عـناوین مطا لب تازه
خانه / اجتماعی / دیه زن و مرد تساوی یا تفاوت؟

دیه زن و مرد تساوی یا تفاوت؟

images دیه زن و مرد تساوی یا تفاوت؟

 

از رهگذر بررسی وسیع و فراگیر مسئله دیه زن در کتاب، سنت، آثار منسوب به صحابه و تابعین و نیز از طریق بررسی تناقض اجماع و قیاس در مورد این مسئله، اکنون با اطمینان کامل به این که دیه زن همانند دیه مرد است و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، به بیان دلایل موجحاتی می پردازیم که این مطلب را تأیید می کند.

  1. خداوند سبحان درقرآن کریم می فرماید:

( وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهٍ وَدِیَهٌ مُّسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن یَصَّدَّقُواْ فَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّکُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهٍ وَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِّیثَاقٌ فَدِیَهٌ مُّسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهً فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَهً مِّنَ اللّهِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً ‏)[۱]

‏” هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا . کسی که مؤمنی را به خطا کشت باید که برده مؤمنی را آزاد کند و خون‌بهائی هم به کسان کشته بپردازد مگر این که آنان درگذرند ( و از دریافت خون‌بها که صد شتر است ، چشم‌پوشی کنند ) . اگر هم کشته ، مؤمن و متعلّق به کافرانی بود که میان شما و ایشان جنگ و دشمنی بود ، آزاد کردن برده مؤمنی دیه او است ( و دیگر خونبهائی به ورثه کشته داده نمی‌شود ) . و اگر کشته ، از زمره قومی بود که ( کافر بودند و ) میان شما و ایشان پیمانی برقرار بود ( همچون اهل ذمّه و هم‌پیمانان مسلمانان ) پرداخت خونبها به کسان مقتول و آزادکردن بنده مؤمنی دیه او است . اگر هم دسترسی ( به آزاد کردن برده ) نداشت باید دو ماه ( قاتل ) پیاپی و بدون فاصله روزه بگیرد . خداوند ( این را برای ) توبه ( شما ) مقرّر داشته است ، و خداوند آگاه ( از بندگان خود و ) حکیم است ( در آنچه مقرّر می‌دارد ) .”

تنها آیه ای است که در قرآن کریم بر مشروعیت دیه آن هم به صورت عام دلالت می کند همین آیه می باشد که به اجماع فقها و مفسرین هیچ تفاوتی بین زن و مرد قائل نشده و احکام آن شامل زن و مرد می شود. پس قائلان به تنصیف دیه زن چگونه برای اثبات قولشان به قرآن کریم استناد نموده اند؟

  1. در سنت مطهر حتی یک حدیث صحیح صریح که به بیان عدم مساوات دیه زن و مرد به احادیث زیر استناد نموده اند:

الف: حدیث معاذ بن جبل که می گوید: ( …..  دیه المراه علی نصف من الدیه الرجل )

ب: حدیث عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش که می گوید: ( عقل المراه مثل عقل الرجل، حتی یبلغ الثلث من دیتها ) البته علما حکم به ضعف هردوی آن ها داده اند.

ج: حدیث عمروبن حزم که قائلان به عدم مساوات گفته اند: عبارت ” دیه المراه نصف دیه الرجل ” نیز در آن حدیث ذکر شده است. ما تمامی روایات مربوط به این حدیث را بررسی نمودیم و دست آخر به این نتیجه رسیدیم که چنین عبارتی در حدیث طولانی عمرو بن حزم در عقول نیامده است.

با بررسی تمام این احادیث روشن شد که قول قائلان به تنصیف دیه زن مبتنی بر هیچ حدیث صحیحی نیست. زیرا کتب سنن و احادیث ‍‍[برای بررسی مجدد] در دسترس می باشد، اگر حتی یک حدیث صریح صحیح که بر نصف بودن دیه زن دلالت نماید در آن کتب موجود باشد ما از گفته خود بر می گردیم و قول آن ها را می پذیریم. لیکن اگر آن را نیافتید_ و ما مطمئنیم که نمی یابند_ حق، شایسته پیروی است و باید از حق پیروی نمود.

  1. آثاری که از حضرت عمربن خطاب، عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت و تابعی بزرگوار سعید بن مسیب روایت نموده اند، با توجه به این که به بررسی سلسه اسناد یکایک آن ها پرداختیم یک اثر صحیح صریح که بر این که دیه زن نصف دیه مرد است، دلالت کند، در آن نیافتیم بلکه بیشتر ضعف آن آثار برایمان روشن شد. با این توضیحات چگونه می توانیم این قول را منسوب به همه صحابه بدانیم در حالی که حتی از تعدادی از آن ها درستی آن به اثبات نرسیده است؟
  2. ادعای اجماع بر این که دیه زن نصف دیه مرد است به دلایل زیر رد می شود:

الف: نقل صحیح ثابتی که از وقوع چنین اجماعی و چگونگی آن خبر دهد، وجود ندارد.

ب: اتفاق و اجماع صحابه (رض) بعد از وفات پیامبر (ص)

در مورد این مسئله و مسائلی نظیر آن به دلایل زیر مشکل به نظر می رسد:

  1. افزایش شمار صحابه.
  2. پراکندگی آن ها در شهرها و کشورهای مختلف.
  3. سختی اتصال و ارتباط میان آن ها

حتی بیان چنین قولی از تعدادی از صحابه نیز به اثبات نرسیده در چنین شرایطی چگونه می توان ادعا نمود که همه آن ها بر سر این مسأله به توافق رسیده اند؟

ج: ادعای اجماع، با وجود مخالفانی که مخالفتشان مورد اعتنا و اجتهادشان قابل اعتماد و تقلید است، پذیرفتنی نیست، مخالفانی چون امام حافظ اسماعیل بن علیه شیخ شافعی، و بنا به تعبیر شعبه[۲] سید محدثین، ابوبکر اصم، ابن حزم و به طور کلی مذهب ظاهریه. از نظر این گروه از علما دیه زن و مرد در نفس و عضو مساوی است.[۳]

ابن حزم در المحلی، باب ” افضاء الرجل المراه ” می گوید که : حضرت علی (رض) فرموده است: ” اگر زوج بدون قصد مرتکب این عمل شده باشد، ضامن نیست و ذمه اش بری می گردد، زیرا خداوند متعال هم خوابگی زوجه اش را برای او حلال نموده است و او هم از حدود خداوند سبحان تجاوز ننموده است و اگر زوج این کار را عمدا” انجام داده باشد_ با آگاهی به این که زوجه اش تحمل آن را ندارد_ و یا با کنیزش یا شخصی اجنبی مرتکب این عمل شد، باید با یک شئ یا وسیله آهنی قصاص گردد و متضمن پرداخت جریمه نخواهد بود یا اگر زوج به صورت خطایی این کار را انجام داد و همسرش مرد، باید دیه کامل پرداخت نماید، وما نیز به این اقوال معتقدیم. “

۵٫قائلان  به عدم مساوات دیه زن و مرد، دیه زن با شهادت، سهم نموده اند. در فصل گذشته با منطقی صحیح دلایل آن ها را رد و فساد قیاسشان را اعلام نمودیم.

۶٫ اقرار و تأکید بر اصل مساوات بین مسلمانان بدون هیچ تفاوتی از اصول اساسی دین حنیف ما می باشد، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ)[۴]

“فقط مؤمنان برادران همدیگرند”

‏( وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ )[۵]

”  ( و بدیشان گفتیم : به اقوام خود برسانند که ) این ( پیغمبران بزرگی که بدانان اشاره شد ، همگی ) ملّت یگانه‌ای بوده ( و آئین واحد و برنامه یکتائی دارند ) و من پروردگار همه شما هستم ، پس تنها از من بهراسید ( چرا که ملّت واحد ، با برنامه واحد ، باید از خدای واحد بترسد و خویشتن را از عذاب و عقاب او به دور دارد ) .”

ابوهریره از پیامبر (ص) روایت نموده  که فرمودند:

( المسلم اخوالمسلم  لا یظلمه و لا یخذله و لا یحقره، التقوی هاهنا، التقوی هاهنا و یشیر الی صدره_ بحسب امری من الشر أن یحقر أخاه المسلم، کل المسلم علی المسلم حرام، دمه و ماله و عرضه… إن الله لا ینظر إلی أجسامکم، و لا إلی صورکم، و لکن ینظر إلی قلوبکم و اعمالکم )[۶]

” مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم می کند، نه خوارش می دارد و نه تحقیر می نماید_ و در حالی که به سینه مبارکش اشاره می نمود، فرمودند_ تقوی این جاست، تقوی این جاست، شخص مسلمان برای بد بودن کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند، جان و مال و ناموس هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است و …، خداوند در روز قیامت به بدن ها و صورت های شما نمی نگرد بلکه بر قلب ها و اعمال شما می نگرد.”

از نعمان بن بشیر روایت شده است که پیامبر (ص) فرمودند :

( مثل المؤمنین فی توّادهم و تراحمهم و تعاطفهم، مثل الجسد اذا إشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی.)

” مثل مؤمنان در عشق، رحم و عاطفه مثل بدنی است که اگر عضوی از اعضایش به بیماری مبتلا شود، سایر اعضا آرام و قرار نخواهند داشت، و با او ابراز همدردی می نمایند.”

مسلم روایت نموده است که:

( المسلمون کرجل واحد، إن اشتکی عینه إشتکی کله، و إن اشتکی رأسه اشتکی کله)[۷]

” جامعه مسلمانان مانند بدن یک انسان است که هرگاه چشم و یا سر او، درد بگیرد، تمام بدنش به درد می آید.”

با استناد به این آیات و احادیث در می یابیم که امت اسلامی، امتی واحد، به هم پیوسته، دوستدار و یاریگر هم هستند، و اگر یک نفر از آن ها دچار مشکلی شود گویی، همه به آن مبتلا شده اند و آن چه صغیرشان (کودکان) را رنج می دهد، کبیرشان ( بزرگترها) را هم می آزارد و هر مصیبتی که بر زنان آن ها وارد شود، مردان هم درآن شریکند  و اگر غیر از این باشد افراد آن برادران دینی نخواهند بود.

۷٫ تقوا و ایمان تنها ملاک و میزان برتری انسان ها بر همدیگر است، و در قرآن کریم و سنت و پیامبر بزرگوار اسلام (ص) صراحتا” به آن اشاره شده است. مانند:

(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ )[۸]

” ای مردمان ! ما شما را از مرد و زنی ( به نام آدم و حواء ) آفریده‌ایم ، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید ( و هر کسی با تفاوت و ویژگی خاص درونی و بیرونی از دیگری مشخص شود ، و در پیکره جامعه انسانی نقشی جداگانه داشته باشد ) . بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا متقی‌ترین شما است . “

(وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُوْلَئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ یَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّهِ وَالْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ )[۹]

”  و بی‌گمان غلام مؤمنی از مرد مشرکی بهتر است اگرچه ( زیبائی یا ثروت یا موقعیّت او ) شما را به شگفتی انداخته باشد ( و دل از کفتان ربوده باشد ) . آنان ( اعم از زنان یا مردان مشرک ) به سوی آتش ( دوزخ ) دعوت می‌کنند ( و سبب شقاوت می‌گردند ) و خدا به سوی بهشت و آمرزش به فرمان خود و توفیق خویش دعوت می‌کند ( و پیروی از دستور او ، وسیله سعادت می‌شود ) ، و خدا آیات خود را برای مردم روشن می‌سازد ( و احکام شریعت را با دلائل واضح تفهیم می‌نماید ) تا این که ( راه صلاح و سعادت خویش را بشناسند و ) یادآور شوند . “

(فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى)[۱۰]

”  پس از پاک بودن خود سخن مگوئید ، زیرا که او پرهیزگاران را ( از همه ) بهتر می‌شناسد .”

عقبه بن عامر از پیامبر (ص) روایت نموده است که فرمودند:

( إن انسابکم هذه لیست بمسبه علی أحد، کلکم بنو آدم طف الصاع لم تملؤوه، لیس لاحد علی احد فضل الا بدین أو تقوی، و کفی باالرجل أن یکون بذیا” بخیلا” فاحشا” )[۱۱]

” نسب های شما مایه طعن و دشنام نیستند؛ همه فرزند آدم هستید ، ظرف هایی لبریز  ناشده که آن را پر نکرده اید، کسی بردیگری برتری ندارد، مگر از روی دیانت و تقوا، بخل، هرزه گی و بدگویی برای پستی انسان کافی است. “

ابن نضره نقل نموده است که یکی از اشخاصی که خطبه پیامبر (ص) را در دومین روز ایام التشریق شنیده بود، برای من روایت نمود که پیامبر (ص) فرمودند:

(یا ایها الناس : ألا إن ربکم واحد .، ألا و إن اباکم واحد، ألا لا فضل لعربی علی اعجمی، و لا لعجمی علی عربی، و لا لأحمر علی أسود، و لا لأسود علی أحمر، ألا بالتقوی، ابلغت؟؟… قالوا: یبلغ رسول الله صلی الله علیه و سلم…) [۱۲]

” ای مردم، آگاه باشید که خدای شما یکتاست و پدرتان نیز یکی است، عرب بر عجم، عجم بر عرب، سیاه بر سفید و سفید بر سیاه هیچ برتری و فضلی جز در تقوای الهی ندارند، آیا پیام مرا دریافت نمودید؟ همه گفتند: بله، ای رسول خدا.”

قیس بن حازم از عمرو بن عاص روایت نموده است که پیامبر (ص) فرمودند:

( إن آل أبی فلان لیسوا بأولیائی، إنما ولیی الله و صالح المؤمنین )[۱۳]

” آل ابی فلان اولیای من نیستند بلکه ولی من خداوند سبحان و افراد صالح مؤمن هستند.”

عموم آیات قرآن و احادیث پیامبر (ص) بر این مسأله تاکید دارند که ملاک برتری و تفاضل انسان ها بر همدیگر در حسب و نسب، زن یا مرد بودن، فقیر و غنی بودن نیست بلکه ارزش در تقوای الهی می باشد و هرکه با تقواتر باشد، نزد خدا محبوب تر است و …

۸٫ خون همه مسلمانان_ ومرد وزن، کوچک و بزرگ، ( غیر از کسانی که استثنا شده اند) با استناد به کتاب و سنت حرام می باشد. خداوند علیم می فرماید:

(‏ وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً ‏)[۱۴]

” ‏ و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد ( و از ایمان او باخبر بوده و تجاوزکارانه او را به قتل برساند و چنین قتلی را حلال بداند ، کافر بشمار می‌آید و ) کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و عذاب عظیمی برای وی تهیّه می‌بیند . ‏”

(وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً)[۱۵]

”  هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا .”

(وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً)[۱۶]

” و خودکشی مکنید و خون همدیگر را نریزید . بیگمان خداوند ( پیوسته ) نسبت به شما مهربان بوده ( و خواهد بود ) . “

(وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً)[۱۷]

” ‏ و کسی را نکشید که خداوند کشتن او را – جز به حق‌ – حرام کرده است . هر کس که مظلومانه کشته شود ، به صاحب خون او ( که نزدیکترین خویشاوند بدو است ، این ) قدرت را داده‌ایم ( که با مراجعه به قاضی ، قصاص خود را درخواست و قاتل را به مجازات برساند ) ولی نباید او هم در کشتن اسراف کند ( و به جای یک نفر ، دو نفر و بیشتر را بکشد ، یا این که به عوض قاتل ، دیگری را هلاک سازد ) . بی‌گمان صاحب خون یاری شونده ( از سوی خدا ) است ( چرا که حق قصاص را بدو داده است ) . ‏ “

همه این آیات بر حرمت خون مسلمانان و شدت و عظمت جنایت و گناه کسی که فریفته نفسش می شود و به شخص مؤمن_ مذکرو مؤنث، حرو عبد_ تجاوز می نماید. البته در احادیث پیامبر (ص) نیز به این مضامین اشاره شده است: براء بن عازب از پیمامبر (ص) روایت نموده است که:

( لزوال الدنیا أهون عندالله من قتل مؤمن بغیر حق)[۱۸]

” نزد خداوند سبحان زوال و نابودی دنیا، آسان تر و راحت تر از کشته شدن یک انسان مؤمن به ناحق می باشد. “

از عقبه بن عامر الجهنی روایت شده است که پیامبر ( ص) فرمودند:

( من لقی الله لا یشرک به شیئا” و لم یتنّدبدم حرام، دخل الجنه)[۱۹]

” هر که خداوند را ملاقات کند در حالی که شریکی برای وی قائل نبوده و خون حرام در گردن نداشته باشد وارد بهشت می شود.”

عبدالله بن عمر از پیامبر (ص ) روایت نموده است:

( ان یزال المؤمن فی فسحه من دینه، مالم یصب دما” حراما”)[۲۰]

” انسان مسلمان مادامی که دستش به خون بی گناهی آلوده نشده باشد، هم چنان در دایره ایمان جای دارد. “

عبدالله بن مسعود از پیامبر (ص ) روایت نموده است:

( أول ما یقضی بین الناس یوم القیامه فی الدماء )[۲۱]

”  اولین چیزی که در قیامت به آن رسیدگی می شود در مورد خون هایی است که به ناحق ریخته شده است. “

عبدالله بن عباس روایت نموده است که پیامبر ( ص) در خطبه الوداع فرمودند:

( ان دماءکم و أموالکم و اعراضکم علیکم حرام، کحرمه یومکم هذا، فی یلدکم هذا، فی شهرکم هذا_ فأعادها مرارا”_ ثم رفع رأسه فقال: اللهم هل بلغت؟؟ فلیبلغ الشاهد الغائب)[۲۲]

” جان ها، اموال و اعراض شما مثل این روز، این شهر و این ماه بر شما حرامند، و آن را چند بار تکرار نمود، بعد سر مبارکشان را به آسمان بلند نمودند و فرمودند: خداوندا، تو شاهد باش که من مأموریتم را ابلاغ نمودم و بعد فرمود: کسانی که سخنان من را شنیدند آن ها را برای  کسانی که نشنیده اند، بیان نمایید.”

همان طوری که دیدید در تمامی این نصوص بر حرمت جان مسلمانان و مصونیت آن ها از کمترین و کوچکترین ازار، بدون تفاوتی  میان زن و مرد تأکید شده است، و حتی یک اشاره کوچک هم مبنی بر تفاوت میان انسان ها_ زن و مرد_ در آیات قرآن و سنت پیامبر(ص) نشده است، بلکه همه مصّر بر حرمت و ضرورت مصونیت (یکسان ) آن ها می باشند.

برتری و عظمت جان مسلمانان به واسطه ذکورت و انوثت ( مرد بودن و زن بودن )، عرب و عجم، فقر و غنا، و چیزهای زائد دیگری که ذکر شد نیست، بلکه  به خاطر داشتن ایمان و تقوای خداوند سبحان می باشد، بنابراین نتیجه می گیریم آیه و نصی که افاده تفاوت بین جان انسان های مؤمن نماید ، وجود ندارد؛ زیرا انسان به واسطه ایمان، عزت می یابد، قدر و مقامش رفیع می گردد و هرچه غیر آن هذیان و بیهوده گویی است.

۹٫  قانون اسلام همان گونه که بر حرمت جان مسلمانان_مرد و زن، کوچک و بزرگ، حر و عبد، و … تأکید نموده است به تساوی بین جان مسلمانان_ بدون هیچ امتیاز و برتری ای_ نیز اشاره نموده است.

فیس بن عباده روایت کرده است که من و مالک اشتر نزد علی بن ابی طالب رفتیم و گفتیم : آیا پیامبر (ص) برای شما چیزی بیان نموده که برای سایر مردم نگفته باشد؟

_ فرمود : نه، جز آن چه که در این نوشته من است، سپس نوشته ای را از نیام شمشیرش در آورد و خواند:

( المؤمنون تتکافأدماؤهم، و هم ید علی من سواهم، و یسعی بذمتهم أدناهم، ألا، لا یقتل مؤمن بکافر)[۲۳]

” مؤمنان خونشان برابر است. آنان در برابر دیگران گروهی متحدند. کمترین آن ها به پیمان جمعی آنان پایبند است. آگاه باشید که شخص مؤمن در مقابل کافر کشته نمی شود.”

از عبدالله بن عمر و بن عاص روایت شده که پیامبر (ص ) فرمودند:

( المسلمون تتکافأدماؤهم، یسعی بذمتهم أدناهم، و یجیر علیهم أقصاهم، و هم ید علی من سواهم، یرد مشدهم علی مضعفهم و مسترعهم علی قاعدهم، لا یقتل مؤمن بکافر، و لا ذو عهد فی عهده )[۲۴]

” مؤمنان خونشان برابر است. کمترین آن ها به پیمان جمعی آنان پایبند است. دورترین آن ها به آنان پناه می دهد. مؤمنان در برابر دیگران گروهی متحدند.

و قوی آن ها از ضعیف آن ها دفاع می کند. توانای آن ها به نشسته ( ضعیف) شان کمک می کند و شخص مسلمان در برابر شخص کافر و اهل ذمه کشته (قصاص ) نمی شود.”

همه می دانیم که لفظ _ مؤمن و مسلم_ مذکور در این احادیث شامل همه مؤمنین و مسلمانان_ اعم از مذکذ و مؤنث، حرو عبد، ارباب و رعیت_ می گردد و جان انسان های مسلمان جدای از اعتبارات جنسی ( یعنی مرد بودن یا زن بودن) و اجتماعی هیچ فضل و برتری ای نسبت به همدیگر ندارد، مگر این که به واسطه نصی از کتاب و یا سنت تخصیص یافته شده باشد.

اصل و پایه وحدت مسلملنان و تبدیل آن ها به یک امت واحد که عترب و عجم، کوچک و بزرگ، مذکر و مؤنث آن ها هیچ امتیازی جز در تقوای الهی بر همدیگر ندارد، مساوات جان مسلمانان می باشد.

۱۰٫ خداوند متعال می فرماید:

(وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ) [۲۵]

” ‏ و در آن ( کتاب آسمانی ، تورات نام ) بر آنان مقرّر داشتیم که انسان در برابر انسان ( کشته می‌شود ) و چشم در برابر چشم ( کور می‌شود ) و بینی در برابر بینی ( قطع می‌شود ) و گوش در برابر گوش ( بریده می‌شود ) و دندان در برابر دندان ( کشیده می‌شود ) و جراحتها قصاص دارد ( و جانی بدان اندازه و به همان منوال زخمی می‌گردد که جراحت وارد کرده است اگر مثل آن جراحات ممکن گردد و خوف جان در میان نباشد ) “

قانون و مقررات تساوی جان مسلمانان در این آیه ذکر شده و نفس را در برابر نفس، چشم را در برابر چشم، بینی را در برابر بینی، گوش را در برابر گوش قرار داده و در جراحت ها قصاص را بر شخص متجاوز واجب نموده است و بین مذکر و مؤنث (مرد و زن) تفاوتی قائل نشده است، بلکه بیان نموده است که همه نزد خداوند سبحان مساوی و یکسان هستندو مرد در برابر زن قصاص می شود، و چشم مرد در برابر بینی زن، و دندان مرد در برابر دندان زن خواهد بود، و اگر مردی کمترین جراحتی به زنی وارد نماید بدون هیچ کم و کاستی قصاص می شود و چون جان زن مساوی جان مرد است و در قتل خطا دیه به عوض جان مقتول پرداخت می شود و انوثت ( زن بودن )  نیز تأثیری در کمال دیه ندارد، پس واجب است که دیه زن مساوی دیه مرد باشد و در هیچ حالتی نقصان نیابد، و اگر گفتیم دیه زن نصف و یا کمتر از دیه مرد گذاشته و آن را تأیید نموده ایم، البته هیچ کس چنین چیزی نگفته است و اگر کسی هم ادعای چنین قولی نماید، دلیلی برای تأیید آن نخواهد داشت.

سید قطب در تعلیقی بر مفهوم این آیه می گوید: ” بیان مبدأ مساوات در دماء و عقوبت” اولین اصلی است که خداوند سبحان در مورد قصاص به آن اشاره نموده است و هیچ شریعت دیگری به جز شریعت خداوند متعال به ذکر این مبدأ مساوات نپرداخته است، بنابراین نفس در مقابل نفس، جراحت در مقابل جراحت، بدون در نظر گرفتن اختلافات طبقاتی، شغلی، نسبی، جانی و جنسی قصاص می شود. نزد خداوند متعال مجموعه انسان ها از یک نفس واحده آفریده شده اند، و همه در قانون الهی یکسانند، بدون این که تفاوت های نژادی، طبقاتی، حاکم و محکومی در نظر گرفته شود و نفس در برابر نفس، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی ، دندان در برابر دندان است و در جراحت ها نیز شخص جانی قصاص می گردد.

این مبدأ عظیم که شریعن خداوند سبحان بیان نموده است و از ابتدی خلقت انسان وجود داشته، اعلان حقیقی کامل تولد انسان است، انسانی که بر اساس شریعت و قضای واحد، اولا”، هر فرد از افراد آن به یک اندازه در این قانون از مساوات برخوردارند و ثانیا”، دارای اساس و قیمتی یکسان در پرداخت غرامت و جریمه می باشند. “

عده ای از علما بدون در نظر گرفتن مفهوم آیه گفته اند این آیه مبین احکامی است که در تورات برای بنی اسرائیل ذکر شده است و شامل ما نمی شود، چون بیان احکام ” شرع من قبلنا “، ( شریعت امت های پیشین ) می باشد و به ما ربطی ندارد.

قول این اشخاص باطل است زیرا مذهب محققین اهل عهلم این است که ” شرع من قبلنا ” تا زمانی که آن قانون در شریعت ما نسخ نشده و یا تخصیص نخورده باشد، شرع ما نیز محسوب می گردد، زیرا دین خدا، قانون خدا و رسولان و فرستادگان او یکسان هستند و همه و همه، مؤید هم می باشند و لا حق آن از حضرت آدم تا حضرت رسول (ص) مکمل سابق آن می باشد.

ابن کثیر در این  باره می گوید: ” بسیاری از اصولیان و فقها معتقدند ” شرع من قبلنا ” شرع ما نیز می باشد، به شرطی که مورد تأکید قرار گرفته و نسخ نشده باشد. ” ابواسحق اسفراینی نیز قول امام شافعی و اکثر اصحابش را در این مورد ذکر نموده و آن ها نیز همان طوری که همه ائمه، احکام جنایات را بر اساس این آیه بنا نموده اند، در بیان این مسأله ” شرع من قبلنا ” به این آیه استناد نموده اند و این قول مشهور نزد جمهور می باشد.

حسن بصری هم گفته است : ” شرع من قبلنا ( شریعت امت های پیشین) هم برای امت های پیشین و هم برای تمام مردم است. ” اما ابو نصربن صباغ در کتاب ” شامل ” برای احتجاج به این آیه و مدلول آن، اجماع علما را ذکر نموده است. جمهور علما و همه ائمه به عموم این آیه برای بیان این قول که مرد در برابر زن کشته می شود، استناد نموده اند.[۲۶]

شوکانی هم گفته  است که : ” اهل علم در مورد این که آیا ” شرع من قبلنا ” ( شریعت امت های پیش از ما) بر ما واجب است یا نه؟ با همدیگر اختلاف دارند “. جمهور معتقدند که اگر” شرع من قبلنا ” نسخ نشده باشد، عمل به آن برای ما واجب است و البته این قول درست می باشد. آن چه از نصوص قرآنی فهمیده می شود این است که که اگر کسی چشم دیگری را از حدقه در بیاورد، باید چشم او هم به همان صورت از حدقه در آورده شود، و اگر کسی بینی کسی را ببرد، بینی اش به همان صورت بریده می شود، و اگر کسی گوش کسی را ببرد، گوش او هم بریده می شود و نیز در مورد دندان و سایر موارد هم همین طور عمل می شود.”

حکم به اخذ مفهوم این آیه و اجرای قوانین آن برای مسلمانان همان طوری که برای اهل تورات بوده، در سنت هم آمده است. عبدالله بن مسعود روایت نموده که پیامبر (ص) فرمودند:

( لا یحل دم امری مسلم، یشهد أن لا اله الا الله و أنی رسول الله، إلا بإحدی ثلاث: النفس بالنفس، والثیب الزانی، و المفارق لدینه التارک للجماعه )[۲۷]

” کشتن انسان مسلمانی که شهادت به یگانگی خدا و رسالت من می دهد جز در سه حالت حرام است: قتل نفس، ثیب زانی،[۲۸]

مرتد [۲۹] و تارک نماز جماعت. “

انس بن مالک روایت نموده است: ” ربیع ( دختر نضر) دو دندان پیش جاریه ای را شکست، خانواده کنیز درخواست ” ارش” [۳۰] نمودند و خانواده ربیع درخواست عفو نمودند، ولی خانواده جاریه از این کار سرباز زدند، بنابراین همه برای حل این مشکل نزد پیامبر (ص) آمدند، ایشان حکم به قصاص نمودند، برادر ربیع ( انس بن نضر) گفت: ” یا رسول الله (ص) آیا دندان های ربیع شکسته می شود؟ نه، قسم به کسی که تو را به حق مبعوث نموده، نمی گذارم دندان هایش را بشکنند.”

پیامبر (ص) فرمود: ” ای انس حکم خداوند متعال قصاص است “. پس قوم آن جاریه راضی شدند و ربیع را بخشیدند.

پس پیامبر (ص) فرمود:

( أن من عباد الله من لو أقسم علی الله لا بره)[۳۱]

” در میان بندگان خدا کسی است که هرگاه به خدای متعال سوگند یاد کند، من او را بری می نمایم. “

حدیث اول که پیامبر (ص) فرموده اند: ( النفس بالنفس) مانند آیه ۴۵ سوره مائده به بیان اصل مساوات بین مسلمانان و اجرای احکام در میان آن ها همان طور که در تورات ذکر و به آن عمل می کردند، اشاره نموده است و این  همان چیزی است که امام بخاری از مفهوم این حدیث درک نموده و باب ویژه ای را به نام ” باب قول الله تعالی : أن النفس بالنفس ” به آن اختصاص داده است.

حدیث دوم نیز دلالت می کند بر این که به حکم ” السن بالسن ” در زمان پیامبر (ص) با تو جه به اصرار آن حضرت (ص) بر شکستن دندان ربیع عمل می شده است؛ زیرا پیامبر (ص) در هنگام اعتراض أنس برادر ربیع گفته است: ” ای انس، دستور خداوند متعال قصاص است.”

حافظ ابن حجر در مقدمه الفتح گفته است : ” این حدیث دلالت می کند بر این که در آن زمان در مقابل شکستن دندان حکم به قصاص می دادند. “[۳۲]

بدین ترتیب حجت کسانتی که معتقدند این آیه در مورد یهودیان است و احکام آن چون جزء شریعت مسلمانان نیست در مورد آن ها قابلیت اجرایی ندارد، رد می شود.

۱۱٫ احکام احادیث صحیحی که در مورد دیه و همین طور جراحت ها بیان شده است، و بدون هیچ تمییزی شامل زن و مرد می شود مثلا” :

الف: عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش روایت نموده است که پیامبر (ص) فرمودند:

( من قتل عمدا” دفع إلی أولیاء القتیل، فإن شاؤوا قتلوا، و إن شؤؤا أخذوا الدیه، و ذلک ثلاثون حقه، [۳۳] و ثلاثون جذعه [۳۴] و اربعون خلفه،[۳۵] و ذلک عقل العمد، ما صالحوا علیه فهو لهم، و ذلک تشدید العقل. )[۳۶]

” هر کس شخصی را عمدا” بکشد، باید به اولیای مقتول تحویل داده شود، آن ها اگر خواستند، او را می کشند و اگر خواستند از او دیه می گیرند، و مقدار دیه قتل عمد: سی حقه، سی جذعه، و چهل خلفه می باشد و هرگونه بر آن توافق نمایند، براساس توافقشان عمل می شود و این حکم دیه مغلظه است. “

ب: عبدالله بن عاص روایت نموده است که پیامبر (ص) در روز فتح مکه بعد از خواندن خطبه و گفتن سه تکبیر فرمودند:

( ألا إن دیه الخطأ شبه العمد، ما کان بالسوط و العصا، مئه من الابل منها أربعون فی بطونها أولادها )[۳۷]

” دیه قتل خطایی با شلاق و عصا، شبه عمد است که صد شتر است و باید چهل شتر از آن ها حامله باشند. “

ج: عبدالله بن عمرو عاص در حدیث دیگری روایت نموده که پیامبر (ص) حکم نمودند که :

( أن من قتل خطأ، فدیته مئه من الابل، ثلاثون بنت مخاض،[۳۸] و ثلاثون بنت لبون،[۳۹] و ثلاثون بنی لبون ذکر) [۴۰]

د: در حدیث عمرو بن حزم در عقول آمده است :

( و فی النفس مئه من الابل، و فی العین خمسون، و فی الید خمسون، و فی ارجل خمسون )[۴۱]

” دیه نفس صد شتر، دیه چشم و یک دست و یک پا پنجاه شتر می باشد. “

ه: عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش روایت نموده است که پیامبر (ص ) فرمودند :

( ألا صابع سواء کلهن، فیهن عشر عشر من الابل )[۴۲]

” انگشتان همه مثل هم هستند- پا و دست- دیه هر کدام از آن ها ده شتر می باشد. “

و: ابن عباس از پیامبر(ص) روایت نموده است :

( أنه قضی فی السن خمسا” من الإبل)[۴۳]

” آن حضرت در مورد دیه دندان حکم به پنج شتر نمودند.”

آن چه که بیان شد احادیث مبین دیه در سنت بود همان طوری که دیدید، بعضی مربوط به دیه قتل عمد، بعضی دیه قتل شبه عمد، بعضی دیه قتل خطا، و تعدادی هم در مورد دیه انگشتان و دندان ها، دست و پا و … بودند و در هیچ یک از آن ها به ذکر تفاوت میان دیه زن و مرد نپرداخته و اگر تفاوتی وجود داشت، حتما” پیامبر (ص) به آن اشاره می نمودند، بنابراین نتیجه می گیریم که دیه زن و مرد در نفس و مادون آن در جراحات یکسان است.

۱۲٫ در حدیث صحیح آمده است که: ” زنی در زمان پیامبر (ص) کشته شد، آن حضرت در مورد او حکم به دیه دادند، و دیه او توسط عصبه قاتل پرداخت شد، دیه ای که پرداخت گردید، به عنوان ماترک به همسر و اولادش به ارث رسید. ” اکنون نمونه هایی از این احادیث صحیح نیز آورده می شود:

الف. مغیره بن شعبه روایت نموده است : ” زنی هووی خود را که حامله بود با ستون خیمه ای به قتل رسانید، حضرت رسول برای عصبه زن قاتل حکم، به پرداخت دیه آن زن و غرّه[۴۴] به عوض جنینی که در شکمش داشت، نمودند. “[۴۵]

ب. ابی هریره روایت نموده است: ” دو زن از طائفه بنی هذیل با یکدیگر دعوا نمودند، بعد یکی از آن دو به سوی دیگری سنگی پرتاب نمود و آن زن و بچه ای که در شکمش داشت، کشت. طایفه مقتول برای دادخواهی نزد پیامبر (ص) رفتند. پیامبر (ص) فرمودند: دیه جنینی که در شکم آن زن بوده، غره ( عبد یا کنیز) می باشد و پرداخت دیه زن مقتوله را به عهده عاقله [۴۶] گذاشت، و پس از پرداخت آن، فرزندان آن زن و سایر کسانی که از او ارث می برند، دیه اش را میان خود تقسیم نمودند. “

ج. از عباده بن صامت روایت شده است: ” یکی از زنان حمل بن مالک هذلی لحیانی، زن دیگرش را کشت و پیامبر (ص) در ماترک و دیه آن زن سهمی را برای او ( حمل) مشخص نمود. “[۴۷]

د. جابر روایت نموده  است :  ” پیامبر (ص) پرداخت دیه زن مقتوله را بر عهده عاقله زن قاتل نهاد، سپس عاقله سؤال نمودند: یا رسول الله (ص)  آیا میراث آن زن (دیه) هم برای ماست؟  پیامبر (ص) فرمودند: نه، میراث او برای شوهر و فرزندانش می باشد.” [۴۸]

قتل این زن در زمان پیامبر (ص) به صورت قتل خطای شبیه به عمد واقع شده و پیامبر (ص) برای آن زن دیه مشخص نموده است و پرداخت آن را به عهده عاقله زن نهاده است و بعد آن را بین همسر و فرزندانش و کسانی که از او ارث می برده اند، به عنوان ترکه تقسیم نموده است. همان طوری که دیده شده در هیچ یک از احادیث به بحث عدم  مساوات دیه زن و مرد اشاره نشده است و اگر دیه زن نصف دیه مرد بود حتما” پیامبر (ص) به مناسبت این واقعه به آن اشاره می نمودند، و این دال بر این است که دیه زن و مرد یکسان می باشد و هیچ تفاوتی میان دیه آن ها وجود ندارد، زیرا طبق قاعده اصولی : ” تأخیر بیان از وقت حاجت ( مناسب) جایز نیست” و وقوع این واقعه بهترین زمان برای بیان این مسئله بوده است و چون پیامبر (ص) به این مسئله اشاره ننموده است، پس نتیجه می گیریم که دیه زن و مرد یکسان است.

ابن حزم در کتاب ” الاحکام فی اصول الاحکام، گفته است : ” تأخیر بیان از وقت وجوب عمل اصلا” جایز نیست و حتی بر پیامبر (ص) هم جایز نیست که به اندازه یک چشم بر هم زدن آن را به تأخیر بیندازد.”

ما هم این گفته را تأیید نمی کنیم دزیرا عقل و نصوص وارده هم ما را از تأخیر خداوند در بیان یک مسئله در هنگام وجوب عمل به آن منع نموده اند، و در حوزه توانایی و استطاعت انسان نیست، که چیزی را که نمی داند به آن عمل نماید، زیرا خداوند سبحان می فرماید:

(لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)[۴۹]

” خداوند به هیچ کس جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی‌کند “

و حتی پیامبر (ص) نیز با توجه به نص صریح قرآن که می فرماید :

(‏ یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ‏)[۵۰]

” ‏ ای فرستاده ( خدا ، محمّد مصطفی ! ) هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است ( به تمام و کمال و بدون هیچ گونه خوف و هراسی ، به مردم ) برسان ( و آنان را بدان دعوت کن ) ، و اگر چنین نکنی ، رسالت خدا را ( به مردم ) نرسانده‌ای ( و ایشان را بدان فرا نخوانده‌ای . چرا که تبلیغ جمیع اوامر و احکام بر عهده تو است ، و کتمان جزء از جانب تو ، کتمان کلّ بشمار است ) . و خداوند تو را از ( خطرات احتمالی کافران و اذیّت و آزار ) مردمان محفوظ می‌دارد ( زیرا سنّت خدا بر این جاری است که باطل بر حق پیروز نمی‌شود . و ) خداوند گروه کافران ( و مشرکانی را که درصدد اذیّت و آزار تو برمی‌آیند و می‌خواهند برابر خواست آنان دین خدا را تبلیغ کنی ، موفّق نمی‌گرداند و به راه راست ایشان ) را هدایت نمی‌نماید . ‏”

پیامبر (ص) از تأخیر در بیان آن چه که به ایشان وحی شده، منع شده اند، وحتی اگر بیان آن را برای مدت کوتاهی هم به تأخیر بیندازد، گناه کار است و اگر آن را بیان ننماید، عاصی خواهد بود، و هیچ کس جز شخص جاهل چنین نسبتی به پیامبر (ص) نمی دهد و هرکس هم چنین نسبتی به پیامبر (ص) بدهد به اجماع مسلمانان ( جمهور) او کافر است. ” [۵۱]

امام شوکانی قول ابن سمعانی را نقل نموده که گفته است: ” در ممنوعیت تأخیر بیان از وقت حاجت ( مناسب) اختلافی ( بین علما) وجود ندارد. ” و نیز ابوبکر باقلانی اجماع ارباب شرائع ( ائمه اربعه) را بر ممنوعیت آن بیان نموده است. “

۱۳٫ نکته جالب توجهی که در بند پیش به آن اشاره نمودیم این است که :

الف. پیامبر (ص) دیه جنین را دراین احادیث “غره ” ( عبد یا کنیز) تعیین نموده اند و اگر نصف بودن دیه زن صحت داشت، حتما” پیامبر (ص) به اولیای مقتول دستور می داد که در مورد جنسیت جنین جستجو و تحقیق نمایند، تا اگر پسر باشد دیه کامل، و اگر دختر باشد نصف دیه را پرداخت نمایند، ولی می بینیم که چنین اتفاقی نیفتاده بلکه پیامبر (ص) در هر حال دیه جنین را یک چیز قرار داده و همین امر دلالت می کند بر این که فرقی بین مذکر و مؤنث وجود ندارد.

ب. دومین نکته قابل  توجه قضاوت پیامبر (ص) است، زیرا آن حضرت اولیای قاتل را در پرداخت دیه جنین مخیر نمود و بین عبد و کنیز مساوات قائل شدند. پس اگر بین مذکر و مؤنث تفاوتی وجود داشت حتما” پیامبر ( ص) به آن اشاره می نمودند و می گفتند: ” اگر جنین سقط شده پسر باشد، دیه او عبد و اگر دختر باشد دیه او کنیز است، اما همان طوری که مشاهده نمودید، چنین چیزی اتفاق نیفتاده است، پس این امر دوام و بقای اصل را که همان مساوات بین مذکر و مؤنث است، افاده می کند، زیرا نصی که مخصص آن باشد، موجود نیست.

۱۴٫ سنت صحیح صریح به مساوات زن و مرد در قصاص اشاره نموده و دلیل آن این است که چون جان هر دو مساوی است پس زن در قبال مرد و مرد در قبال زن کشته می شود، پس مادامی که جان آن ها با هم مساوی باشد، به طریق اولی بین زن و مرد در جراح و دیات هم برابری و مساوات وجود دارد.

انس بن مالک روایت نموده است: ” یک نفر یهودی سر کنیزی را شکست، مردم از او سؤال نمودند چه کسی این کار را با تو انجام داده است؟ آیا فلانی بوده، یا فلانی؟ تا زمانی که به اسم آن شخص یهودی رسیدند، ؟( و آن جاریه جواب مثبت داد )، سپس او را برای قضاوت نزد پیامبر (ص) بر دند. پیامبر (ص) دستور قصاص او را به همان صورت صادر نمودند.”

بخاری در صحیح خود، در کتاب دیات، در باب ” القصاص بین الرجال و النساء فی الجراحات ” گفته است: ” اهل علم گفته اند: مرد در برابر زن کشته می شود. “

حافظ ابن حجر در تعلیقی بر این سخن بخاری گفته است : ” منظور بخاری از اهل علم جمهور می باشند. ” ابن منذر هم گفته است: ” جمهور بر این مسئله که مرد در برابر زن و زن در برابر مرد کشته می شود، اجماع نموده اند. “[۵۲]

کلام بیهقی که از عبدالرحمن بن ابی زناد، از پدرش بیان نموده است، مؤید این مطلب می باشد، او گفته است : فقهایی که من آن ها را دیده ام، سعید بن مسیّب، عروه بن زبیر، قاسم بن محمد، ابوبکر بن عبدالرحمن، خارجه بن زید بن ثابت، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه ، و سلیمان بن یسار از استادان  بزرگواری بودند که حرف آخر را می زنند، و با این که اهل فقه و فضل هستند، گاهی اوقات در مورد بعضی از مسائل با همدیگر اختلاف سلیقه دارند و البته در این مواقع رأی اکثر آن ها پذیرفته می شود، اما نظری که در مورد این مسأله ( قصاص) دارند این است که : ” زن در مقابل مرد قصاص می شود، و چشم زن در برابر چشم  مرد، گوش زن در برابر گوش مرد، می باشد و در جراحت ها نیز به همین صورت است و اگر مردی زنی را بکشد، آن مرد در برابر زن کشته می شود. ” [۵۳]

پس وقتی مرد در برابر زن کشته می شود و چشم زن در برابر چشم مرد و گوش زن در برابر گوش مرد و دندان زن در مقابل دندان مرد است و در جراحت ها نیز به همین صورت قصاص می شوند، چه چیز مانع این می شود که دیه زن مانند دیه مرد نباشد؟

۱۵٫ از اصول اساسی اسلام این است که زن خواهر دینی مرد است و همان تکالیفی که بر عهده مرد است مثل احکام اعتقادی، عبادی، امور شرعی، فضایل اعمال، صحت اعتقاد، سلامت اخلاق و دین، ادای نماز، روزه، حج، زکات، پرداخت حقوقی مثل ضمان معتقد، جان، عرض، عقل و مال بر عهده زن نیز می باشد. حضرت عائشه روایت نموده است که پیامبر (ص) فرمودند:

( إنما النساءُ شقائقُ الرجال )[۵۴]

” زنان در احکام، همسان مردان هستند. “

به جز در مسائلی که با نص صریح به گروه مردان و یا گروه زنان اختصاص داده شده و ما در این جا در مورد آن ها چیزی نمی گوییم و در باره آن ها توقف می کنیم، در سایر احکام دین اسلام و شرائع آن، همه آن چه که بر مردان واجب است برای زنان نیز واجب و لازم الاجرا می باشد.

اما در احکام دیه نص صریحی که دلالت نماید، دیه زن نصف دیه مرد می باشد، نیامده است. بنابراین ما آن را حمل به اصل می نماییم و دیه زن هم چنان با دیه مرد مساوی بیان می کنیم، تا زمانی که در مورد خود این مسئله قول صحیح و صریحی به اثبات رسد.

۱۶٫ قول به نصف بودن دیه زن باعث شده که معتقدان به این قول در مورد حکم تعدادی از مسائل مربوط به این موضوع دچار اضطراب شوندو اگر آن ها معتقد به تساوی دیه زن و مرد بودند، هرگز دچار چنین اضطرابی نمی شدند، اضطراب و تشتت آن ها در موارد زیر کاملا” ظاهر می شود:

الف. تعیین دیه خنثی مشکل

ابو حنیفه، شافعیه و زیدیه معتقدند که : ” دیه خنثی مشکل مثل دیه زن می باشد؛ زیرا پرداخت دیهخ زن یک امر یقینی است، اما در بیشتر از آن شک وجود دارد. “

حنابله، شیعه امامیه، اصحاب ابوحنیفه ( شیبانی و ابویوسف ) معتقدند که : ” دیه خنثی نصف دیه مرد و نصف دیه زن می باشد، و در واقع سه چهارم دیه می شود، زیرا خنثی مابین ذکورت و انوثت ( مرد بودن و زن بودن) می باشد و احتمال این که هر دوی آن ها باشد، وجود دارد.” [۵۵]

ب. اختلاف در تعیین ارش در جراحت ها

عده ای معتقدند که ” ارش زن تا زمانی که به پنج شتر یعنی یک دهم دیه برسد مساوی ارش مرد است، اما در بیشتر از آن نصف می گردد”. گروه دیگر معتقدند : ” ارش زن در جراحت ها تا زمانی که به یک سوم برسد مساوی ارش مرد است، اما وقتی که از یک سوم دیه مرد بیشتر باشد، نصف می گردد. دلیل شان هم این است که دیه زن زمانی نصف دیه مرد است که؛ از یک سوم دیه مرد بیشتر باشد. ” عده ای دیگر معتقدند : ” دیه جراحت های زنان جز در زخم موضحه که نصف می باشد در سایر موارد مثل دیه جراحات مردان می باشد. ( موضحه زخمی است که به استخوان برسد و آن را آشکار کند). عده دیگری معتقدند : ” ارش زن و مرد تا زمانی که ارش زن به پانزده شتر برسد، مساوی است. بعضی دیگر گفته اند : ” دیه جراحت های زنان تا موقعی که به نصف برسد مساوی است، ولی بعد از آن دیه جراحت زنان نصف دیه جراحت مردان است. امام شوکانی این اقوال را در ” نیل الاوطار ” ذکر نموده و در ادامه گفته است: ” هیچ دلیلی برای این اقوال گفته شده، وجود ندارد. ” [۵۶]

عده ای دیگر گفته اند : ” ارش زن اعم از این که کم باشد یا زیاد، نصف ارش مرد است و چون آن ها دو شخص اند که دیه شان با همدیگر می کند، پس ارش اعضا و اطراف آن ها نیز با هم تفاوت داشته باشد، و به حدیث معاذبن جبل در این موارد استناد نموده اند. لکن شوکانی در ” نیل الاوطار ” گفته است : ” آن حدیث، حدیثی است که صلاحیت احتجاج ندارد. “

گروه دیگر معتقدند : ” دیه جراحت ها ی زنان مساوی جراحت های مردان است و آن ها از روی ظواهر نصوص و عبارات در مورد آن قضاوت نموده و گفته اند : قول به این که دیه زن نصف دیه مرد است، دلالت می کند بر این که دیه آن ها در جراحت ها کامل می باشد. ” [۵۷]

ج. تعیین دیه شخص کافر

علمای حنفی معتقدند که: ” دیه زن نصف دیه مرد است ولی با این حال دیه شخص کافر را مثل دیه شخص مسلمان یک دیه کامل قرار داده اندو اصلا” به کفر او توجه ننموده اند، اما صفت انوثت ( زن بودن ) و عدم تملک زن در نکاح را دلیل نصف بودن دیه زن بیان نموده اند. علاوه بر این ها، کفر، شخصیت و منزلت انسان را به پایین ترین درجات تنزل می دهد، اما صفت انوثتی ( زن بودن ) که آن ها، آن را  علت قرار داده اند، عموما” در کمال اهلیت زن هیچ گونه تأثیری ندارد، و حتی در مورد این مسئله به قول مساوات دیه کافر و مسلمان اکتفا ننموده اند و پا را از این محدوده نیز فراتر نهاده و گفته اند که : ” مسلمان در برابر کافر کشته می شود، با این که آن چه در احادیث ثابت و صریح الدلاله آمده است، خلاف قول آن ها را می رساند، مثلا”:

الف. از ابا جحیفه روایت شده است : ” از علی ( ع) سؤال نمودم که آیا نزد شما چیزی به غیر از قرآن هست؟ فرمودند: قسم به خدایی که دانه شکافت و انسان را آفرید، نزد ما همان چیزهایی وجود دارد که در قرآن آمده است، جز دو مورد:

  1. درک و فهمی که انسان از نامه اعمالش دارد. (شناخت انسان نسبت به نامه اعمالش )
  2. آن چه دراین صحیفه است.

-در این صحیفه چه مواردی بیان شده است؟

– عقل ( دیه)، آزادی اسیران و این که مسلمان در برابر کافر کشته نمی شود. “

ب. عمرو بن شعیب ازپدرش از جدش روایت نموده که پیامبر (ص ) حکم نمودند که : ” دیه اهل کتاب ( یهود و نصاری ) نصف دیه مسلمان می باشد. “[۵۸]

بسیارعجیب به نظر می رسد؛ زیرا با این که این  نصوص صراحتا” بر عدم قتل شخص مسلمان در برابر شخص کافر و نصف بودن دیه شخصی از از اهل کتاب در برابر دیه شخص مسلمان دلالت می نمایند، آن ها به این احادیث عمل ننموده و خلاف آن را گفته اند، در حالی که حتی یک حدیث صحیح هم در مورد نصف بودن دیه زن به طور صراحت وجود ندارد و دلیلی هم برای آن نیست، با این حال گفته اند: دیه زن نصف دیه مرد است.

۱۷٫ امری که بیشتر از همه ما را به جستجو و تحقیق در مورد دیه زن تشویق می نماید، توصیه همیشگی پیامبر (ص) در مورد زنان، اصرار آن حضرت (ص) به مسائل آنان در مناسبت های مختلف، ترس از ظلم و یا ضرر و زیان به آن ها از آن حضرت می باشد، و همین مسئله باعث می شود که ما قول کسانی را که معتقدند دیه زن نصف دیه مرد است بدون این که دلیل ثابت و قطعی ای داشته باشند با عجله و شتاب زدگی نپذیریم. به عنوان مثال:

الف: سلیمان بن عمرو بن احواص از پدرش روایت نموده که ایشان همراه پیامبر (ص) در حجه الوداع بودند، و به سلیمان گفت که پیامبر (ص) فرمودند:

( الا و استرصوا بالنساء خیرا”، فانما هن عوان عندکم، لیس تملکون منهن شیئا” غیر ذلک )[۵۹]

” هان درباره زنان یکدیگر را به نیکی سفارش کنید. زنانی چون اسیرانی در دست شما هستند، جز سلطه و برتری طبیعی، حق دیگری بر آن ها ندارید. “

ب. جابر بن عبدالله در حالی که جریان حج پیامبر (ص) را توصیف می نمود، گفت که پیامبر (ص) در خطبه حجه الوداع در وادی نَمِره فرمودند : ( … فاتقوالله فی النساء)[۶۰]

” در مورد زنان احکام خداوند را رعایت کنید. “

ج. ابو هریره روایت نموده که پیامبر (ص) فرمودند:

( استوصوا بالنساء خیرا”، فان المرأه خلقت من ضلع )[۶۱]

” درباره زنان یکدیگر را به نیکی سفارش کنید. زنان طبیعتی شکننده دارند. “

بنابراین نتیجه می گیریم هر شخص مسلمانی باید در اطلاق حکم و موضع گیری در مسائل زنان شتابزده عمل ننماید، و نهایت دقت و توجه را در امور مربوط به آنان به خرج دهد تا موجب کمترین ضرر، یا ضایع شدن حق آن ها، یا نقصان در چیزی که مربوط به آنان است، نشود و تنها زمانی که حکم آن به صورت نص در کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) آمده و یا این که سلف این امت بر آن اجماع نموده باشند، از آن شخص رفع حرج می گردد و بریء الذمه می شود و باعث دفع زحمت، رنج و مشقت از دیگران هم می شود.

————————————

نام کتاب: دیه زن/ نویسنده: مصطفی عیدالصیاصنه/ مترجم:سهیلا رستمی

[۱] النساء (۴): ۹۲

[۲] الذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج ۹، ص ۱۰۹

[۳] ابن قدامه: المغنی، ج ۷، ص ۷۹۷؛ الجمیلی، الدیه و احکامها، ص ۳۴۷٫

[۴] الحجرات(۴۹): ۱۰٫

[۵] المؤمنون (۲۳): ۵۲٫

[۶] به روایت البخاری: کتاب المظالم، باب لا یظلم المسلم المسلم، حدیث شماره : ۲۴۴۲؛ مسلم: کتاب البر و الصله، باب تحریم الظن و التجسس، حدیث  شماره: ۲۵۶۳؛ أبوداود: کتاب الادب، باب الغنیه، حدیث شماره : ( ۴۸۸۲/۴۰۸۵).؛ الترمذی: کتاب البر و الصله، باب ما جاء فی شفقه المسلم علی المسلم، حدیث شماره: ( ۱۵۷۲/۲۰۰۹).؛ أحمد، ج۲، ص ۶۸، و ج ۵، ص ۷۱، و ج ۴، صص ۶۶و ۶۹٫

[۷] به روایت البخاری: کتاب الادب، باب رحمه الناس و البهائم، حدیث شماره: ۶۰۱۱؛ مسلم الکتاب: البر و الصله، باب تراحم المؤمنین و تعاطفهم، حدیث شماره : ۳۵۸۶٫

سعدی شاعر قرن هفتم هجری در این باره می گوید:

” بنی آدم اعضای یکدیگرند              که در آفرینش زیک گوهرند”

” چو عضوی بدرد آورد روزگار       دگر عضوها را نماند قرار”

[۸] الحجرات(۴۹): ۱۳٫

[۹] البقره(۲):۲۲۱

[۱۰] النجم(۵۳):۳۲

[۱۱] أحمد، ج۴، صص ۱۴۵و ۱۸۵٫

[۱۲] احمد، ج ۵، ص ۴۱۱٫

[۱۳] به روایت البخاری، کتاب الأدب، باب تبل الرحم ببلالها و الفظ له. حدیث شماره ۵۹۹۰؛ مسلم: کتاب الایمان، باب موالات المؤمنین و مقاطعه غیر هم، حدیث شماره ۲۱۵؛ احمد: ج۴، ص ۲۰۳٫

[۱۴] النساء(۴): ۹۳

[۱۵] النساء(۴): ۹۲

[۱۶] النساء (۴): ۲۹

[۱۷] الأسرا (۱۷): ۳۳

[۱۸] به روایت الترمذی: کتاب الدیات،باب التغلیظ فی قتل مسلم ظلما”. حدیث شماره: (۲۶۱۹/۲۱۲۱)

[۱۹] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب التغلیظ فی قتل مسلم ظلما”. حدیث شماره: ( ۲۶۱۸/۲۱۲۰)

[۲۰] به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب و من یقتل مؤمنا” معتمدا”.؛ حدیث شماره: ۶۸۶۲٫

[۲۱] به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب اتلسابق، حدیث شماره: ۶۸۶۴؛ مسلم : کتاب القیامه، باب المجازات بالدماء فی الاخره، حدیث شماره: ۱۶۷۸٫؛ ابن ماجه : کتاب الدیات، باب السابق، حدیث شماره: ( ۲۶۱۵/۲۱۱۸)

[۲۲] به روایت البخاری : کتاب الحج، باب الخطبه ایام منی و اللفظ له، حدیث شماره: ۱۷۳۹٫؛ مسلم: کتاب الحج، باب حجه النبی، حدیث شماره:۱۲۱۸٫؛ ابوداود: کتاب المناسک، باب صفه حجه النبی(ص)، حدیث شماره: ( ۱۹۰۵/۱۶۷۶).؛ الترمذی: کتاب الفتن، باب ماجاء فی تحریم الدماء و الاموال، حدیث شماره: ( ۲۲۶۲/۱۷۵۳).؛ ابن ماجه: کتاب المناسک، باب حجه رسول الله (ص)، حدیث شماره : (۳۰۷۴/۲۴۹۴)

[۲۳] به روایت ابو داود: کتاب الدیات، باب ایقاد المسلم بالکافر، حدیث شماره: ( ۴۵۳۰/۳۷۹۷).؛ النسائی: کتاب القسامه، باب القود بین الاحرار و الممالیک، حدیث شماره: ( ۴۴۱۲).؛ البیهقی: السنن الکبری، ج ۸، ص ۲۹، أحمد، ج ۱، ص ۱۲۲، ناصر الدین البانی: صحیح الجامع الصغیر و زیادته، حدیث شماره: ۶۷۱۲٫

[۲۴] به روایت ابوداود: کتاب الجهاد، باب السریه، حدیث شماره ( ۲۳۹۰/۲۷۵۱).؛ البیهقی : السنن الکبری، ج ۸،صص ۲۹-۲۸٫؛ ابن ابی شیبه: المصنف، کتاب الدیات، باب ان المسلمین تتکافأ دماؤهم ( عن عمرو بن شعیب)

[۲۵] المائده: (۵): ۴۵٫

[۲۶] ابن کثیر : تفسیر القرآن العظیم ، ج۲، ص ۵۶٫

[۲۷] به روایت بخاری: کتاب، الدیات، باب قول الله تعالی ( ان النفس بالنفس)، حدیث شماره :۶۸۷۸؛ مسلم: کتاب القسامه، باب مایباح به دم المسلم، حدیث شماره: ۱۶۷۶٫؛ ابوداود: کتاب الحدود، باب الحکم فیمن إرتد، حدیث شماره: ( ۴۳۵۲/۳۶۵۸).؛ الترمذی: کتاب الدیات، باب ماجاء لا یحل دم امری مسلم ألا باحدی ثلاث، حدیث شماره: ( ۱۱۳۱/۱۴۳۵).؛ النسائی: کتاب تحریم الدم، باب ذکر ما یحل به دم المسلم، حدیث شماره: ۳۷۵۰٫؛ ابن ماجه: کتاب الحدود، باب لا یحل دم امری مسلم ألا فی ثلاث، حدیث شماره: ( ۲۰۵۳/۲۵۲۴).؛ البیهقی: السنن الکبری، ج ۸، ص ۱۹٫؛ الدارمی، ج ۲، ص۲۱۸٫؛ الدار القطنی، ص ۳۲۳٫؛ الطیالسی، ص۲۸۹٫؛ احمد، ج ۱، ص ۳۸۲٫

[۲۸] من جامع فی دهره مره من نکاح صحیح. و هو بالغ، عاقل، حر. و الرجل و المرأه فی هذا السواء. سعدی ابو جیب، القاموس الفقهی، صص۵۵٫

[۲۹] لغه: الراجع، و شرعا”: هو الراجع عن دین الاسلام الی الکفر. ( برای توضیح بیشتر به سعدی ابوجیب، القاموس الفقهی صص ۱۴۶-۱۴۷ مراجعه فرمایید. )

[۳۰] ارش عوض مالی است که از طرف جانی به مجنی علیه در قبال ضرر و آسیبی که به یکی از اعضای بدن وارد ساخته است پرداخت می شود، و تعیین آن به عهده قاضی می باشد. برای توضیحات بیشتر ر.ک. به: عوض احمد ادریس : الدیه، صص ۲۵-۲۶٫؛ معجم الرائد، الجزء  الاول، ص ۸۲٫

[۳۱] به روایت البخاری : کتاب الصلح، باب الصلح فی الدیه، واللفظ له، حدیث شماره: ۲۷۰۳٫؛ مسلم : کتاب القسامه، باب اثبات القصاص فی الاسنان، حدیث شماره: ۱۶۳۵٫؛ ابو داود: کتاب فی الدیات، باب اقصاص فی السنن، حدیث شماره ( ۴۵۹۵/۳۸۴۱).؛ ابن ماجه : کتاب فی الدیات، باب القصاص فی الثنیه، حدیث شماره: ۴۴۲۹٫؛ البیهقی : السنن الکبری، دج ۸، ص ۶۴، کتاب الدیات، جماع ابواب القصاص فی مادون النفس.

[۳۲] ابن حجر العسقلانی، مقدمه فتح الباری، ج ۱۲، ص ۲۳۴٫

[۳۳] شتری که تازه پا به چهارمین سال زندگی اش نهاده و برای سواری و حمل بار می توان از آن استفاده نمود، ر.ک. به: لسان العرب، ج۲، ص ۱۲۴۲٫

[۳۴] شتری که چهر سالگی اش را تمام کرده و وارد سال پنجم شده است. ر.ک. به : همان.

[۳۵] شتر آبستن. ر.ک. به: همان.

[۳۶] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب من قتل عمدا” فرضوا بالدیه و اللفظ له، حدیث شماره؛ ( ۲۶۲۶/۲۱۲۵).؛ الترمذی: کتاب الدیات، باب ماجاء فی الدیه کم هم من الایل؟، حدیث شماره ( ۱۴۱۹/۱۱۲۱).؛ البیهقی: السنن الکبری، کتاب الجنایات، باب الخیار و فی القصاص، ج ۸، ص ۵۳٫؛ احمد، ج ۲، صص ۲۱۷و ۱۸۳٫؛ ناصر الدین البانی: إرواء الغلیل، حدیث شماره: ۲۲۱۹٫؛ او سلسله اسناد آن را حسن دانسته است.

[۳۷] به روایت النسائی: کتاب القسامه، باب کم دیه شبه العمد، حدیث شماره: ۴۴۵۸٫؛ ابن ماجه: کتاب الدیات، باب دیه شبه العمد مغلظه، حدیث شماره: ( ۲۶۲۸/۲۱۲۷).

[۳۸] شتر یک ساله. برای توضیحات بیشتر ر.ک به: شرح السیوطی علی النسائی: ج ۸، ص ۴۳٫

[۳۹] شتر دوساله. برای تو ضیحات ر.ک به: همان.

[۴۰] به روایت ابوداود: کتاب الدیات، باب الدیه کم هی، حدیث شماره: ( ۳۸۰۵/۴۵۴۱).؛ النسائی: کتاب القسامه، باب کم دیه شبه العمد، حدیث شماره: ۴۴۶۷٫؛ ابن ماجه : کتاب الدیات، باب دیه الخطا، حدیث شماره ( ۲۱۲۸/۲۶۳۰).

[۴۱] به روایت النسائی: کتاب القسامه، باب ذکر حدیث عمرو بن حزم فی العقول، حدیث شماره: ۴۵۱۳٫

[۴۲] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب دیه الاصابع، حدیث شماره: (۲۱۴۸/۲۶۵۳).

[۴۳] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب دیه الاسنان، حدیث شماره: ( ۲۱۴۶/۲۶۵۱).

[۴۴] الغره: ( عبد أوامه) و بنا  به گفته ابن اثیر، غره به برده سفید پوست یا کنیز سفید پوست گفته می شود و به خاطر سفیدی آنان، آن ها را غره می نامیدند. ر.ک. به: النهایه فی غریب الحدیث، ج ۳، ص ۳۵۳٫

[۴۵] به روایت مسلم: کتاب القسامه، باب دیه الجنین و وجوب الدیه فی قتل الخطا و شبه العمد، حدیث شماره: ۱۶۸۲٫؛ ابو دادود: کتاب الدیات، باب دیه الجنین، حدیث شماره ( ۴۵۶۸/۳۸۲۲).؛ النسائی : کتاب القسامه، باب صفه شبه العمد و علی من دیه الاجنه، حدیث شماره : ۴۴۸۴٫؛ المؤطأ: فی العقول، عقل جنین.

[۴۶] از عقل به معنای بستن و جلوگیری کردن است زیرا از خونریزی جلوگیری می کندو از اصطلاحی عبارت است از اقوام پدری قاتل که عصبه نسبی او هستند مثل عمو، برادران شقیقی و …، سعدی ابوجیب، القاموس الفقهی، صص ۲۵۹-۲۵۸٫

۱٫به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب جنین المرأه و ان العقل علی الولد و عصبه الولد لا علی الولد، من غیر لفظ ( و ورثها ولدها، و من معهم). حدیث شماره: ۶۹۱۰٫؛ مسلم: کتاب القسامه، باب السابق، حدیث شماره: ۱۶۸۱٫؛ النسائی: کتاب القسامه، باب دیه جنین المرأه، حدیث شماره: ۴۴۸۰٫

[۴۷] به روایت ابن ماجه : کتاب الدیات، باب المیراث من الدیه، حدیث شماره : ( ۲۱۳۸/۲۶۴۳).

[۴۸] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب عقل المرأه علی عصبتها و میراثها الولدها، حدیث شماره : ( ۲۱۴۳/۲۶۴۸).

[۴۹] البقره (۲) : ۲۸۶٫

[۵۰] المائده (۵) : ۶۷٫

[۵۱] ابن حزم : الاحکام فی الاصول الاحکام، ج۱، ص ۹۴٫

[۵۲] ابن حجر العسقلانی: فتح الباری، ج ۱۲، ص ۲۲۳٫

[۵۳] البیهقی: السنن الکبری، کتاب الجنایات، باب القودبین الرجال و النساء فی مادون النفس، ج۸، ص ۴۰٫

[۵۴] به روایت ابو داود: کتاب الطهارت، باب الرجل بجد البله فی منامه، حدیث شماره (۲۳۶/۲۱۶).؛ الترمذی: کتاب الطهارت، باب فیمن یستقظ فیری بللا، ( عن ام سلمه ) حدیث شماره : ( ۱۱۳/۹۸).؛ احمد، ج ۶، صص ۲۵۶و ۲۷۷٫؛ الدرامی، ج۱، ص۱۶۵، فی الصلاه، فی المراه تری فی منامها ما یری الرجل.؛ ناصر الدین البانی: صحیح الجامع الصغیر، حدیث شماره: ۱۹۸۳٫

[۵۵] جمعی از علما : الفتاوی الهندیه، صص ۲۶-۲۷؛ الجمیلی: الدیه و احکامها، صص ۳۶۹-۳۷۳٫

[۵۶] الشوکانی: نیل الاوطار، ج ۷، ص ۶۷٫

[۵۷] ر.ک. به ابن رشد: بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، ج ۲، صص ۴۲۵-۴۲۶٫؛ الشوکانی؛ نیل الاوطار، ج۷، ص ۶۸؛ ابن قدامه: المغنی، ج۷،صص۷۹۷-۷۹۸٫

[۵۸] به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب لا یقتل المسلم  بکافر، حدیث شماره: ۶۹۱۵، الترمذی: کتاب الدیات، باب ما جاء لا یقتل مسلم بکافر، حدیث شماره ( ۱۱۴۰/۱۴۴۵).؛ النسائی : کتا القسامه، باب سقوط القود من مسلم للکافر، حدیث شماره ۴۴۱۹٫؛ ابن ماجه: کتاب الدیات، باب لا یقتل مسلم بکافر، حدیث شماره : ( ۲۱۵۳/۲۶۵۸).؛ الدرامی، ج۲، ص ۱۹۰٫؛ البهقی: السنن الکبری، ج ۸ ص۲۸٫؛ احمد، ج۱، ص۷۹٫

[۵۹] به روایت الترمذی: باب فی تفسیر سوره التوبه، حدیث شماره: ( ۲۴۶۴/۳۲۹۵).؛ ابن ماجه: کتاب النکاح، باب حق المراه علی الزوج، حدیث شماره ( ۱۵۰۱/۱۸۵۱).؛ احمد، ج ۵، ص ۱۷۲٫

[۶۰] به روایت مسلم: کتاب الحج، باب حجه النبی (ص)، حدیث شماره ( ۱۲۱۸).؛ ابوداود: کتاب المناسک، باب صفه حجه النبی (ص)، حدیث شماره ( ۱۶۷۶، ۱۹۰۵).؛ ابن ماجه: کتاب المناسک، باب حجه رسول الله (ص)، حدیث شماره ( ۲۴۹۴/۳۰۷۴).

[۶۱] به روایت البخاری: کتاب النکاح، باب اوصیه بالنساء، حدیث شماره: ۵۱۸۶؛ مسلم: کتاب الرضاع، باب الوصیه بالنساء، حدیث شماره : ۱۴۶۸٫

 

نویسنده: مصطفی عیدالصیاصنه

مترجم:سهیلا رستمی

از رهگذر بررسی وسیع و فراگیر مسئله دیه زن در کتاب، سنت، آثار منسوب به صحابه و تابعین و نیز از طریق بررسی تناقض اجماع و قیاس در مورد این مسئله، اکنون با اطمینان کامل به این که دیه زن همانند دیه مرد است و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، به بیان دلایل موجحاتی می پردازیم که این مطلب را تأیید می کند.

  1. خداوند سبحان درقرآن کریم می فرماید:

( وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً وَمَن قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَئاً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهٍ وَدِیَهٌ مُّسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن یَصَّدَّقُواْ فَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّکُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهٍ وَإِن کَانَ مِن قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِّیثَاقٌ فَدِیَهٌ مُّسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُّؤْمِنَهً فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَهً مِّنَ اللّهِ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً ‏)[۱]

‏” هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا . کسی که مؤمنی را به خطا کشت باید که برده مؤمنی را آزاد کند و خون‌بهائی هم به کسان کشته بپردازد مگر این که آنان درگذرند ( و از دریافت خون‌بها که صد شتر است ، چشم‌پوشی کنند ) . اگر هم کشته ، مؤمن و متعلّق به کافرانی بود که میان شما و ایشان جنگ و دشمنی بود ، آزاد کردن برده مؤمنی دیه او است ( و دیگر خونبهائی به ورثه کشته داده نمی‌شود ) . و اگر کشته ، از زمره قومی بود که ( کافر بودند و ) میان شما و ایشان پیمانی برقرار بود ( همچون اهل ذمّه و هم‌پیمانان مسلمانان ) پرداخت خونبها به کسان مقتول و آزادکردن بنده مؤمنی دیه او است . اگر هم دسترسی ( به آزاد کردن برده ) نداشت باید دو ماه ( قاتل ) پیاپی و بدون فاصله روزه بگیرد . خداوند ( این را برای ) توبه ( شما ) مقرّر داشته است ، و خداوند آگاه ( از بندگان خود و ) حکیم است ( در آنچه مقرّر می‌دارد ) .”

تنها آیه ای است که در قرآن کریم بر مشروعیت دیه آن هم به صورت عام دلالت می کند همین آیه می باشد که به اجماع فقها و مفسرین هیچ تفاوتی بین زن و مرد قائل نشده و احکام آن شامل زن و مرد می شود. پس قائلان به تنصیف دیه زن چگونه برای اثبات قولشان به قرآن کریم استناد نموده اند؟

  1. در سنت مطهر حتی یک حدیث صحیح صریح که به بیان عدم مساوات دیه زن و مرد به احادیث زیر استناد نموده اند:

الف: حدیث معاذ بن جبل که می گوید: ( …..  دیه المراه علی نصف من الدیه الرجل )

ب: حدیث عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش که می گوید: ( عقل المراه مثل عقل الرجل، حتی یبلغ الثلث من دیتها ) البته علما حکم به ضعف هردوی آن ها داده اند.

ج: حدیث عمروبن حزم که قائلان به عدم مساوات گفته اند: عبارت ” دیه المراه نصف دیه الرجل ” نیز در آن حدیث ذکر شده است. ما تمامی روایات مربوط به این حدیث را بررسی نمودیم و دست آخر به این نتیجه رسیدیم که چنین عبارتی در حدیث طولانی عمرو بن حزم در عقول نیامده است.

با بررسی تمام این احادیث روشن شد که قول قائلان به تنصیف دیه زن مبتنی بر هیچ حدیث صحیحی نیست. زیرا کتب سنن و احادیث ‍‍[برای بررسی مجدد] در دسترس می باشد، اگر حتی یک حدیث صریح صحیح که بر نصف بودن دیه زن دلالت نماید در آن کتب موجود باشد ما از گفته خود بر می گردیم و قول آن ها را می پذیریم. لیکن اگر آن را نیافتید_ و ما مطمئنیم که نمی یابند_ حق، شایسته پیروی است و باید از حق پیروی نمود.

  1. آثاری که از حضرت عمربن خطاب، عثمان بن عفان، علی بن ابی طالب، عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت و تابعی بزرگوار سعید بن مسیب روایت نموده اند، با توجه به این که به بررسی سلسه اسناد یکایک آن ها پرداختیم یک اثر صحیح صریح که بر این که دیه زن نصف دیه مرد است، دلالت کند، در آن نیافتیم بلکه بیشتر ضعف آن آثار برایمان روشن شد. با این توضیحات چگونه می توانیم این قول را منسوب به همه صحابه بدانیم در حالی که حتی از تعدادی از آن ها درستی آن به اثبات نرسیده است؟
  2. ادعای اجماع بر این که دیه زن نصف دیه مرد است به دلایل زیر رد می شود:

الف: نقل صحیح ثابتی که از وقوع چنین اجماعی و چگونگی آن خبر دهد، وجود ندارد.

ب: اتفاق و اجماع صحابه (رض) بعد از وفات پیامبر (ص)

در مورد این مسئله و مسائلی نظیر آن به دلایل زیر مشکل به نظر می رسد:

  1. افزایش شمار صحابه.
  2. پراکندگی آن ها در شهرها و کشورهای مختلف.
  3. سختی اتصال و ارتباط میان آن ها

حتی بیان چنین قولی از تعدادی از صحابه نیز به اثبات نرسیده در چنین شرایطی چگونه می توان ادعا نمود که همه آن ها بر سر این مسأله به توافق رسیده اند؟

ج: ادعای اجماع، با وجود مخالفانی که مخالفتشان مورد اعتنا و اجتهادشان قابل اعتماد و تقلید است، پذیرفتنی نیست، مخالفانی چون امام حافظ اسماعیل بن علیه شیخ شافعی، و بنا به تعبیر شعبه[۲] سید محدثین، ابوبکر اصم، ابن حزم و به طور کلی مذهب ظاهریه. از نظر این گروه از علما دیه زن و مرد در نفس و عضو مساوی است.[۳]

ابن حزم در المحلی، باب ” افضاء الرجل المراه ” می گوید که : حضرت علی (رض) فرموده است: ” اگر زوج بدون قصد مرتکب این عمل شده باشد، ضامن نیست و ذمه اش بری می گردد، زیرا خداوند متعال هم خوابگی زوجه اش را برای او حلال نموده است و او هم از حدود خداوند سبحان تجاوز ننموده است و اگر زوج این کار را عمدا” انجام داده باشد_ با آگاهی به این که زوجه اش تحمل آن را ندارد_ و یا با کنیزش یا شخصی اجنبی مرتکب این عمل شد، باید با یک شئ یا وسیله آهنی قصاص گردد و متضمن پرداخت جریمه نخواهد بود یا اگر زوج به صورت خطایی این کار را انجام داد و همسرش مرد، باید دیه کامل پرداخت نماید، وما نیز به این اقوال معتقدیم. “

۵٫قائلان  به عدم مساوات دیه زن و مرد، دیه زن با شهادت، سهم نموده اند. در فصل گذشته با منطقی صحیح دلایل آن ها را رد و فساد قیاسشان را اعلام نمودیم.

۶٫ اقرار و تأکید بر اصل مساوات بین مسلمانان بدون هیچ تفاوتی از اصول اساسی دین حنیف ما می باشد، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ)[۴]

“فقط مؤمنان برادران همدیگرند”

‏( وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ )[۵]

”  ( و بدیشان گفتیم : به اقوام خود برسانند که ) این ( پیغمبران بزرگی که بدانان اشاره شد ، همگی ) ملّت یگانه‌ای بوده ( و آئین واحد و برنامه یکتائی دارند ) و من پروردگار همه شما هستم ، پس تنها از من بهراسید ( چرا که ملّت واحد ، با برنامه واحد ، باید از خدای واحد بترسد و خویشتن را از عذاب و عقاب او به دور دارد ) .”

ابوهریره از پیامبر (ص) روایت نموده  که فرمودند:

( المسلم اخوالمسلم  لا یظلمه و لا یخذله و لا یحقره، التقوی هاهنا، التقوی هاهنا و یشیر الی صدره_ بحسب امری من الشر أن یحقر أخاه المسلم، کل المسلم علی المسلم حرام، دمه و ماله و عرضه… إن الله لا ینظر إلی أجسامکم، و لا إلی صورکم، و لکن ینظر إلی قلوبکم و اعمالکم )[۶]

” مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم می کند، نه خوارش می دارد و نه تحقیر می نماید_ و در حالی که به سینه مبارکش اشاره می نمود، فرمودند_ تقوی این جاست، تقوی این جاست، شخص مسلمان برای بد بودن کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند، جان و مال و ناموس هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است و …، خداوند در روز قیامت به بدن ها و صورت های شما نمی نگرد بلکه بر قلب ها و اعمال شما می نگرد.”

از نعمان بن بشیر روایت شده است که پیامبر (ص) فرمودند :

( مثل المؤمنین فی توّادهم و تراحمهم و تعاطفهم، مثل الجسد اذا إشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی.)

” مثل مؤمنان در عشق، رحم و عاطفه مثل بدنی است که اگر عضوی از اعضایش به بیماری مبتلا شود، سایر اعضا آرام و قرار نخواهند داشت، و با او ابراز همدردی می نمایند.”

مسلم روایت نموده است که:

( المسلمون کرجل واحد، إن اشتکی عینه إشتکی کله، و إن اشتکی رأسه اشتکی کله)[۷]

” جامعه مسلمانان مانند بدن یک انسان است که هرگاه چشم و یا سر او، درد بگیرد، تمام بدنش به درد می آید.”

با استناد به این آیات و احادیث در می یابیم که امت اسلامی، امتی واحد، به هم پیوسته، دوستدار و یاریگر هم هستند، و اگر یک نفر از آن ها دچار مشکلی شود گویی، همه به آن مبتلا شده اند و آن چه صغیرشان (کودکان) را رنج می دهد، کبیرشان ( بزرگترها) را هم می آزارد و هر مصیبتی که بر زنان آن ها وارد شود، مردان هم درآن شریکند  و اگر غیر از این باشد افراد آن برادران دینی نخواهند بود.

۷٫ تقوا و ایمان تنها ملاک و میزان برتری انسان ها بر همدیگر است، و در قرآن کریم و سنت و پیامبر بزرگوار اسلام (ص) صراحتا” به آن اشاره شده است. مانند:

(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ )[۸]

” ای مردمان ! ما شما را از مرد و زنی ( به نام آدم و حواء ) آفریده‌ایم ، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید ( و هر کسی با تفاوت و ویژگی خاص درونی و بیرونی از دیگری مشخص شود ، و در پیکره جامعه انسانی نقشی جداگانه داشته باشد ) . بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا متقی‌ترین شما است . “

(وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُوْلَئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ یَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّهِ وَالْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ )[۹]

”  و بی‌گمان غلام مؤمنی از مرد مشرکی بهتر است اگرچه ( زیبائی یا ثروت یا موقعیّت او ) شما را به شگفتی انداخته باشد ( و دل از کفتان ربوده باشد ) . آنان ( اعم از زنان یا مردان مشرک ) به سوی آتش ( دوزخ ) دعوت می‌کنند ( و سبب شقاوت می‌گردند ) و خدا به سوی بهشت و آمرزش به فرمان خود و توفیق خویش دعوت می‌کند ( و پیروی از دستور او ، وسیله سعادت می‌شود ) ، و خدا آیات خود را برای مردم روشن می‌سازد ( و احکام شریعت را با دلائل واضح تفهیم می‌نماید ) تا این که ( راه صلاح و سعادت خویش را بشناسند و ) یادآور شوند . “

(فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى)[۱۰]

”  پس از پاک بودن خود سخن مگوئید ، زیرا که او پرهیزگاران را ( از همه ) بهتر می‌شناسد .”

عقبه بن عامر از پیامبر (ص) روایت نموده است که فرمودند:

( إن انسابکم هذه لیست بمسبه علی أحد، کلکم بنو آدم طف الصاع لم تملؤوه، لیس لاحد علی احد فضل الا بدین أو تقوی، و کفی باالرجل أن یکون بذیا” بخیلا” فاحشا” )[۱۱]

” نسب های شما مایه طعن و دشنام نیستند؛ همه فرزند آدم هستید ، ظرف هایی لبریز  ناشده که آن را پر نکرده اید، کسی بردیگری برتری ندارد، مگر از روی دیانت و تقوا، بخل، هرزه گی و بدگویی برای پستی انسان کافی است. “

ابن نضره نقل نموده است که یکی از اشخاصی که خطبه پیامبر (ص) را در دومین روز ایام التشریق شنیده بود، برای من روایت نمود که پیامبر (ص) فرمودند:

(یا ایها الناس : ألا إن ربکم واحد .، ألا و إن اباکم واحد، ألا لا فضل لعربی علی اعجمی، و لا لعجمی علی عربی، و لا لأحمر علی أسود، و لا لأسود علی أحمر، ألا بالتقوی، ابلغت؟؟… قالوا: یبلغ رسول الله صلی الله علیه و سلم…) [۱۲]

” ای مردم، آگاه باشید که خدای شما یکتاست و پدرتان نیز یکی است، عرب بر عجم، عجم بر عرب، سیاه بر سفید و سفید بر سیاه هیچ برتری و فضلی جز در تقوای الهی ندارند، آیا پیام مرا دریافت نمودید؟ همه گفتند: بله، ای رسول خدا.”

قیس بن حازم از عمرو بن عاص روایت نموده است که پیامبر (ص) فرمودند:

( إن آل أبی فلان لیسوا بأولیائی، إنما ولیی الله و صالح المؤمنین )[۱۳]

” آل ابی فلان اولیای من نیستند بلکه ولی من خداوند سبحان و افراد صالح مؤمن هستند.”

عموم آیات قرآن و احادیث پیامبر (ص) بر این مسأله تاکید دارند که ملاک برتری و تفاضل انسان ها بر همدیگر در حسب و نسب، زن یا مرد بودن، فقیر و غنی بودن نیست بلکه ارزش در تقوای الهی می باشد و هرکه با تقواتر باشد، نزد خدا محبوب تر است و …

۸٫ خون همه مسلمانان_ ومرد وزن، کوچک و بزرگ، ( غیر از کسانی که استثنا شده اند) با استناد به کتاب و سنت حرام می باشد. خداوند علیم می فرماید:

(‏ وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً ‏)[۱۴]

” ‏ و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد ( و از ایمان او باخبر بوده و تجاوزکارانه او را به قتل برساند و چنین قتلی را حلال بداند ، کافر بشمار می‌آید و ) کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و عذاب عظیمی برای وی تهیّه می‌بیند . ‏”

(وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَئاً)[۱۵]

”  هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمن دیگری را بکشد مگر از روی خطا .”

(وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً)[۱۶]

” و خودکشی مکنید و خون همدیگر را نریزید . بیگمان خداوند ( پیوسته ) نسبت به شما مهربان بوده ( و خواهد بود ) . “

(وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً)[۱۷]

” ‏ و کسی را نکشید که خداوند کشتن او را – جز به حق‌ – حرام کرده است . هر کس که مظلومانه کشته شود ، به صاحب خون او ( که نزدیکترین خویشاوند بدو است ، این ) قدرت را داده‌ایم ( که با مراجعه به قاضی ، قصاص خود را درخواست و قاتل را به مجازات برساند ) ولی نباید او هم در کشتن اسراف کند ( و به جای یک نفر ، دو نفر و بیشتر را بکشد ، یا این که به عوض قاتل ، دیگری را هلاک سازد ) . بی‌گمان صاحب خون یاری شونده ( از سوی خدا ) است ( چرا که حق قصاص را بدو داده است ) . ‏ “

همه این آیات بر حرمت خون مسلمانان و شدت و عظمت جنایت و گناه کسی که فریفته نفسش می شود و به شخص مؤمن_ مذکرو مؤنث، حرو عبد_ تجاوز می نماید. البته در احادیث پیامبر (ص) نیز به این مضامین اشاره شده است: براء بن عازب از پیمامبر (ص) روایت نموده است که:

( لزوال الدنیا أهون عندالله من قتل مؤمن بغیر حق)[۱۸]

” نزد خداوند سبحان زوال و نابودی دنیا، آسان تر و راحت تر از کشته شدن یک انسان مؤمن به ناحق می باشد. “

از عقبه بن عامر الجهنی روایت شده است که پیامبر ( ص) فرمودند:

( من لقی الله لا یشرک به شیئا” و لم یتنّدبدم حرام، دخل الجنه)[۱۹]

” هر که خداوند را ملاقات کند در حالی که شریکی برای وی قائل نبوده و خون حرام در گردن نداشته باشد وارد بهشت می شود.”

عبدالله بن عمر از پیامبر (ص ) روایت نموده است:

( ان یزال المؤمن فی فسحه من دینه، مالم یصب دما” حراما”)[۲۰]

” انسان مسلمان مادامی که دستش به خون بی گناهی آلوده نشده باشد، هم چنان در دایره ایمان جای دارد. “

عبدالله بن مسعود از پیامبر (ص ) روایت نموده است:

( أول ما یقضی بین الناس یوم القیامه فی الدماء )[۲۱]

”  اولین چیزی که در قیامت به آن رسیدگی می شود در مورد خون هایی است که به ناحق ریخته شده است. “

عبدالله بن عباس روایت نموده است که پیامبر ( ص) در خطبه الوداع فرمودند:

( ان دماءکم و أموالکم و اعراضکم علیکم حرام، کحرمه یومکم هذا، فی یلدکم هذا، فی شهرکم هذا_ فأعادها مرارا”_ ثم رفع رأسه فقال: اللهم هل بلغت؟؟ فلیبلغ الشاهد الغائب)[۲۲]

” جان ها، اموال و اعراض شما مثل این روز، این شهر و این ماه بر شما حرامند، و آن را چند بار تکرار نمود، بعد سر مبارکشان را به آسمان بلند نمودند و فرمودند: خداوندا، تو شاهد باش که من مأموریتم را ابلاغ نمودم و بعد فرمود: کسانی که سخنان من را شنیدند آن ها را برای  کسانی که نشنیده اند، بیان نمایید.”

همان طوری که دیدید در تمامی این نصوص بر حرمت جان مسلمانان و مصونیت آن ها از کمترین و کوچکترین ازار، بدون تفاوتی  میان زن و مرد تأکید شده است، و حتی یک اشاره کوچک هم مبنی بر تفاوت میان انسان ها_ زن و مرد_ در آیات قرآن و سنت پیامبر(ص) نشده است، بلکه همه مصّر بر حرمت و ضرورت مصونیت (یکسان ) آن ها می باشند.

برتری و عظمت جان مسلمانان به واسطه ذکورت و انوثت ( مرد بودن و زن بودن )، عرب و عجم، فقر و غنا، و چیزهای زائد دیگری که ذکر شد نیست، بلکه  به خاطر داشتن ایمان و تقوای خداوند سبحان می باشد، بنابراین نتیجه می گیریم آیه و نصی که افاده تفاوت بین جان انسان های مؤمن نماید ، وجود ندارد؛ زیرا انسان به واسطه ایمان، عزت می یابد، قدر و مقامش رفیع می گردد و هرچه غیر آن هذیان و بیهوده گویی است.

۹٫  قانون اسلام همان گونه که بر حرمت جان مسلمانان_مرد و زن، کوچک و بزرگ، حر و عبد، و … تأکید نموده است به تساوی بین جان مسلمانان_ بدون هیچ امتیاز و برتری ای_ نیز اشاره نموده است.

فیس بن عباده روایت کرده است که من و مالک اشتر نزد علی بن ابی طالب رفتیم و گفتیم : آیا پیامبر (ص) برای شما چیزی بیان نموده که برای سایر مردم نگفته باشد؟

_ فرمود : نه، جز آن چه که در این نوشته من است، سپس نوشته ای را از نیام شمشیرش در آورد و خواند:

( المؤمنون تتکافأدماؤهم، و هم ید علی من سواهم، و یسعی بذمتهم أدناهم، ألا، لا یقتل مؤمن بکافر)[۲۳]

” مؤمنان خونشان برابر است. آنان در برابر دیگران گروهی متحدند. کمترین آن ها به پیمان جمعی آنان پایبند است. آگاه باشید که شخص مؤمن در مقابل کافر کشته نمی شود.”

از عبدالله بن عمر و بن عاص روایت شده که پیامبر (ص ) فرمودند:

( المسلمون تتکافأدماؤهم، یسعی بذمتهم أدناهم، و یجیر علیهم أقصاهم، و هم ید علی من سواهم، یرد مشدهم علی مضعفهم و مسترعهم علی قاعدهم، لا یقتل مؤمن بکافر، و لا ذو عهد فی عهده )[۲۴]

” مؤمنان خونشان برابر است. کمترین آن ها به پیمان جمعی آنان پایبند است. دورترین آن ها به آنان پناه می دهد. مؤمنان در برابر دیگران گروهی متحدند.

و قوی آن ها از ضعیف آن ها دفاع می کند. توانای آن ها به نشسته ( ضعیف) شان کمک می کند و شخص مسلمان در برابر شخص کافر و اهل ذمه کشته (قصاص ) نمی شود.”

همه می دانیم که لفظ _ مؤمن و مسلم_ مذکور در این احادیث شامل همه مؤمنین و مسلمانان_ اعم از مذکذ و مؤنث، حرو عبد، ارباب و رعیت_ می گردد و جان انسان های مسلمان جدای از اعتبارات جنسی ( یعنی مرد بودن یا زن بودن) و اجتماعی هیچ فضل و برتری ای نسبت به همدیگر ندارد، مگر این که به واسطه نصی از کتاب و یا سنت تخصیص یافته شده باشد.

اصل و پایه وحدت مسلملنان و تبدیل آن ها به یک امت واحد که عترب و عجم، کوچک و بزرگ، مذکر و مؤنث آن ها هیچ امتیازی جز در تقوای الهی بر همدیگر ندارد، مساوات جان مسلمانان می باشد.

۱۰٫ خداوند متعال می فرماید:

(وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ) [۲۵]

” ‏ و در آن ( کتاب آسمانی ، تورات نام ) بر آنان مقرّر داشتیم که انسان در برابر انسان ( کشته می‌شود ) و چشم در برابر چشم ( کور می‌شود ) و بینی در برابر بینی ( قطع می‌شود ) و گوش در برابر گوش ( بریده می‌شود ) و دندان در برابر دندان ( کشیده می‌شود ) و جراحتها قصاص دارد ( و جانی بدان اندازه و به همان منوال زخمی می‌گردد که جراحت وارد کرده است اگر مثل آن جراحات ممکن گردد و خوف جان در میان نباشد ) “

قانون و مقررات تساوی جان مسلمانان در این آیه ذکر شده و نفس را در برابر نفس، چشم را در برابر چشم، بینی را در برابر بینی، گوش را در برابر گوش قرار داده و در جراحت ها قصاص را بر شخص متجاوز واجب نموده است و بین مذکر و مؤنث (مرد و زن) تفاوتی قائل نشده است، بلکه بیان نموده است که همه نزد خداوند سبحان مساوی و یکسان هستندو مرد در برابر زن قصاص می شود، و چشم مرد در برابر بینی زن، و دندان مرد در برابر دندان زن خواهد بود، و اگر مردی کمترین جراحتی به زنی وارد نماید بدون هیچ کم و کاستی قصاص می شود و چون جان زن مساوی جان مرد است و در قتل خطا دیه به عوض جان مقتول پرداخت می شود و انوثت ( زن بودن )  نیز تأثیری در کمال دیه ندارد، پس واجب است که دیه زن مساوی دیه مرد باشد و در هیچ حالتی نقصان نیابد، و اگر گفتیم دیه زن نصف و یا کمتر از دیه مرد گذاشته و آن را تأیید نموده ایم، البته هیچ کس چنین چیزی نگفته است و اگر کسی هم ادعای چنین قولی نماید، دلیلی برای تأیید آن نخواهد داشت.

سید قطب در تعلیقی بر مفهوم این آیه می گوید: ” بیان مبدأ مساوات در دماء و عقوبت” اولین اصلی است که خداوند سبحان در مورد قصاص به آن اشاره نموده است و هیچ شریعت دیگری به جز شریعت خداوند متعال به ذکر این مبدأ مساوات نپرداخته است، بنابراین نفس در مقابل نفس، جراحت در مقابل جراحت، بدون در نظر گرفتن اختلافات طبقاتی، شغلی، نسبی، جانی و جنسی قصاص می شود. نزد خداوند متعال مجموعه انسان ها از یک نفس واحده آفریده شده اند، و همه در قانون الهی یکسانند، بدون این که تفاوت های نژادی، طبقاتی، حاکم و محکومی در نظر گرفته شود و نفس در برابر نفس، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی ، دندان در برابر دندان است و در جراحت ها نیز شخص جانی قصاص می گردد.

این مبدأ عظیم که شریعن خداوند سبحان بیان نموده است و از ابتدی خلقت انسان وجود داشته، اعلان حقیقی کامل تولد انسان است، انسانی که بر اساس شریعت و قضای واحد، اولا”، هر فرد از افراد آن به یک اندازه در این قانون از مساوات برخوردارند و ثانیا”، دارای اساس و قیمتی یکسان در پرداخت غرامت و جریمه می باشند. “

عده ای از علما بدون در نظر گرفتن مفهوم آیه گفته اند این آیه مبین احکامی است که در تورات برای بنی اسرائیل ذکر شده است و شامل ما نمی شود، چون بیان احکام ” شرع من قبلنا “، ( شریعت امت های پیشین ) می باشد و به ما ربطی ندارد.

قول این اشخاص باطل است زیرا مذهب محققین اهل عهلم این است که ” شرع من قبلنا ” تا زمانی که آن قانون در شریعت ما نسخ نشده و یا تخصیص نخورده باشد، شرع ما نیز محسوب می گردد، زیرا دین خدا، قانون خدا و رسولان و فرستادگان او یکسان هستند و همه و همه، مؤید هم می باشند و لا حق آن از حضرت آدم تا حضرت رسول (ص) مکمل سابق آن می باشد.

ابن کثیر در این  باره می گوید: ” بسیاری از اصولیان و فقها معتقدند ” شرع من قبلنا ” شرع ما نیز می باشد، به شرطی که مورد تأکید قرار گرفته و نسخ نشده باشد. ” ابواسحق اسفراینی نیز قول امام شافعی و اکثر اصحابش را در این مورد ذکر نموده و آن ها نیز همان طوری که همه ائمه، احکام جنایات را بر اساس این آیه بنا نموده اند، در بیان این مسأله ” شرع من قبلنا ” به این آیه استناد نموده اند و این قول مشهور نزد جمهور می باشد.

حسن بصری هم گفته است : ” شرع من قبلنا ( شریعت امت های پیشین) هم برای امت های پیشین و هم برای تمام مردم است. ” اما ابو نصربن صباغ در کتاب ” شامل ” برای احتجاج به این آیه و مدلول آن، اجماع علما را ذکر نموده است. جمهور علما و همه ائمه به عموم این آیه برای بیان این قول که مرد در برابر زن کشته می شود، استناد نموده اند.[۲۶]

شوکانی هم گفته  است که : ” اهل علم در مورد این که آیا ” شرع من قبلنا ” ( شریعت امت های پیش از ما) بر ما واجب است یا نه؟ با همدیگر اختلاف دارند “. جمهور معتقدند که اگر” شرع من قبلنا ” نسخ نشده باشد، عمل به آن برای ما واجب است و البته این قول درست می باشد. آن چه از نصوص قرآنی فهمیده می شود این است که که اگر کسی چشم دیگری را از حدقه در بیاورد، باید چشم او هم به همان صورت از حدقه در آورده شود، و اگر کسی بینی کسی را ببرد، بینی اش به همان صورت بریده می شود، و اگر کسی گوش کسی را ببرد، گوش او هم بریده می شود و نیز در مورد دندان و سایر موارد هم همین طور عمل می شود.”

حکم به اخذ مفهوم این آیه و اجرای قوانین آن برای مسلمانان همان طوری که برای اهل تورات بوده، در سنت هم آمده است. عبدالله بن مسعود روایت نموده که پیامبر (ص) فرمودند:

( لا یحل دم امری مسلم، یشهد أن لا اله الا الله و أنی رسول الله، إلا بإحدی ثلاث: النفس بالنفس، والثیب الزانی، و المفارق لدینه التارک للجماعه )[۲۷]

” کشتن انسان مسلمانی که شهادت به یگانگی خدا و رسالت من می دهد جز در سه حالت حرام است: قتل نفس، ثیب زانی،[۲۸]

مرتد [۲۹] و تارک نماز جماعت. “

انس بن مالک روایت نموده است: ” ربیع ( دختر نضر) دو دندان پیش جاریه ای را شکست، خانواده کنیز درخواست ” ارش” [۳۰] نمودند و خانواده ربیع درخواست عفو نمودند، ولی خانواده جاریه از این کار سرباز زدند، بنابراین همه برای حل این مشکل نزد پیامبر (ص) آمدند، ایشان حکم به قصاص نمودند، برادر ربیع ( انس بن نضر) گفت: ” یا رسول الله (ص) آیا دندان های ربیع شکسته می شود؟ نه، قسم به کسی که تو را به حق مبعوث نموده، نمی گذارم دندان هایش را بشکنند.”

پیامبر (ص) فرمود: ” ای انس حکم خداوند متعال قصاص است “. پس قوم آن جاریه راضی شدند و ربیع را بخشیدند.

پس پیامبر (ص) فرمود:

( أن من عباد الله من لو أقسم علی الله لا بره)[۳۱]

” در میان بندگان خدا کسی است که هرگاه به خدای متعال سوگند یاد کند، من او را بری می نمایم. “

حدیث اول که پیامبر (ص) فرموده اند: ( النفس بالنفس) مانند آیه ۴۵ سوره مائده به بیان اصل مساوات بین مسلمانان و اجرای احکام در میان آن ها همان طور که در تورات ذکر و به آن عمل می کردند، اشاره نموده است و این  همان چیزی است که امام بخاری از مفهوم این حدیث درک نموده و باب ویژه ای را به نام ” باب قول الله تعالی : أن النفس بالنفس ” به آن اختصاص داده است.

حدیث دوم نیز دلالت می کند بر این که به حکم ” السن بالسن ” در زمان پیامبر (ص) با تو جه به اصرار آن حضرت (ص) بر شکستن دندان ربیع عمل می شده است؛ زیرا پیامبر (ص) در هنگام اعتراض أنس برادر ربیع گفته است: ” ای انس، دستور خداوند متعال قصاص است.”

حافظ ابن حجر در مقدمه الفتح گفته است : ” این حدیث دلالت می کند بر این که در آن زمان در مقابل شکستن دندان حکم به قصاص می دادند. “[۳۲]

بدین ترتیب حجت کسانتی که معتقدند این آیه در مورد یهودیان است و احکام آن چون جزء شریعت مسلمانان نیست در مورد آن ها قابلیت اجرایی ندارد، رد می شود.

۱۱٫ احکام احادیث صحیحی که در مورد دیه و همین طور جراحت ها بیان شده است، و بدون هیچ تمییزی شامل زن و مرد می شود مثلا” :

الف: عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش روایت نموده است که پیامبر (ص) فرمودند:

( من قتل عمدا” دفع إلی أولیاء القتیل، فإن شاؤوا قتلوا، و إن شؤؤا أخذوا الدیه، و ذلک ثلاثون حقه، [۳۳] و ثلاثون جذعه [۳۴] و اربعون خلفه،[۳۵] و ذلک عقل العمد، ما صالحوا علیه فهو لهم، و ذلک تشدید العقل. )[۳۶]

” هر کس شخصی را عمدا” بکشد، باید به اولیای مقتول تحویل داده شود، آن ها اگر خواستند، او را می کشند و اگر خواستند از او دیه می گیرند، و مقدار دیه قتل عمد: سی حقه، سی جذعه، و چهل خلفه می باشد و هرگونه بر آن توافق نمایند، براساس توافقشان عمل می شود و این حکم دیه مغلظه است. “

ب: عبدالله بن عاص روایت نموده است که پیامبر (ص) در روز فتح مکه بعد از خواندن خطبه و گفتن سه تکبیر فرمودند:

( ألا إن دیه الخطأ شبه العمد، ما کان بالسوط و العصا، مئه من الابل منها أربعون فی بطونها أولادها )[۳۷]

” دیه قتل خطایی با شلاق و عصا، شبه عمد است که صد شتر است و باید چهل شتر از آن ها حامله باشند. “

ج: عبدالله بن عمرو عاص در حدیث دیگری روایت نموده که پیامبر (ص) حکم نمودند که :

( أن من قتل خطأ، فدیته مئه من الابل، ثلاثون بنت مخاض،[۳۸] و ثلاثون بنت لبون،[۳۹] و ثلاثون بنی لبون ذکر) [۴۰]

د: در حدیث عمرو بن حزم در عقول آمده است :

( و فی النفس مئه من الابل، و فی العین خمسون، و فی الید خمسون، و فی ارجل خمسون )[۴۱]

” دیه نفس صد شتر، دیه چشم و یک دست و یک پا پنجاه شتر می باشد. “

ه: عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش روایت نموده است که پیامبر (ص ) فرمودند :

( ألا صابع سواء کلهن، فیهن عشر عشر من الابل )[۴۲]

” انگشتان همه مثل هم هستند- پا و دست- دیه هر کدام از آن ها ده شتر می باشد. “

و: ابن عباس از پیامبر(ص) روایت نموده است :

( أنه قضی فی السن خمسا” من الإبل)[۴۳]

” آن حضرت در مورد دیه دندان حکم به پنج شتر نمودند.”

آن چه که بیان شد احادیث مبین دیه در سنت بود همان طوری که دیدید، بعضی مربوط به دیه قتل عمد، بعضی دیه قتل شبه عمد، بعضی دیه قتل خطا، و تعدادی هم در مورد دیه انگشتان و دندان ها، دست و پا و … بودند و در هیچ یک از آن ها به ذکر تفاوت میان دیه زن و مرد نپرداخته و اگر تفاوتی وجود داشت، حتما” پیامبر (ص) به آن اشاره می نمودند، بنابراین نتیجه می گیریم که دیه زن و مرد در نفس و مادون آن در جراحات یکسان است.

۱۲٫ در حدیث صحیح آمده است که: ” زنی در زمان پیامبر (ص) کشته شد، آن حضرت در مورد او حکم به دیه دادند، و دیه او توسط عصبه قاتل پرداخت شد، دیه ای که پرداخت گردید، به عنوان ماترک به همسر و اولادش به ارث رسید. ” اکنون نمونه هایی از این احادیث صحیح نیز آورده می شود:

الف. مغیره بن شعبه روایت نموده است : ” زنی هووی خود را که حامله بود با ستون خیمه ای به قتل رسانید، حضرت رسول برای عصبه زن قاتل حکم، به پرداخت دیه آن زن و غرّه[۴۴] به عوض جنینی که در شکمش داشت، نمودند. “[۴۵]

ب. ابی هریره روایت نموده است: ” دو زن از طائفه بنی هذیل با یکدیگر دعوا نمودند، بعد یکی از آن دو به سوی دیگری سنگی پرتاب نمود و آن زن و بچه ای که در شکمش داشت، کشت. طایفه مقتول برای دادخواهی نزد پیامبر (ص) رفتند. پیامبر (ص) فرمودند: دیه جنینی که در شکم آن زن بوده، غره ( عبد یا کنیز) می باشد و پرداخت دیه زن مقتوله را به عهده عاقله [۴۶] گذاشت، و پس از پرداخت آن، فرزندان آن زن و سایر کسانی که از او ارث می برند، دیه اش را میان خود تقسیم نمودند. “

ج. از عباده بن صامت روایت شده است: ” یکی از زنان حمل بن مالک هذلی لحیانی، زن دیگرش را کشت و پیامبر (ص) در ماترک و دیه آن زن سهمی را برای او ( حمل) مشخص نمود. “[۴۷]

د. جابر روایت نموده  است :  ” پیامبر (ص) پرداخت دیه زن مقتوله را بر عهده عاقله زن قاتل نهاد، سپس عاقله سؤال نمودند: یا رسول الله (ص)  آیا میراث آن زن (دیه) هم برای ماست؟  پیامبر (ص) فرمودند: نه، میراث او برای شوهر و فرزندانش می باشد.” [۴۸]

قتل این زن در زمان پیامبر (ص) به صورت قتل خطای شبیه به عمد واقع شده و پیامبر (ص) برای آن زن دیه مشخص نموده است و پرداخت آن را به عهده عاقله زن نهاده است و بعد آن را بین همسر و فرزندانش و کسانی که از او ارث می برده اند، به عنوان ترکه تقسیم نموده است. همان طوری که دیده شده در هیچ یک از احادیث به بحث عدم  مساوات دیه زن و مرد اشاره نشده است و اگر دیه زن نصف دیه مرد بود حتما” پیامبر (ص) به مناسبت این واقعه به آن اشاره می نمودند، و این دال بر این است که دیه زن و مرد یکسان می باشد و هیچ تفاوتی میان دیه آن ها وجود ندارد، زیرا طبق قاعده اصولی : ” تأخیر بیان از وقت حاجت ( مناسب) جایز نیست” و وقوع این واقعه بهترین زمان برای بیان این مسئله بوده است و چون پیامبر (ص) به این مسئله اشاره ننموده است، پس نتیجه می گیریم که دیه زن و مرد یکسان است.

ابن حزم در کتاب ” الاحکام فی اصول الاحکام، گفته است : ” تأخیر بیان از وقت وجوب عمل اصلا” جایز نیست و حتی بر پیامبر (ص) هم جایز نیست که به اندازه یک چشم بر هم زدن آن را به تأخیر بیندازد.”

ما هم این گفته را تأیید نمی کنیم دزیرا عقل و نصوص وارده هم ما را از تأخیر خداوند در بیان یک مسئله در هنگام وجوب عمل به آن منع نموده اند، و در حوزه توانایی و استطاعت انسان نیست، که چیزی را که نمی داند به آن عمل نماید، زیرا خداوند سبحان می فرماید:

(لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)[۴۹]

” خداوند به هیچ کس جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی‌کند “

و حتی پیامبر (ص) نیز با توجه به نص صریح قرآن که می فرماید :

(‏ یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ‏)[۵۰]

” ‏ ای فرستاده ( خدا ، محمّد مصطفی ! ) هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است ( به تمام و کمال و بدون هیچ گونه خوف و هراسی ، به مردم ) برسان ( و آنان را بدان دعوت کن ) ، و اگر چنین نکنی ، رسالت خدا را ( به مردم ) نرسانده‌ای ( و ایشان را بدان فرا نخوانده‌ای . چرا که تبلیغ جمیع اوامر و احکام بر عهده تو است ، و کتمان جزء از جانب تو ، کتمان کلّ بشمار است ) . و خداوند تو را از ( خطرات احتمالی کافران و اذیّت و آزار ) مردمان محفوظ می‌دارد ( زیرا سنّت خدا بر این جاری است که باطل بر حق پیروز نمی‌شود . و ) خداوند گروه کافران ( و مشرکانی را که درصدد اذیّت و آزار تو برمی‌آیند و می‌خواهند برابر خواست آنان دین خدا را تبلیغ کنی ، موفّق نمی‌گرداند و به راه راست ایشان ) را هدایت نمی‌نماید . ‏”

پیامبر (ص) از تأخیر در بیان آن چه که به ایشان وحی شده، منع شده اند، وحتی اگر بیان آن را برای مدت کوتاهی هم به تأخیر بیندازد، گناه کار است و اگر آن را بیان ننماید، عاصی خواهد بود، و هیچ کس جز شخص جاهل چنین نسبتی به پیامبر (ص) نمی دهد و هرکس هم چنین نسبتی به پیامبر (ص) بدهد به اجماع مسلمانان ( جمهور) او کافر است. ” [۵۱]

امام شوکانی قول ابن سمعانی را نقل نموده که گفته است: ” در ممنوعیت تأخیر بیان از وقت حاجت ( مناسب) اختلافی ( بین علما) وجود ندارد. ” و نیز ابوبکر باقلانی اجماع ارباب شرائع ( ائمه اربعه) را بر ممنوعیت آن بیان نموده است. “

۱۳٫ نکته جالب توجهی که در بند پیش به آن اشاره نمودیم این است که :

الف. پیامبر (ص) دیه جنین را دراین احادیث “غره ” ( عبد یا کنیز) تعیین نموده اند و اگر نصف بودن دیه زن صحت داشت، حتما” پیامبر (ص) به اولیای مقتول دستور می داد که در مورد جنسیت جنین جستجو و تحقیق نمایند، تا اگر پسر باشد دیه کامل، و اگر دختر باشد نصف دیه را پرداخت نمایند، ولی می بینیم که چنین اتفاقی نیفتاده بلکه پیامبر (ص) در هر حال دیه جنین را یک چیز قرار داده و همین امر دلالت می کند بر این که فرقی بین مذکر و مؤنث وجود ندارد.

ب. دومین نکته قابل  توجه قضاوت پیامبر (ص) است، زیرا آن حضرت اولیای قاتل را در پرداخت دیه جنین مخیر نمود و بین عبد و کنیز مساوات قائل شدند. پس اگر بین مذکر و مؤنث تفاوتی وجود داشت حتما” پیامبر ( ص) به آن اشاره می نمودند و می گفتند: ” اگر جنین سقط شده پسر باشد، دیه او عبد و اگر دختر باشد دیه او کنیز است، اما همان طوری که مشاهده نمودید، چنین چیزی اتفاق نیفتاده است، پس این امر دوام و بقای اصل را که همان مساوات بین مذکر و مؤنث است، افاده می کند، زیرا نصی که مخصص آن باشد، موجود نیست.

۱۴٫ سنت صحیح صریح به مساوات زن و مرد در قصاص اشاره نموده و دلیل آن این است که چون جان هر دو مساوی است پس زن در قبال مرد و مرد در قبال زن کشته می شود، پس مادامی که جان آن ها با هم مساوی باشد، به طریق اولی بین زن و مرد در جراح و دیات هم برابری و مساوات وجود دارد.

انس بن مالک روایت نموده است: ” یک نفر یهودی سر کنیزی را شکست، مردم از او سؤال نمودند چه کسی این کار را با تو انجام داده است؟ آیا فلانی بوده، یا فلانی؟ تا زمانی که به اسم آن شخص یهودی رسیدند، ؟( و آن جاریه جواب مثبت داد )، سپس او را برای قضاوت نزد پیامبر (ص) بر دند. پیامبر (ص) دستور قصاص او را به همان صورت صادر نمودند.”

بخاری در صحیح خود، در کتاب دیات، در باب ” القصاص بین الرجال و النساء فی الجراحات ” گفته است: ” اهل علم گفته اند: مرد در برابر زن کشته می شود. “

حافظ ابن حجر در تعلیقی بر این سخن بخاری گفته است : ” منظور بخاری از اهل علم جمهور می باشند. ” ابن منذر هم گفته است: ” جمهور بر این مسئله که مرد در برابر زن و زن در برابر مرد کشته می شود، اجماع نموده اند. “[۵۲]

کلام بیهقی که از عبدالرحمن بن ابی زناد، از پدرش بیان نموده است، مؤید این مطلب می باشد، او گفته است : فقهایی که من آن ها را دیده ام، سعید بن مسیّب، عروه بن زبیر، قاسم بن محمد، ابوبکر بن عبدالرحمن، خارجه بن زید بن ثابت، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه ، و سلیمان بن یسار از استادان  بزرگواری بودند که حرف آخر را می زنند، و با این که اهل فقه و فضل هستند، گاهی اوقات در مورد بعضی از مسائل با همدیگر اختلاف سلیقه دارند و البته در این مواقع رأی اکثر آن ها پذیرفته می شود، اما نظری که در مورد این مسأله ( قصاص) دارند این است که : ” زن در مقابل مرد قصاص می شود، و چشم زن در برابر چشم  مرد، گوش زن در برابر گوش مرد، می باشد و در جراحت ها نیز به همین صورت است و اگر مردی زنی را بکشد، آن مرد در برابر زن کشته می شود. ” [۵۳]

پس وقتی مرد در برابر زن کشته می شود و چشم زن در برابر چشم مرد و گوش زن در برابر گوش مرد و دندان زن در مقابل دندان مرد است و در جراحت ها نیز به همین صورت قصاص می شوند، چه چیز مانع این می شود که دیه زن مانند دیه مرد نباشد؟

۱۵٫ از اصول اساسی اسلام این است که زن خواهر دینی مرد است و همان تکالیفی که بر عهده مرد است مثل احکام اعتقادی، عبادی، امور شرعی، فضایل اعمال، صحت اعتقاد، سلامت اخلاق و دین، ادای نماز، روزه، حج، زکات، پرداخت حقوقی مثل ضمان معتقد، جان، عرض، عقل و مال بر عهده زن نیز می باشد. حضرت عائشه روایت نموده است که پیامبر (ص) فرمودند:

( إنما النساءُ شقائقُ الرجال )[۵۴]

” زنان در احکام، همسان مردان هستند. “

به جز در مسائلی که با نص صریح به گروه مردان و یا گروه زنان اختصاص داده شده و ما در این جا در مورد آن ها چیزی نمی گوییم و در باره آن ها توقف می کنیم، در سایر احکام دین اسلام و شرائع آن، همه آن چه که بر مردان واجب است برای زنان نیز واجب و لازم الاجرا می باشد.

اما در احکام دیه نص صریحی که دلالت نماید، دیه زن نصف دیه مرد می باشد، نیامده است. بنابراین ما آن را حمل به اصل می نماییم و دیه زن هم چنان با دیه مرد مساوی بیان می کنیم، تا زمانی که در مورد خود این مسئله قول صحیح و صریحی به اثبات رسد.

۱۶٫ قول به نصف بودن دیه زن باعث شده که معتقدان به این قول در مورد حکم تعدادی از مسائل مربوط به این موضوع دچار اضطراب شوندو اگر آن ها معتقد به تساوی دیه زن و مرد بودند، هرگز دچار چنین اضطرابی نمی شدند، اضطراب و تشتت آن ها در موارد زیر کاملا” ظاهر می شود:

الف. تعیین دیه خنثی مشکل

ابو حنیفه، شافعیه و زیدیه معتقدند که : ” دیه خنثی مشکل مثل دیه زن می باشد؛ زیرا پرداخت دیهخ زن یک امر یقینی است، اما در بیشتر از آن شک وجود دارد. “

حنابله، شیعه امامیه، اصحاب ابوحنیفه ( شیبانی و ابویوسف ) معتقدند که : ” دیه خنثی نصف دیه مرد و نصف دیه زن می باشد، و در واقع سه چهارم دیه می شود، زیرا خنثی مابین ذکورت و انوثت ( مرد بودن و زن بودن) می باشد و احتمال این که هر دوی آن ها باشد، وجود دارد.” [۵۵]

ب. اختلاف در تعیین ارش در جراحت ها

عده ای معتقدند که ” ارش زن تا زمانی که به پنج شتر یعنی یک دهم دیه برسد مساوی ارش مرد است، اما در بیشتر از آن نصف می گردد”. گروه دیگر معتقدند : ” ارش زن در جراحت ها تا زمانی که به یک سوم برسد مساوی ارش مرد است، اما وقتی که از یک سوم دیه مرد بیشتر باشد، نصف می گردد. دلیل شان هم این است که دیه زن زمانی نصف دیه مرد است که؛ از یک سوم دیه مرد بیشتر باشد. ” عده ای دیگر معتقدند : ” دیه جراحت های زنان جز در زخم موضحه که نصف می باشد در سایر موارد مثل دیه جراحات مردان می باشد. ( موضحه زخمی است که به استخوان برسد و آن را آشکار کند). عده دیگری معتقدند : ” ارش زن و مرد تا زمانی که ارش زن به پانزده شتر برسد، مساوی است. بعضی دیگر گفته اند : ” دیه جراحت های زنان تا موقعی که به نصف برسد مساوی است، ولی بعد از آن دیه جراحت زنان نصف دیه جراحت مردان است. امام شوکانی این اقوال را در ” نیل الاوطار ” ذکر نموده و در ادامه گفته است: ” هیچ دلیلی برای این اقوال گفته شده، وجود ندارد. ” [۵۶]

عده ای دیگر گفته اند : ” ارش زن اعم از این که کم باشد یا زیاد، نصف ارش مرد است و چون آن ها دو شخص اند که دیه شان با همدیگر می کند، پس ارش اعضا و اطراف آن ها نیز با هم تفاوت داشته باشد، و به حدیث معاذبن جبل در این موارد استناد نموده اند. لکن شوکانی در ” نیل الاوطار ” گفته است : ” آن حدیث، حدیثی است که صلاحیت احتجاج ندارد. “

گروه دیگر معتقدند : ” دیه جراحت ها ی زنان مساوی جراحت های مردان است و آن ها از روی ظواهر نصوص و عبارات در مورد آن قضاوت نموده و گفته اند : قول به این که دیه زن نصف دیه مرد است، دلالت می کند بر این که دیه آن ها در جراحت ها کامل می باشد. ” [۵۷]

ج. تعیین دیه شخص کافر

علمای حنفی معتقدند که: ” دیه زن نصف دیه مرد است ولی با این حال دیه شخص کافر را مثل دیه شخص مسلمان یک دیه کامل قرار داده اندو اصلا” به کفر او توجه ننموده اند، اما صفت انوثت ( زن بودن ) و عدم تملک زن در نکاح را دلیل نصف بودن دیه زن بیان نموده اند. علاوه بر این ها، کفر، شخصیت و منزلت انسان را به پایین ترین درجات تنزل می دهد، اما صفت انوثتی ( زن بودن ) که آن ها، آن را  علت قرار داده اند، عموما” در کمال اهلیت زن هیچ گونه تأثیری ندارد، و حتی در مورد این مسئله به قول مساوات دیه کافر و مسلمان اکتفا ننموده اند و پا را از این محدوده نیز فراتر نهاده و گفته اند که : ” مسلمان در برابر کافر کشته می شود، با این که آن چه در احادیث ثابت و صریح الدلاله آمده است، خلاف قول آن ها را می رساند، مثلا”:

الف. از ابا جحیفه روایت شده است : ” از علی ( ع) سؤال نمودم که آیا نزد شما چیزی به غیر از قرآن هست؟ فرمودند: قسم به خدایی که دانه شکافت و انسان را آفرید، نزد ما همان چیزهایی وجود دارد که در قرآن آمده است، جز دو مورد:

  1. درک و فهمی که انسان از نامه اعمالش دارد. (شناخت انسان نسبت به نامه اعمالش )
  2. آن چه دراین صحیفه است.

-در این صحیفه چه مواردی بیان شده است؟

– عقل ( دیه)، آزادی اسیران و این که مسلمان در برابر کافر کشته نمی شود. “

ب. عمرو بن شعیب ازپدرش از جدش روایت نموده که پیامبر (ص ) حکم نمودند که : ” دیه اهل کتاب ( یهود و نصاری ) نصف دیه مسلمان می باشد. “[۵۸]

بسیارعجیب به نظر می رسد؛ زیرا با این که این  نصوص صراحتا” بر عدم قتل شخص مسلمان در برابر شخص کافر و نصف بودن دیه شخصی از از اهل کتاب در برابر دیه شخص مسلمان دلالت می نمایند، آن ها به این احادیث عمل ننموده و خلاف آن را گفته اند، در حالی که حتی یک حدیث صحیح هم در مورد نصف بودن دیه زن به طور صراحت وجود ندارد و دلیلی هم برای آن نیست، با این حال گفته اند: دیه زن نصف دیه مرد است.

۱۷٫ امری که بیشتر از همه ما را به جستجو و تحقیق در مورد دیه زن تشویق می نماید، توصیه همیشگی پیامبر (ص) در مورد زنان، اصرار آن حضرت (ص) به مسائل آنان در مناسبت های مختلف، ترس از ظلم و یا ضرر و زیان به آن ها از آن حضرت می باشد، و همین مسئله باعث می شود که ما قول کسانی را که معتقدند دیه زن نصف دیه مرد است بدون این که دلیل ثابت و قطعی ای داشته باشند با عجله و شتاب زدگی نپذیریم. به عنوان مثال:

الف: سلیمان بن عمرو بن احواص از پدرش روایت نموده که ایشان همراه پیامبر (ص) در حجه الوداع بودند، و به سلیمان گفت که پیامبر (ص) فرمودند:

( الا و استرصوا بالنساء خیرا”، فانما هن عوان عندکم، لیس تملکون منهن شیئا” غیر ذلک )[۵۹]

” هان درباره زنان یکدیگر را به نیکی سفارش کنید. زنانی چون اسیرانی در دست شما هستند، جز سلطه و برتری طبیعی، حق دیگری بر آن ها ندارید. “

ب. جابر بن عبدالله در حالی که جریان حج پیامبر (ص) را توصیف می نمود، گفت که پیامبر (ص) در خطبه حجه الوداع در وادی نَمِره فرمودند : ( … فاتقوالله فی النساء)[۶۰]

” در مورد زنان احکام خداوند را رعایت کنید. “

ج. ابو هریره روایت نموده که پیامبر (ص) فرمودند:

( استوصوا بالنساء خیرا”، فان المرأه خلقت من ضلع )[۶۱]

” درباره زنان یکدیگر را به نیکی سفارش کنید. زنان طبیعتی شکننده دارند. “

بنابراین نتیجه می گیریم هر شخص مسلمانی باید در اطلاق حکم و موضع گیری در مسائل زنان شتابزده عمل ننماید، و نهایت دقت و توجه را در امور مربوط به آنان به خرج دهد تا موجب کمترین ضرر، یا ضایع شدن حق آن ها، یا نقصان در چیزی که مربوط به آنان است، نشود و تنها زمانی که حکم آن به صورت نص در کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) آمده و یا این که سلف این امت بر آن اجماع نموده باشند، از آن شخص رفع حرج می گردد و بریء الذمه می شود و باعث دفع زحمت، رنج و مشقت از دیگران هم می شود.

نویسنده: مصطفی عیدالصیاصنه

مترجم:سهیلا رستمی

————————————

نام کتاب: دیه زن/ نویسنده: مصطفی عیدالصیاصنه/ مترجم:سهیلا رستمی

[۱] النساء (۴): ۹۲

[۲] الذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج ۹، ص ۱۰۹

[۳] ابن قدامه: المغنی، ج ۷، ص ۷۹۷؛ الجمیلی، الدیه و احکامها، ص ۳۴۷٫

[۴] الحجرات(۴۹): ۱۰٫

[۵] المؤمنون (۲۳): ۵۲٫

[۶] به روایت البخاری: کتاب المظالم، باب لا یظلم المسلم المسلم، حدیث شماره : ۲۴۴۲؛ مسلم: کتاب البر و الصله، باب تحریم الظن و التجسس، حدیث  شماره: ۲۵۶۳؛ أبوداود: کتاب الادب، باب الغنیه، حدیث شماره : ( ۴۸۸۲/۴۰۸۵).؛ الترمذی: کتاب البر و الصله، باب ما جاء فی شفقه المسلم علی المسلم، حدیث شماره: ( ۱۵۷۲/۲۰۰۹).؛ أحمد، ج۲، ص ۶۸، و ج ۵، ص ۷۱، و ج ۴، صص ۶۶و ۶۹٫

[۷] به روایت البخاری: کتاب الادب، باب رحمه الناس و البهائم، حدیث شماره: ۶۰۱۱؛ مسلم الکتاب: البر و الصله، باب تراحم المؤمنین و تعاطفهم، حدیث شماره : ۳۵۸۶٫

سعدی شاعر قرن هفتم هجری در این باره می گوید:

” بنی آدم اعضای یکدیگرند              که در آفرینش زیک گوهرند”

” چو عضوی بدرد آورد روزگار       دگر عضوها را نماند قرار”

[۸] الحجرات(۴۹): ۱۳٫

[۹] البقره(۲):۲۲۱

[۱۰] النجم(۵۳):۳۲

[۱۱] أحمد، ج۴، صص ۱۴۵و ۱۸۵٫

[۱۲] احمد، ج ۵، ص ۴۱۱٫

[۱۳] به روایت البخاری، کتاب الأدب، باب تبل الرحم ببلالها و الفظ له. حدیث شماره ۵۹۹۰؛ مسلم: کتاب الایمان، باب موالات المؤمنین و مقاطعه غیر هم، حدیث شماره ۲۱۵؛ احمد: ج۴، ص ۲۰۳٫

[۱۴] النساء(۴): ۹۳

[۱۵] النساء(۴): ۹۲

[۱۶] النساء (۴): ۲۹

[۱۷] الأسرا (۱۷): ۳۳

[۱۸] به روایت الترمذی: کتاب الدیات،باب التغلیظ فی قتل مسلم ظلما”. حدیث شماره: (۲۶۱۹/۲۱۲۱)

[۱۹] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب التغلیظ فی قتل مسلم ظلما”. حدیث شماره: ( ۲۶۱۸/۲۱۲۰)

[۲۰] به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب و من یقتل مؤمنا” معتمدا”.؛ حدیث شماره: ۶۸۶۲٫

[۲۱] به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب اتلسابق، حدیث شماره: ۶۸۶۴؛ مسلم : کتاب القیامه، باب المجازات بالدماء فی الاخره، حدیث شماره: ۱۶۷۸٫؛ ابن ماجه : کتاب الدیات، باب السابق، حدیث شماره: ( ۲۶۱۵/۲۱۱۸)

[۲۲] به روایت البخاری : کتاب الحج، باب الخطبه ایام منی و اللفظ له، حدیث شماره: ۱۷۳۹٫؛ مسلم: کتاب الحج، باب حجه النبی، حدیث شماره:۱۲۱۸٫؛ ابوداود: کتاب المناسک، باب صفه حجه النبی(ص)، حدیث شماره: ( ۱۹۰۵/۱۶۷۶).؛ الترمذی: کتاب الفتن، باب ماجاء فی تحریم الدماء و الاموال، حدیث شماره: ( ۲۲۶۲/۱۷۵۳).؛ ابن ماجه: کتاب المناسک، باب حجه رسول الله (ص)، حدیث شماره : (۳۰۷۴/۲۴۹۴)

[۲۳] به روایت ابو داود: کتاب الدیات، باب ایقاد المسلم بالکافر، حدیث شماره: ( ۴۵۳۰/۳۷۹۷).؛ النسائی: کتاب القسامه، باب القود بین الاحرار و الممالیک، حدیث شماره: ( ۴۴۱۲).؛ البیهقی: السنن الکبری، ج ۸، ص ۲۹، أحمد، ج ۱، ص ۱۲۲، ناصر الدین البانی: صحیح الجامع الصغیر و زیادته، حدیث شماره: ۶۷۱۲٫

[۲۴] به روایت ابوداود: کتاب الجهاد، باب السریه، حدیث شماره ( ۲۳۹۰/۲۷۵۱).؛ البیهقی : السنن الکبری، ج ۸،صص ۲۹-۲۸٫؛ ابن ابی شیبه: المصنف، کتاب الدیات، باب ان المسلمین تتکافأ دماؤهم ( عن عمرو بن شعیب)

[۲۵] المائده: (۵): ۴۵٫

[۲۶] ابن کثیر : تفسیر القرآن العظیم ، ج۲، ص ۵۶٫

[۲۷] به روایت بخاری: کتاب، الدیات، باب قول الله تعالی ( ان النفس بالنفس)، حدیث شماره :۶۸۷۸؛ مسلم: کتاب القسامه، باب مایباح به دم المسلم، حدیث شماره: ۱۶۷۶٫؛ ابوداود: کتاب الحدود، باب الحکم فیمن إرتد، حدیث شماره: ( ۴۳۵۲/۳۶۵۸).؛ الترمذی: کتاب الدیات، باب ماجاء لا یحل دم امری مسلم ألا باحدی ثلاث، حدیث شماره: ( ۱۱۳۱/۱۴۳۵).؛ النسائی: کتاب تحریم الدم، باب ذکر ما یحل به دم المسلم، حدیث شماره: ۳۷۵۰٫؛ ابن ماجه: کتاب الحدود، باب لا یحل دم امری مسلم ألا فی ثلاث، حدیث شماره: ( ۲۰۵۳/۲۵۲۴).؛ البیهقی: السنن الکبری، ج ۸، ص ۱۹٫؛ الدارمی، ج ۲، ص۲۱۸٫؛ الدار القطنی، ص ۳۲۳٫؛ الطیالسی، ص۲۸۹٫؛ احمد، ج ۱، ص ۳۸۲٫

[۲۸] من جامع فی دهره مره من نکاح صحیح. و هو بالغ، عاقل، حر. و الرجل و المرأه فی هذا السواء. سعدی ابو جیب، القاموس الفقهی، صص۵۵٫

[۲۹] لغه: الراجع، و شرعا”: هو الراجع عن دین الاسلام الی الکفر. ( برای توضیح بیشتر به سعدی ابوجیب، القاموس الفقهی صص ۱۴۶-۱۴۷ مراجعه فرمایید. )

[۳۰] ارش عوض مالی است که از طرف جانی به مجنی علیه در قبال ضرر و آسیبی که به یکی از اعضای بدن وارد ساخته است پرداخت می شود، و تعیین آن به عهده قاضی می باشد. برای توضیحات بیشتر ر.ک. به: عوض احمد ادریس : الدیه، صص ۲۵-۲۶٫؛ معجم الرائد، الجزء  الاول، ص ۸۲٫

[۳۱] به روایت البخاری : کتاب الصلح، باب الصلح فی الدیه، واللفظ له، حدیث شماره: ۲۷۰۳٫؛ مسلم : کتاب القسامه، باب اثبات القصاص فی الاسنان، حدیث شماره: ۱۶۳۵٫؛ ابو داود: کتاب فی الدیات، باب اقصاص فی السنن، حدیث شماره ( ۴۵۹۵/۳۸۴۱).؛ ابن ماجه : کتاب فی الدیات، باب القصاص فی الثنیه، حدیث شماره: ۴۴۲۹٫؛ البیهقی : السنن الکبری، دج ۸، ص ۶۴، کتاب الدیات، جماع ابواب القصاص فی مادون النفس.

[۳۲] ابن حجر العسقلانی، مقدمه فتح الباری، ج ۱۲، ص ۲۳۴٫

[۳۳] شتری که تازه پا به چهارمین سال زندگی اش نهاده و برای سواری و حمل بار می توان از آن استفاده نمود، ر.ک. به: لسان العرب، ج۲، ص ۱۲۴۲٫

[۳۴] شتری که چهر سالگی اش را تمام کرده و وارد سال پنجم شده است. ر.ک. به : همان.

[۳۵] شتر آبستن. ر.ک. به: همان.

[۳۶] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب من قتل عمدا” فرضوا بالدیه و اللفظ له، حدیث شماره؛ ( ۲۶۲۶/۲۱۲۵).؛ الترمذی: کتاب الدیات، باب ماجاء فی الدیه کم هم من الایل؟، حدیث شماره ( ۱۴۱۹/۱۱۲۱).؛ البیهقی: السنن الکبری، کتاب الجنایات، باب الخیار و فی القصاص، ج ۸، ص ۵۳٫؛ احمد، ج ۲، صص ۲۱۷و ۱۸۳٫؛ ناصر الدین البانی: إرواء الغلیل، حدیث شماره: ۲۲۱۹٫؛ او سلسله اسناد آن را حسن دانسته است.

[۳۷] به روایت النسائی: کتاب القسامه، باب کم دیه شبه العمد، حدیث شماره: ۴۴۵۸٫؛ ابن ماجه: کتاب الدیات، باب دیه شبه العمد مغلظه، حدیث شماره: ( ۲۶۲۸/۲۱۲۷).

[۳۸] شتر یک ساله. برای توضیحات بیشتر ر.ک به: شرح السیوطی علی النسائی: ج ۸، ص ۴۳٫

[۳۹] شتر دوساله. برای تو ضیحات ر.ک به: همان.

[۴۰] به روایت ابوداود: کتاب الدیات، باب الدیه کم هی، حدیث شماره: ( ۳۸۰۵/۴۵۴۱).؛ النسائی: کتاب القسامه، باب کم دیه شبه العمد، حدیث شماره: ۴۴۶۷٫؛ ابن ماجه : کتاب الدیات، باب دیه الخطا، حدیث شماره ( ۲۱۲۸/۲۶۳۰).

[۴۱] به روایت النسائی: کتاب القسامه، باب ذکر حدیث عمرو بن حزم فی العقول، حدیث شماره: ۴۵۱۳٫

[۴۲] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب دیه الاصابع، حدیث شماره: (۲۱۴۸/۲۶۵۳).

[۴۳] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب دیه الاسنان، حدیث شماره: ( ۲۱۴۶/۲۶۵۱).

[۴۴] الغره: ( عبد أوامه) و بنا  به گفته ابن اثیر، غره به برده سفید پوست یا کنیز سفید پوست گفته می شود و به خاطر سفیدی آنان، آن ها را غره می نامیدند. ر.ک. به: النهایه فی غریب الحدیث، ج ۳، ص ۳۵۳٫

[۴۵] به روایت مسلم: کتاب القسامه، باب دیه الجنین و وجوب الدیه فی قتل الخطا و شبه العمد، حدیث شماره: ۱۶۸۲٫؛ ابو دادود: کتاب الدیات، باب دیه الجنین، حدیث شماره ( ۴۵۶۸/۳۸۲۲).؛ النسائی : کتاب القسامه، باب صفه شبه العمد و علی من دیه الاجنه، حدیث شماره : ۴۴۸۴٫؛ المؤطأ: فی العقول، عقل جنین.

[۴۶] از عقل به معنای بستن و جلوگیری کردن است زیرا از خونریزی جلوگیری می کندو از اصطلاحی عبارت است از اقوام پدری قاتل که عصبه نسبی او هستند مثل عمو، برادران شقیقی و …، سعدی ابوجیب، القاموس الفقهی، صص ۲۵۹-۲۵۸٫

۱٫به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب جنین المرأه و ان العقل علی الولد و عصبه الولد لا علی الولد، من غیر لفظ ( و ورثها ولدها، و من معهم). حدیث شماره: ۶۹۱۰٫؛ مسلم: کتاب القسامه، باب السابق، حدیث شماره: ۱۶۸۱٫؛ النسائی: کتاب القسامه، باب دیه جنین المرأه، حدیث شماره: ۴۴۸۰٫

[۴۷] به روایت ابن ماجه : کتاب الدیات، باب المیراث من الدیه، حدیث شماره : ( ۲۱۳۸/۲۶۴۳).

[۴۸] به روایت ابن ماجه: کتاب الدیات، باب عقل المرأه علی عصبتها و میراثها الولدها، حدیث شماره : ( ۲۱۴۳/۲۶۴۸).

[۴۹] البقره (۲) : ۲۸۶٫

[۵۰] المائده (۵) : ۶۷٫

[۵۱] ابن حزم : الاحکام فی الاصول الاحکام، ج۱، ص ۹۴٫

[۵۲] ابن حجر العسقلانی: فتح الباری، ج ۱۲، ص ۲۲۳٫

[۵۳] البیهقی: السنن الکبری، کتاب الجنایات، باب القودبین الرجال و النساء فی مادون النفس، ج۸، ص ۴۰٫

[۵۴] به روایت ابو داود: کتاب الطهارت، باب الرجل بجد البله فی منامه، حدیث شماره (۲۳۶/۲۱۶).؛ الترمذی: کتاب الطهارت، باب فیمن یستقظ فیری بللا، ( عن ام سلمه ) حدیث شماره : ( ۱۱۳/۹۸).؛ احمد، ج ۶، صص ۲۵۶و ۲۷۷٫؛ الدرامی، ج۱، ص۱۶۵، فی الصلاه، فی المراه تری فی منامها ما یری الرجل.؛ ناصر الدین البانی: صحیح الجامع الصغیر، حدیث شماره: ۱۹۸۳٫

[۵۵] جمعی از علما : الفتاوی الهندیه، صص ۲۶-۲۷؛ الجمیلی: الدیه و احکامها، صص ۳۶۹-۳۷۳٫

[۵۶] الشوکانی: نیل الاوطار، ج ۷، ص ۶۷٫

[۵۷] ر.ک. به ابن رشد: بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، ج ۲، صص ۴۲۵-۴۲۶٫؛ الشوکانی؛ نیل الاوطار، ج۷، ص ۶۸؛ ابن قدامه: المغنی، ج۷،صص۷۹۷-۷۹۸٫

[۵۸] به روایت البخاری: کتاب الدیات، باب لا یقتل المسلم  بکافر، حدیث شماره: ۶۹۱۵، الترمذی: کتاب الدیات، باب ما جاء لا یقتل مسلم بکافر، حدیث شماره ( ۱۱۴۰/۱۴۴۵).؛ النسائی : کتا القسامه، باب سقوط القود من مسلم للکافر، حدیث شماره ۴۴۱۹٫؛ ابن ماجه: کتاب الدیات، باب لا یقتل مسلم بکافر، حدیث شماره : ( ۲۱۵۳/۲۶۵۸).؛ الدرامی، ج۲، ص ۱۹۰٫؛ البهقی: السنن الکبری، ج ۸ ص۲۸٫؛ احمد، ج۱، ص۷۹٫

[۵۹] به روایت الترمذی: باب فی تفسیر سوره التوبه، حدیث شماره: ( ۲۴۶۴/۳۲۹۵).؛ ابن ماجه: کتاب النکاح، باب حق المراه علی الزوج، حدیث شماره ( ۱۵۰۱/۱۸۵۱).؛ احمد، ج ۵، ص ۱۷۲٫

[۶۰] به روایت مسلم: کتاب الحج، باب حجه النبی (ص)، حدیث شماره ( ۱۲۱۸).؛ ابوداود: کتاب المناسک، باب صفه حجه النبی (ص)، حدیث شماره ( ۱۶۷۶، ۱۹۰۵).؛ ابن ماجه: کتاب المناسک، باب حجه رسول الله (ص)، حدیث شماره ( ۲۴۹۴/۳۰۷۴).

[۶۱] به روایت البخاری: کتاب النکاح، باب اوصیه بالنساء، حدیث شماره: ۵۱۸۶؛ مسلم: کتاب الرضاع، باب الوصیه بالنساء، حدیث شماره : ۱۴۶۸٫

 

درباره‌ی سـلیمی

نویسنده و مترجم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *