبدالقادر با معرفت صحیح رسالت پیام آوران رهایی و طبیبان راستین بیماری های بشری به خوبی می دانست که تنها راه برای اصلاح جامعه و باز گردانیدن آن به مسیر درست خویش اصلاح عقیده و اخلاق مردم به ویژه عالمان و نخبگان است و محور این اصلاح “توحید” و “تقواست” که جز از طریق تعلیم و تربیت ممکن نیست.

او در مجلس ۵۶ الفتح الربانی می فرماید:

“آنگاه که انسان به درستی معرفت خداوند را پیدا نماید همه دلبستگی های دیگرش همچون برگ درختان پاییزی فرو می ریزند و جز خداوند هیچکس و هیچ چیز در نظر او جلوه و جزابیت ندارند و از دیدنشان نابینا و در تعیین راه و عقیده خود از شنیدن سخنانشان ناشنواست.”

ایشان  در یکی دیگر از خطابه هایش می فرماید:

“تویی که به خویشتن ، به مردم به پول و سرمایه به معامله و سلطان و حاکم و دیگر چیزها توکل نموده ای بدان که همه آنها به راستی خدای تو شده اند.! زیرا هر چیزی که از آن می هراسی بدان امید می بندی و نفع و زیان خویش را از آن می طلبی و متوجه نیستی که آنها وسیله اراده خداوند هستند ، برای تو به صورت خدا در می آیند. الفتح الربانی: مجلس ۲۰

“ای کسانی که انسان ها و اشیاء را خدای خویش نموده اید!  ای بندگان حلقه به گوش بت ثروت و بت حکومت!  بدانید که آنها میان شما  و خدای واحد دیوار استواری را ایجاد کرده اند. هرکس تصور کند نفع و زیانش در دست غیر خداوند است به راستی بنده خداوند نیست بلکه عبد همان چیزی است که  نفع و ضررخود را  از او می طلبد.”  الفتح الربانی مجلس ۲۳

آن بزرگوار در جای دیگری نشان می دهد به راستی اهل توحید و یکتاپرستی خالص بوده وبهار پر باران باورهایش با طوفان بنیان بر انداز شرک و خرافه همراه نبوده است.

در مجلس ۱۳ الفتح الربانی می فرماید:

” ای کسانی که از حضرت حق جل جلاله رویگردان شده و روی به سوی انسان ها و دیگر موجودات آورده اید!  تاکی به دنبال این و آن می دوید؟ و خود را در بیابان و برهوت سرگردان می نمایید!؟ کدام سود را به شما رسانیده اند.؟ مگر نمی دانید که سود و زیان در اختیار آنان نیست و آنان در سود و زیان با دیگر مخلوقات خداوند تفاوتی ندارند. حاکم و فرمانروا تنها یکی است، سود و زیان، تسلط و توانایی ، سیر و سکون ، بخشیدن و گرفتن ،آفرینندگی و روزی دهی تنها در اختیار خداوند است و بس.؟”

مقدمه” دیوان امام عبدالقادر گیلانی”نوشته: عبدالرحیم احمدی ص: ۵۱

امام عبدالقادر همچنین در کتاب (جلاء الخاطر) می فرماید:

” ای فرزند ! اگر خداوند زیان یا بلایی را بر تو وارد کند جز خود او کسی قادر به رفع آن نخواهد بود ! پس چرا به ناتوانی همچون خود می گویی: درد مرا دوا و یا خسارت مرا جبران کن!؟. هرگاه بیماری یا آزاری از دیگران برتو رسید و باعث از دست دادن ثروت و حرمت و مال و نام و نشانت گردید، بجز خداوند کسی نمی تواند آن را جبران نماید… از اعماق قلب  یقین پیدا کن که مشکل گشا (وفریادرسی ) جز خداوندوجود ندارد و تنها اوست که می تواند مشکلات شما را بر طرف فرماید. عاقل باشید وانسان و اسباب را با خدا شریک نکنید و تنها یک خدا را برای خود انتخاب کنید نه خدایان متعددی را .)

کتاب(جلاء الخاطر)نوشته: امام عبدالقادر

گرد آوری شیخ محمد کسنزانی ترجمه: احمد حواری نسب چاپ انتشارات کردستان ص۲۰۲)

در صفحه ۲۰۷ همان کتاب فی فرماید:

“ای فقرا ، ای گرسنه ها ، ای تشنه ها  و ای نیازمندان ! به غیراز خالق حقیقی به کسی و چیزی پناه نبرید و جز او را فریادرس ندانید….. خداوند شما را با فرستادن بلا مبتلا می نماید و می آزماید تا ببیند چگونه عمل می کنید؟ آیا به بارگاه با عظمتش روی می آورید یا که به سرای بنده ای  ناتوان رهسپار می شوید.؟”(جلاء الخاطر ص۲۰۷)

امام عبدالقادر و امام ابن تیمیه:

دکتر ماجد گیلانی از نوادگان امام عبدالقادر در مقدمه ای که بر  کتاب:”الغنیه لطالبی طریق الحق و الدین” جد بزرگوارش نوشته می گوید:

“عنوان  پایان نامه دکترایم در رشته اصول تربیت ” اندیشه تربیتی ابن تیمیه ” است. من  ضمن کار تحقیقاتیم متوجه شدم که: ابن تیمیه تا حدود زیادی تحت تاثیر افکار و اندیشه های امام عبدالقادر قرار داشته است. دریافتم که او جلد دهم مجموعه فتاوایش را -که با عنوان:” کتاب علم السلوک” شروع می شود- به  شرح کتاب فتوح الغیب امام عبدالقادر اختصاص داده  است.

امام ابن تیمیه  در کتابهایش از روش تعلیم و تربیت امام عبدالقادر با احترام نام می برد و او را جزو عالمان و بزرگانی که بر صراط مستقیم و راه صواب قرار داشته اند به شمار می آورد . و هرگاه از او اسم برده با عنوان:” استاد و شیخ ما ابو محمد عبدالقادر الجیلانی” یاد می کند.در واقع ابن تیمیه را می توان یکی از رهروان راستین مدرسه فقهی امام عبدالقادر از طریق استادانش از جمله ابن قدامه مقدسی بر شمرد.”

دکتر ماجد گیلانی در ادامه می گوید:

“زمانی که بر دامنه تحقیقاتم افزودم به این اطمینان رسیدم که: طریقه امام عبدالقادر در حقیقت نهضت اصلاحی گسترده ای بوده که “شریعت و حقیقت یا فقه و زهد و معنویت” را در بر می گرفته است. اما طریقه و روش اوپس از وفات بنیانگذارش به دو گرایش تقسیم شد،  گرایش فقهی که ابن تیمیه حامل آن بود و گرایش تصوف اهل سنت  که به طریقه امام عبدالقادرگیلانی شهرت یافته است.

همچنین در لابلای تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که : امام عبدالقادر گیلانی نهضتی اصلاحی و تجدیدی مهمی را رهبری  می نموده  که شاگردانی همچون نورالدین زنگی و صلاح الدین  ایوبی را پرورش داد و آنان حکومتی را پایه گذاری کردند که بار مسئولیت آزادسازی میهن اسلامی را از زیر سلطه صلیبی ها و مغول ها بر دوش گرفتند.”

مقدمه کتاب (الغنیه) چاپ دوم دارالخیر سوریه صفحه (ب)

حاصل سخن این است که با استلال به سخنان ، کتابها ، نوشته های امام عبدالقادر  رضی الله عنه و تحقیقات دکتر ماجد گیلانی  معلوم می شود که ایشان به راستی:

—عالمی عامل و مصلحی مخلص ودوراندیش بوده و از هیچ تلاشی برای تجدید حیات امت اسلامی کوتاهی ننموده است.

—بنیان باورها و عقایدش بر توحید خالص قرار داشته و از مظاهرشرک به ویژه شریک قراردادن ارباب قدرت و اصحاب قبور برای خداوند، مسلمانان را بر حذر می داشته است.

— با فقه اولویت ها و فقه موازنه ها و فقه مصالح آشنایی داشته زیرا تلاش های اصلاحی خویش را  از بازسازی باورها ، ایمان و اخلاق مردم آغاز نموده بود.

— با استبداد فرمانروایان، تزویر عالم و مشایخ نمایان و استثمارگری سرمایه داران به رویارویی پرداخته است.

—  بر خلاف تبلیغات برخی از ناپختگان و یا تفرقه طلبان، هیچگونه تقابل  و تضادی اصولی میان بینش ، منش و روش امام عبدالقادر و امام ابن تیمیه وجود نداشته و ندارد و مدرسه فقهی و فکری ابن تیمیه در واقع ادامه مدرسه اصلاح دینی آن یزرگواربه شمار می آید.

۸۶/۰۳/۲۳ عبدالعزیز سلیمی

درباره‌ی سـلیمی

نویسنده و مترجم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *